Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (29 milliseconds)
English
Persian
win
بدست اوردن تحصیل کردن
wins
بدست اوردن تحصیل کردن
Other Matches
gets
بدست اوردن فراهم کردن
getting
بدست اوردن فراهم کردن
get
بدست اوردن فراهم کردن
bought
خریداری کردن بدست اوردن
reoccupy
دنبال کردن دوباره بدست اوردن
reap
جمع اوری کردن بدست اوردن
reaps
جمع اوری کردن بدست اوردن
reaped
جمع اوری کردن بدست اوردن
reaping
جمع اوری کردن بدست اوردن
investigating
استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigate
استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigated
استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigates
استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
grossest
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossing
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosses
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosser
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossed
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
gross
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
gained
بدست اوردن
getting
بدست اوردن
soothes
دل بدست اوردن
pick up
بدست اوردن
obtained
بدست اوردن
procures
بدست اوردن
gains
بدست اوردن
catch
بدست اوردن
get round
بدست اوردن
procuring
بدست اوردن
come by
بدست اوردن
acquiring
بدست اوردن
procure
بدست اوردن
procured
بدست اوردن
get
بدست اوردن
obtain
بدست اوردن
gain
بدست اوردن
soothe
دل بدست اوردن
soothed
دل بدست اوردن
acquires
بدست اوردن
obtains
بدست اوردن
gets
بدست اوردن
offered
بدست اوردن
earn
بدست اوردن
earns
بدست اوردن
offers
بدست اوردن
impetrate
بدست اوردن
offer
بدست اوردن
earned
بدست اوردن
recouping
دوباره بدست اوردن
attains
بدست اوردن بانتهارسیدن
regaining
دوباره بدست اوردن
recoups
دوباره بدست اوردن
have
بدست اوردن دارنده
regained
دوباره بدست اوردن
recovers
دوباره بدست اوردن
regain
دوباره بدست اوردن
recovering
دوباره بدست اوردن
step into
بسهولت بدست اوردن
to come into a property
دارایی را بدست اوردن
acquirability
امکان بدست اوردن
recouped
دوباره بدست اوردن
recoup
دوباره بدست اوردن
recover
دوباره بدست اوردن
optimization
بدست اوردن حد مطلوب
retrieve
دوباره بدست اوردن
retrieved
دوباره بدست اوردن
get back
دوباره بدست اوردن
insure
بیمه بدست اوردن
retrieves
دوباره بدست اوردن
having
بدست اوردن دارنده
regains
دوباره بدست اوردن
to pander any one's lust
دل کسیرا بدست اوردن
attaining
بدست اوردن بانتهارسیدن
attained
بدست اوردن بانتهارسیدن
attain
بدست اوردن بانتهارسیدن
finagle
باحیله بدست اوردن
strike a balance
موازنه بدست اوردن
to get back
دوباره بدست اوردن
recover
دوباره بدست اوردن بازیافتن
impetrate
با عجز و لابه بدست اوردن
recovering
دوباره بدست اوردن بازیافتن
bring in
امتیاز بدست اوردن در پایگاه
circumstantiate
قرائن وامارت را بدست اوردن
entered
بدست اوردن قدم نهادن در
enters
بدست اوردن قدم نهادن در
resume
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
resumed
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
resumes
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
enter
بدست اوردن قدم نهادن در
resuming
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
recovers
دوباره بدست اوردن بازیافتن
pre empt
با حق شفعه بدست اوردن بشفعه خریدن
to make a study of something
برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
finagle
بازرنگی بدست اوردن نقشه کشیدن
stone pit
محل بدست اوردن اطلاعات اجر
cards
امتیاز معین را درهربخش ازبازی بدست اوردن
card
امتیاز معین را درهربخش ازبازی بدست اوردن
bobs
ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
cupidity
حرص واز برای بدست اوردن مال
racketeers
از راه قاچاق یاشیادی پول بدست اوردن
split the uprights
امتیاز ضربه با پا را پس ازامتیاز تماس بدست اوردن
racketeer
از راه قاچاق یاشیادی پول بدست اوردن
land hunger
از برای بدست اوردن یاملک حرص ملاکی
bobbing
ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
bob
ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
to have a bone to pick
بهانه یا دلیل برای دعوایااستیضاح بدست اوردن
to take out a patent
حق ثبت شده برای استفاده ازاختراعی بدست اوردن
take over
بدست اوردن توپ از چنگ حریف بعلت خطا
austempering
تغییرات فیزیکی که در دمای ثابت برای بدست اوردن باینات از استنیت انجام می گیرد
cruise control
کنترل عملکرد موتور برای بدست اوردن بیشترین راندمان قدرت و مصرف سوخت
warping
پیچاندن بالها بصورت متقارن برای بدست اوردن پایداری عرضی و قابل کنترل
terrtorialize
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
jargonize
بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
earn
تحصیل کردن
earns
تحصیل کردن
achieve
تحصیل کردن
earned
تحصیل کردن
to leave school
ترک تحصیل کردن
to obtain permission
تحصیل اجازه کردن
toi mug at
سخت تحصیل کردن
to study for the bar
تحصیل حقوق کردن
housekeeping
عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
grafts
از راه نادرستی تحصیل کردن
etymologize
تحصیل علم اشتقاق کردن
to study persian
زبان فارسی تحصیل کردن
graft
از راه نادرستی تحصیل کردن
gain
حصول تحصیل منفعت کردن
grafted
از راه نادرستی تحصیل کردن
gained
حصول تحصیل منفعت کردن
gains
حصول تحصیل منفعت کردن
achieving
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieves
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieved
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
minor
در رشته ثانوی یا فرعی تحصیل کردن کماد
procures
تحصیل کردن جاکشی کردن
study
تحصیل کردن مطالعه کردن
gets
حاصل کردن تحصیل کردن
studying
تحصیل کردن مطالعه کردن
procure
تحصیل کردن جاکشی کردن
procured
تحصیل کردن جاکشی کردن
studies
تحصیل کردن مطالعه کردن
getting
حاصل کردن تحصیل کردن
procuring
تحصیل کردن جاکشی کردن
get
حاصل کردن تحصیل کردن
drawing
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawings
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
to shuffle from hand to hand
دست بدست کردن
to gain time
دست بدست کردن
nine's complement
که با کم کردن هر رقم عدد از 9 بدست می آید
To pick up (to lose) the thread of conversation.
رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
complemented
که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complement
که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
impropriate
حرام کردن بدست غیر روحانی دادن
complementing
که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complements
که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complementing
با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complements
با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complements
با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complemented
با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complementing
با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complement
با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complement
با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complemented
با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
governmentalize
تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
to press against any thing
بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
lion heart
مواد فلزی که درنتیجه قال کردن معدن بدست می ایدوتااندازهای ناپاک است
strikes
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
schooling
تحصیل
securement
تحصیل
acquisition
تحصیل
acquirement
تحصیل
studying
تحصیل
study
تحصیل
studies
تحصیل
acquisitions
تحصیل
acquistion
تحصیل
obtaining
تحصیل
achievement
تحصیل
achievements
تحصیل
nonresident
تحصیل مکاتباتی
school
تحصیل در مدرسه
impetration
تحصیل بدرخواست
schools
تحصیل در مدرسه
school age
سالهای تحصیل
school age
سن آغاز تحصیل
recoveries
تحصیل چیزی
graduation
فراغت از تحصیل
self taught
تحصیل کرده
s.for study
ذوق تحصیل
get
تحصیل شده
schoolfellow
تعلیم تحصیل
gets
تحصیل شده
recovery
تحصیل چیزی
getting
تحصیل شده
he applied him self to study
مشغول تحصیل شد
securer
تحصیل کننده
s.for study
میل به تحصیل
educated
تحصیل کرده
grasp
بچنگ اوردن گیر اوردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com