English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (15 milliseconds)
English Persian
enwind بدور چیزی پیچیدن
Search result with all words
coil بدور چیزی بطورمارپیچ پیچیدن
coiled بدور چیزی بطورمارپیچ پیچیدن
coils بدور چیزی بطورمارپیچ پیچیدن
Other Matches
S-twist [S-spun] نخ چپ تاب [جهت پیچیدن الیاف بدور یکدیگر در این نوع نخ مانند حرف اس لاتین است.]
orb بدور چیزی گشتن
orbs بدور چیزی گشتن
swinge تلوتلو خوردن بدور چیزی چرخیدن
ply yarn نخ چندلا [در اثر تاباندن دو یا تعداد بیشتر رشته نخ بدور یکدیگر بوجود آمده و بسته به نیاز می تواند دولا، چهارلا، شش لا، نه لا و یا طنابی باشد. نخ یک لا فقط از به هم پیچیدن الیاف بوجود می آید.]
hasps بستن دور چیزی پیچیدن
hasp بستن دور چیزی پیچیدن
to take in sail جمع کردن یا پیچیدن بادبان شراع پیچیدن
circumambient گردنده بدور
that اشاره بدور
rotational دوران گردش بدور
vertigo دوار سر چرخش بدور
rotation دوران گردش بدور
slue بدور محورثابتی گشتن
Make a journey round the world. بدور دنیا سفر کردن
The earth moves round the sun . زمین بدور خورشید می گردد
orb بدور مدار معینی گشتن
orbs بدور مدار معینی گشتن
paraboloid سطحی که در اثر گردش جسم شلجمی بدور خود تشکیل میگردد
sari ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است بر پارچهای که بدور بدن می پیچند
saree ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است برپارچهای که بدور بدن می پیچند
saris ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است بر پارچهای که بدور بدن می پیچند
distaff التی که گلوله پشم نریشته راروی ان نگاه داشته و پس ازریشتن بدور دوک می پیچند
burl [nep] گلوله ای یا نپ شدن الیاف در سطح بافته شده بدلیل پیچش الیاف بدور یکدیگر
Spanish knot گره اسپانیایی [این گره بدور یک نخ تار زده شده و به آفریقا منسوب می باشد.]
berber knot گره مراکشی که بدور دو تار دو مرتبه گره می خورد
heliocentric دارای مرکز در خورشید دوار بدور خورشید
metallic thread نخ زربفت [اینگونه نخ ها که از تابیده شدن ورقه های نازک طلا، نقره و یا دیگر فلزات بدور نخ تهیه می شوند، جهت تزئین فرش بکار رفته.]
closed back بافت پشت بسته که در آن گره های نامتقارن بدور تارهای مخالف گره خورده و در نهایت خود تار دیده نمی شود
wattle پیچیدن
christy پیچیدن
enfolds پیچیدن
christie پیچیدن
turn پیچیدن
windage پیچیدن
coil down پیچیدن
enfolding پیچیدن
enfolded پیچیدن
wrap پیچیدن
enfold پیچیدن
wraps پیچیدن
convolve پیچیدن
swathe پیچیدن
swathes پیچیدن
coil up پیچیدن
swath پیچیدن
re echo پیچیدن
complicate پیچیدن
envelopes پیچیدن
envelope پیچیدن
infold پیچیدن
inswathe پیچیدن
intertangle در هم پیچیدن
fold پیچیدن
folded پیچیدن
folds پیچیدن
inwind پیچیدن
inwrap پیچیدن
impacts پیچیدن
impact پیچیدن
complicating پیچیدن
envelops پیچیدن
enveloping پیچیدن
entwist پیچیدن
enwrap پیچیدن
tangles به هم پیچیدن
tangle به هم پیچیدن
tweak پیچیدن
muffle پیچیدن
muffles پیچیدن
muffling پیچیدن
tweaked پیچیدن
tweaking پیچیدن
tweaks پیچیدن
envelop پیچیدن
enveloped پیچیدن
complicates پیچیدن
christiania پیچیدن
reverberated پیچیدن
torsion پیچیدن
twinges پیچیدن
reverberates پیچیدن
resonate پیچیدن
reverberating پیچیدن
tie up پیچیدن
curl پیچیدن
to screw up پیچیدن
to tie up پیچیدن
furled پیچیدن
curls پیچیدن
curled پیچیدن
resonating پیچیدن
to cover up پیچیدن
trindle پیچیدن
resonated پیچیدن
lapped پیچیدن
lap پیچیدن
furl پیچیدن
wind پیچیدن
to trun the corner پیچیدن
resonates پیچیدن
furls پیچیدن
winds پیچیدن
twinge پیچیدن
reverberate پیچیدن
furling پیچیدن
symmetric knot گره ترکی [گره نامتقارن] [که بدور دو تار زده می شود و معمولا از قلاب جهت خفت زدن استفاده می شود.]
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
intertwine درهم پیچیدن
enshroud درکفن پیچیدن
spool دورقرقره پیچیدن
to tilt up به بالا پیچیدن
cloak درلفافه پیچیدن
agonises به خود پیچیدن
pigged توی هم پیچیدن
plait پیچیدن گیسو
to hinge up به بالا پیچیدن
tangles درهم پیچیدن
intertwined درهم پیچیدن
intertwines درهم پیچیدن
intertwining درهم پیچیدن
tangle درهم پیچیدن
enshrouds درکفن پیچیدن
to fold up به بالا پیچیدن
enshrouded درکفن پیچیدن
enshrouding درکفن پیچیدن
plaiting پیچیدن گیسو
plaited پیچیدن گیسو
intervolve بهم پیچیدن
interwreathe بهم پیچیدن
intwine بهم پیچیدن
involution پیچ پیچیدن
furl بدورچیزی پیچیدن
knead clay by hand مشته پیچیدن
winding پیچیدن و تابیدن نخ
screw پیچاندن پیچیدن
screws پیچاندن پیچیدن
to make a turn to the left [right] به چپ [راست] پیچیدن
marl پیچیدن طناب
to turn [to turn off] [to make a turn] پیچیدن [با خودرو]
to huddle together بهم پیچیدن
intertwinement بهم پیچیدن
interlace بهم پیچیدن
plaits پیچیدن گیسو
furls بدورچیزی پیچیدن
lash مژه پیچیدن
lashed مژه پیچیدن
lashes مژه پیچیدن
furling بدورچیزی پیچیدن
to turn left [right] به چپ [راست] پیچیدن
agonised به خود پیچیدن
furled بدورچیزی پیچیدن
agonising به خود پیچیدن
agonize به خود پیچیدن
agonized به خود پیچیدن
agonizes به خود پیچیدن
interknit بهم پیچیدن
spools دورقرقره پیچیدن
roll فهرست پیچیدن
rolled فهرست پیچیدن
rolls فهرست پیچیدن
swaddle در قنداق پیچیدن
enfolds درلفافه پیچیدن
twist پیچیدن تابیدن
twisting پیچیدن تابیدن
enshoud درکفن پیچیدن
interlock بهم پیچیدن
interlocked بهم پیچیدن
interlocking بهم پیچیدن
papered درکاغذ پیچیدن
paper درکاغذ پیچیدن
entwined بهم پیچیدن
taut درهم پیچیدن
papers درکاغذ پیچیدن
papering درکاغذ پیچیدن
belay عمل پیچیدن
interlocks بهم پیچیدن
twists پیچیدن تابیدن
fills نسخه پیچیدن
cloaking درلفافه پیچیدن
convolve بهم پیچیدن
entwining بهم پیچیدن
entwine بهم پیچیدن
turn on one's heel <idiom> ناگهان پیچیدن
cloaked درلفافه پیچیدن
cloaks درلفافه پیچیدن
enfold درلفافه پیچیدن
entwines بهم پیچیدن
to turn up [collar] به بالا پیچیدن
fill نسخه پیچیدن
enfolding درلفافه پیچیدن
enfolded درلفافه پیچیدن
swabs زدودن پیچیدن
swab زدودن پیچیدن
fake حلقه کردن پیچیدن
furls پیچیدن وبالا زدن
fakes حلقه کردن پیچیدن
level wind وسیله پیچیدن نخ ماهیگیری
recalcitrate سرباز زدن سر پیچیدن
furl پیچیدن و بستن بادبان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com