Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 155 (2 milliseconds)
English
Persian
circumambulate
بدورچیزی گشتن
Other Matches
furls
بدورچیزی پیچیدن
furling
بدورچیزی پیچیدن
furled
بدورچیزی پیچیدن
furl
بدورچیزی پیچیدن
seeking
گشتن
seek
گشتن
hang around
ول گشتن
seach
گشتن
to fool about
ول گشتن
to go about
گشتن
sloshing
ول گشتن
to muck a bout
ول گشتن
sloshes
ول گشتن
slosh
ول گشتن
to knock about
ول گشتن
seeks
گشتن
go about
گشتن
roam
گشتن
swivels
گشتن
swivelled
گشتن
swivel
گشتن
strangle
ول گشتن
searched
گشتن
searches
گشتن
searchingly
گشتن
roams
گشتن
roaming
گشتن
roamed
گشتن
to poke a bout
ول گشتن
puttered
ول گشتن
puttering
ول گشتن
putter
ول گشتن
putters
ول گشتن
search
گشتن
To loaf about . To loiter .
ول گشتن
trundle
گشتن چرخیدن
trundled
گشتن چرخیدن
trundles
گشتن چرخیدن
puttering
مهمل گشتن
fossick
خوب گشتن
putters
مهمل گشتن
trundling
گشتن چرخیدن
to prospect
[for]
گشتن
[بدنبال]
idled
ازاد گشتن
idles
ازاد گشتن
idlest
ازاد گشتن
idle
ازاد گشتن
puttered
مهمل گشتن
turn
گشتن چرخیدن
turns
گشتن چرخیدن
circumvolve
دور گشتن
putter
مهمل گشتن
to wait one's leisure
پی فرصت گشتن
to look for work
پی کار گشتن
to look for anything
چیزی گشتن
orbits
بدورمداری گشتن
to turn round
دور گشتن
orbited
بدورمداری گشتن
orbit
بدورمداری گشتن
trundl
غلتیدن گشتن
To look for a pretext ( an excuse ).
پی بهانه گشتن
to fish in troubled waters
پی بازاراشفته گشتن
to draw blank
گشتن وچیزی
grow
شدن گشتن
to rev up
تند گشتن
to search for anything
پی چیزی گشتن
grows
شدن گشتن
troll
گشتن سراییدن
trolls
گشتن سراییدن
ranksack
خوب گشتن
To adore (dote on) someone.
دورکسی گشتن
to search
گشتن
[جستجو کردن]
rolled
غلت خوردن گشتن
grabble
با دست پی چیزی گشتن
rolls
غلت خوردن گشتن
scrounge around
<idiom>
درپی چیزی گشتن
hang about
گشتن پرسه زدن
pound the pavement
<idiom>
دنبال کار گشتن
look (someone) up
<idiom>
به دنبال کسی گشتن
ask for trouble
<idiom>
دنبال دردسر گشتن
slue
بدور محورثابتی گشتن
to grope for anything
درتاریکی پی چیزی گشتن
to hang about
گشتن معطل شدن
roll
غلت خوردن گشتن
traipses
سرگردان بودن ول گشتن
goggling
چپ نگاه کردن گشتن
encircled
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircle
دورچیزی گشتن دربرداشتن
traipsing
سرگردان بودن ول گشتن
traipsed
سرگردان بودن ول گشتن
traipse
سرگردان بودن ول گشتن
groping
در تاریکی پی چیزی گشتن
gropes
در تاریکی پی چیزی گشتن
groped
در تاریکی پی چیزی گشتن
grope
در تاریکی پی چیزی گشتن
go
گشتن رواج داشتن
goggled
چپ نگاه کردن گشتن
goggle
چپ نگاه کردن گشتن
orbs
بدور چیزی گشتن
prowl
درپی شکار گشتن
orb
بدور چیزی گشتن
encircling
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircles
دورچیزی گشتن دربرداشتن
prowled
درپی شکار گشتن
prowling
درپی شکار گشتن
prowls
درپی شکار گشتن
goes
گشتن رواج داشتن
swirls
گشتن باعث چرخش شدن
swirled
گشتن باعث چرخش شدن
to patrol a town
برای پاسبانی دورشهر گشتن
swirling
گشتن باعث چرخش شدن
swirl
گشتن باعث چرخش شدن
rev
تند گشتن دور برداشتن
pivots
روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivoted
روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivot
روی پاشنه گشتن چرخیدن
look (something) up
<idiom>
به دنبال کلمهای (دردیکشنری)گشتن
to always look for things to find fault with
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
rummage
بهم زدن خوب گشتن
rummaged
بهم زدن خوب گشتن
foraging
پی علف گشتن کاوش کردن
forages
پی علف گشتن کاوش کردن
foraged
پی علف گشتن کاوش کردن
revving
تند گشتن دور برداشتن
revved
تند گشتن دور برداشتن
revs
تند گشتن دور برداشتن
forage
پی علف گشتن کاوش کردن
rotates
دور محور خود گشتن
rotated
دور محور خود گشتن
orb
بدور مدار معینی گشتن
rummages
بهم زدن خوب گشتن
sinecure
وفیفه گرفتن وول گشتن
rummaging
بهم زدن خوب گشتن
sinecures
وفیفه گرفتن وول گشتن
rotate
دور محور خود گشتن
orbs
بدور مدار معینی گشتن
backing up the wrong tree
<idiom>
[دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
circuits
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
to seek a position
جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
circuit
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
to grabble for anything
چهاردست وپاشدن وپی چیزی گشتن
to outflank an army
گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
A tale never loses in the telling .
<proverb>
یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد.
to search
[for]
[someone]
دنبال
[کسی]
گشتن
[ برای مثال پلیس]
It take one hour there and back.
رفتن وبر گشتن ( رفت وبرگشت ) یکساعت طول می کشد
snooping
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooped
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoops
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoop
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
straggles
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggling
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggled
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggle
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com