English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
English Persian
orb بدور چیزی گشتن
orbs بدور چیزی گشتن
Other Matches
slue بدور محورثابتی گشتن
orbs بدور مدار معینی گشتن
orb بدور مدار معینی گشتن
enwind بدور چیزی پیچیدن
coil بدور چیزی بطورمارپیچ پیچیدن
coiled بدور چیزی بطورمارپیچ پیچیدن
coils بدور چیزی بطورمارپیچ پیچیدن
swinge تلوتلو خوردن بدور چیزی چرخیدن
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to look for anything چیزی گشتن
to search for anything پی چیزی گشتن
grabble با دست پی چیزی گشتن
to grope for anything درتاریکی پی چیزی گشتن
scrounge around <idiom> درپی چیزی گشتن
groping در تاریکی پی چیزی گشتن
gropes در تاریکی پی چیزی گشتن
groped در تاریکی پی چیزی گشتن
grope در تاریکی پی چیزی گشتن
to grabble for anything چهاردست وپاشدن وپی چیزی گشتن
backing up the wrong tree <idiom> [دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
that اشاره بدور
circumambient گردنده بدور
rotational دوران گردش بدور
rotation دوران گردش بدور
vertigo دوار سر چرخش بدور
The earth moves round the sun . زمین بدور خورشید می گردد
Make a journey round the world. بدور دنیا سفر کردن
paraboloid سطحی که در اثر گردش جسم شلجمی بدور خود تشکیل میگردد
saree ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است برپارچهای که بدور بدن می پیچند
sari ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است بر پارچهای که بدور بدن می پیچند
saris ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است بر پارچهای که بدور بدن می پیچند
distaff التی که گلوله پشم نریشته راروی ان نگاه داشته و پس ازریشتن بدور دوک می پیچند
S-twist [S-spun] نخ چپ تاب [جهت پیچیدن الیاف بدور یکدیگر در این نوع نخ مانند حرف اس لاتین است.]
Spanish knot گره اسپانیایی [این گره بدور یک نخ تار زده شده و به آفریقا منسوب می باشد.]
burl [nep] گلوله ای یا نپ شدن الیاف در سطح بافته شده بدلیل پیچش الیاف بدور یکدیگر
berber knot گره مراکشی که بدور دو تار دو مرتبه گره می خورد
heliocentric دارای مرکز در خورشید دوار بدور خورشید
puttered ول گشتن
search گشتن
puttering ول گشتن
searched گشتن
putters ول گشتن
To loaf about . To loiter . ول گشتن
searchingly گشتن
go about گشتن
roam گشتن
searches گشتن
slosh ول گشتن
putter ول گشتن
to knock about ول گشتن
sloshing ول گشتن
swivels گشتن
to muck a bout ول گشتن
seeks گشتن
seeking گشتن
seek گشتن
to fool about ول گشتن
sloshes ول گشتن
to poke a bout ول گشتن
strangle ول گشتن
roamed گشتن
roaming گشتن
to go about گشتن
seach گشتن
roams گشتن
swivelled گشتن
hang around ول گشتن
swivel گشتن
metallic thread نخ زربفت [اینگونه نخ ها که از تابیده شدن ورقه های نازک طلا، نقره و یا دیگر فلزات بدور نخ تهیه می شوند، جهت تزئین فرش بکار رفته.]
idlest ازاد گشتن
trundling گشتن چرخیدن
to prospect [for] گشتن [بدنبال]
to fish in troubled waters پی بازاراشفته گشتن
to draw blank گشتن وچیزی
ranksack خوب گشتن
putter مهمل گشتن
trolls گشتن سراییدن
trundles گشتن چرخیدن
idles ازاد گشتن
orbits بدورمداری گشتن
to look for work پی کار گشتن
orbited بدورمداری گشتن
fossick خوب گشتن
trundle گشتن چرخیدن
troll گشتن سراییدن
trundled گشتن چرخیدن
turn گشتن چرخیدن
turns گشتن چرخیدن
puttered مهمل گشتن
To look for a pretext ( an excuse ). پی بهانه گشتن
puttering مهمل گشتن
putters مهمل گشتن
circumvolve دور گشتن
trundl غلتیدن گشتن
to wait one's leisure پی فرصت گشتن
to turn round دور گشتن
grow شدن گشتن
grows شدن گشتن
idle ازاد گشتن
orbit بدورمداری گشتن
To adore (dote on) someone. دورکسی گشتن
idled ازاد گشتن
circumambulate بدورچیزی گشتن
to rev up تند گشتن
goggled چپ نگاه کردن گشتن
rolls غلت خوردن گشتن
pound the pavement <idiom> دنبال کار گشتن
goggling چپ نگاه کردن گشتن
look (someone) up <idiom> به دنبال کسی گشتن
hang about گشتن پرسه زدن
to hang about گشتن معطل شدن
rolled غلت خوردن گشتن
roll غلت خوردن گشتن
goes گشتن رواج داشتن
prowl درپی شکار گشتن
prowled درپی شکار گشتن
ask for trouble <idiom> دنبال دردسر گشتن
prowling درپی شکار گشتن
to search گشتن [جستجو کردن]
prowls درپی شکار گشتن
goggle چپ نگاه کردن گشتن
go گشتن رواج داشتن
encircled دورچیزی گشتن دربرداشتن
traipsing سرگردان بودن ول گشتن
traipses سرگردان بودن ول گشتن
traipsed سرگردان بودن ول گشتن
encircle دورچیزی گشتن دربرداشتن
traipse سرگردان بودن ول گشتن
encircles دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircling دورچیزی گشتن دربرداشتن
closed back بافت پشت بسته که در آن گره های نامتقارن بدور تارهای مخالف گره خورده و در نهایت خود تار دیده نمی شود
sinecure وفیفه گرفتن وول گشتن
pivots روی پاشنه گشتن چرخیدن
swirl گشتن باعث چرخش شدن
swirled گشتن باعث چرخش شدن
to always look for things to find fault with همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
swirling گشتن باعث چرخش شدن
sinecures وفیفه گرفتن وول گشتن
swirls گشتن باعث چرخش شدن
rummaging بهم زدن خوب گشتن
rotates دور محور خود گشتن
rummage بهم زدن خوب گشتن
rummages بهم زدن خوب گشتن
pivoted روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivot روی پاشنه گشتن چرخیدن
foraging پی علف گشتن کاوش کردن
foraged پی علف گشتن کاوش کردن
forage پی علف گشتن کاوش کردن
rotated دور محور خود گشتن
revved تند گشتن دور برداشتن
look (something) up <idiom> به دنبال کلمهای (دردیکشنری)گشتن
revs تند گشتن دور برداشتن
rev تند گشتن دور برداشتن
rummaged بهم زدن خوب گشتن
rotate دور محور خود گشتن
revving تند گشتن دور برداشتن
to patrol a town برای پاسبانی دورشهر گشتن
forages پی علف گشتن کاوش کردن
circuit دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
circuits دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
to seek a position جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
symmetric knot گره ترکی [گره نامتقارن] [که بدور دو تار زده می شود و معمولا از قلاب جهت خفت زدن استفاده می شود.]
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
A tale never loses in the telling . <proverb> یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد.
to search [for] [someone] دنبال [کسی] گشتن [ برای مثال پلیس]
to outflank an army گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
ply yarn نخ چندلا [در اثر تاباندن دو یا تعداد بیشتر رشته نخ بدور یکدیگر بوجود آمده و بسته به نیاز می تواند دولا، چهارلا، شش لا، نه لا و یا طنابی باشد. نخ یک لا فقط از به هم پیچیدن الیاف بوجود می آید.]
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
It take one hour there and back. رفتن وبر گشتن ( رفت وبرگشت ) یکساعت طول می کشد
snooped بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooping بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoops بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoop بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
false selvage شیرازه تقلبی [هر نوع نخ اضافی که جزء پودهای اصلی نبوده و بدلیل تزئین و یا پوشاندن پارگی ها در محل شیرازه بدور تار پیچیده شود از این دسته محسوب شده و کاهش اصالت فرش را به همراه دارد.]
filikli [نوعی فرش با پرز بلند و نسبتا زبر و خشن و بیشتر از جنس پشم بز که در مناطق عشایری ترکیه و آذربایجان شوروی بافته شده، گره ها بدور نخ تار زده شده و کل فرش پس از اتمام بافت رنگرزی می شود.]
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
to esteem somebody or something [for something] قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
establishes 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establish 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
control مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com