Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (12 milliseconds)
English
Persian
unadvised
بدون اطلاع
Search result with all words
inference
بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
inferences
بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
redundant
که بدون از بین رفتن اطلاع قابل حذف است
enquiry
تقاضا برای داده یا اطلاع از وسیله یا پایگاه داده . دستیابی به داده در حافظه کامپیوتر بدون تغییر داده
french leave
مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
incognizant
بدون اطلاع غیر وارد
lossless compression
روشهای فشرده سازی تصویر که تعداد بیتهای هر پیکس در تصویر را کاهش میدهد بدون از دست دادن اطلاع یا کیفیت
negligent escape
فرار از زندان بدون اطلاع ورضایت مامور محافظش
(do something) behind someone's back
<idiom>
بدون اطلاع کسی
Other Matches
join
ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
joined
ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
joins
ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
updated
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updates
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
update
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
unwitting
بی اطلاع
well-read
با اطلاع
well read
با اطلاع
versed
با اطلاع
deep read
با اطلاع
learning
اطلاع
uniformed
بی اطلاع
datum
اطلاع
uninformed
بی اطلاع
notice
اطلاع
intelligence
اطلاع
warning
اطلاع
tip-off
اطلاع
communication
اطلاع
unknowable
بی اطلاع
word
اطلاع
unknowingly
بی اطلاع
unknowing
بی اطلاع
acquaintance
اطلاع
conizance
اطلاع
knowledge
اطلاع
nescious
بی اطلاع
appreciation
[awareness]
اطلاع
unimformed
بی اطلاع
ill informed
بی اطلاع
advice
اطلاع
information
اطلاع
awareness
اطلاع
unaware
بی اطلاع
unawares
بی اطلاع
conscience
[archaic for: consciousness]
اطلاع
consciousness
اطلاع
conscious mind
اطلاع
know how
اطلاع
notification
اطلاع
ill-informed
<adj.>
بی اطلاع
unpolitical
بی اطلاع ازسیاست
previews
اطلاع قبلی
preview
اطلاع قبلی
notifying
اطلاع دادن
reports
اطلاع دادن
noticing
توجه اطلاع
notices
توجه اطلاع
criticaster
ناقد بی اطلاع
reported
اطلاع دادن
report
اطلاع دادن
noticed
توجه اطلاع
notice
توجه اطلاع
tip off
اطلاع نهانی
precognition
اطلاع قبلی
tip-off
اطلاع نهانی
tip-offs
اطلاع نهانی
informatics
اطلاع رسانی
prospectuses
اطلاع نامه
information
اطلاع دادن
notifies
اطلاع دادن
global knowledge
اطلاع سراسری
notify
اطلاع دادن
inking
اطلاع مختصر
attention
اخطارجهت اطلاع به
knowledge of results
اطلاع از نتایج
prospectus
اطلاع نامه
attentions
اخطارجهت اطلاع به
notified
اطلاع دادن
a piece of information
یک تکه اطلاع
letter of a
اطلاع نامه
misknow
بی اطلاع بودن از
advice note
یادداشت اطلاع
to pass on
[information or news]
به بقیه اطلاع دادن
to let know
خبردادن به اطلاع دادن
tipping
انعام اطلاع منحرمانه
publicized
به اطلاع عموم رساندن
gibberish
اطلاع بی معنا و بی استفاده
publicizes
به اطلاع عموم رساندن
publicizing
به اطلاع عموم رساندن
publicize
به اطلاع عموم رساندن
publicises
به اطلاع عموم رساندن
publitize
به اطلاع عموم رساندن
tip
انعام اطلاع منحرمانه
publicising
به اطلاع عموم رساندن
We just received word that . . .
هم اکنون اطلاع رسید که …
he is in the know
اطلاع ویژه دارد
mininformation
اطلاع یا خبر نادرست
messages
حجم اطلاع مشخص
As you are well informed…
همانطور که اطلاع دارید
Please let me know.
لطفا"به من اطلاع دهید
publicised
به اطلاع عموم رساندن
message
حجم اطلاع مشخص
let me know
بمن اطلاع دهید
A one-month notice.
اطلاع قبلی یک ماهه
notify the public
به اطلاع عموم رساندن
misinform
اطلاع غیر صحیح دادن
messages
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
message
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
He did it with his fathers knowledge.
با اطلاع پدرش اینکار راکرد
informs
اطلاع دادن چغلی کردن
informs
اطلاع دادن مستحضر داشتن
whom it may concern
برای اطلاع افراد ذیربط
foredknowlege
اطلاع قبلی علم غیب
To smell out something.
از موضوعی بو بردن (اطلاع یافتن )
precognitive
وابسته به اطلاع یا الهام قبلی
misinforms
اطلاع غیر صحیح دادن
compuserve
شبکه اصلی اطلاع رسانی
inform
اطلاع دادن چغلی کردن
inform
اطلاع دادن مستحضر داشتن
informing
اطلاع دادن چغلی کردن
misinformed
اطلاع غیر صحیح دادن
If not , please let me know.
درغیر اینصورت به من اطلاع دهید
misinforming
اطلاع غیر صحیح دادن
informing
اطلاع دادن مستحضر داشتن
We know very little about his background.
ازسوابق او اطلاع کمی در دست است
domains
اطلاع یا برنامه که متعلق به عموم است
inkling
اطلاع مختصری که با ان به چیزی پی برند گزارش
well informed
بصیر بخوبی اگاه با اطلاع مطلع
domain
اطلاع یا برنامه که متعلق به عموم است
loutish
بیشعور خام دست وبی اطلاع
The professor knows what he is talking about.
استاد ازروی اطلاع صحبت می کند
compare
بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
compares
بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
attentions
به جای خود به گیرندگان جهت اطلاع
comparing
بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
to pass a dividend
سود سهام کسی را به او اطلاع دادن
attention
به جای خود به گیرندگان جهت اطلاع
prevue
قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
compared
بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
enters
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
output
داده یا اطلاع تولید شده پس از پردازش با کامپیوتر.
outputs
داده یا اطلاع تولید شده پس از پردازش با کامپیوتر.
enter
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
outputs
عمل ارسال اطلاع یا داده از منبع به کاربر
match
جستجو در پایگاه داده برای اطلاع مشابه
entered
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
matches
جستجو در پایگاه داده برای اطلاع مشابه
questionnaires
نامه یی که حاوی طلب اطلاع در موردموضوعی باشد
output
عمل ارسال اطلاع یا داده از منبع به کاربر
questionnaire
نامه یی که حاوی طلب اطلاع در موردموضوعی باشد
dispatched
عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
despatching
عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
dispatch
عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
distributing
ارسال داده یا اطلاع به کاربران در شبکه یا سیستم
dispatches
عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
distributes
ارسال داده یا اطلاع به کاربران در شبکه یا سیستم
despatched
عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
distribute
ارسال داده یا اطلاع به کاربران در شبکه یا سیستم
despatches
عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
input
انتقال داده یا اطلاع از خارج کامپیوتر به حافظه اصلی اش
inputted
انتقال داده یا اطلاع از خارج کامپیوتر به حافظه اصلی اش
gas sentinel
مامور اطلاع بافراد هنگام حمله با گاز جنگی
ddp
عمل بازیاب یا اطلاع از دادهای که در محلهای مختلف قرار دارند
effective
نرخ یافتن یک بخش مشخص از اطلاع از یک رسانه ذخیره سازی
search
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
searches
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
chains
لیستی از داده که در آن هر اطلاع حاوی آدرس موضوع بعدی در لیست است
asis
Science Information Societyfor American انجمن امریکایی علم اطلاع رسانی
chain
لیستی از داده که در آن هر اطلاع حاوی آدرس موضوع بعدی در لیست است
searchingly
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
searched
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
distributes
عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
logic seeking
چاپگری که میتواند اطلاع مورد نیاز را با کمترین جابجایی نوک تامین میکند
cyclic
دستیابی به اطلاع ذخیره شده که فقط در یک نقط ه مشخص در حلقه اتفاق میافتد
distributing
عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distribute
عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
queried
که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
queries
که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
query
که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
flag
ترتیب کد که به گیرنده اطلاع میدهد که حروف بعدی بیان کننده عملیات کنترلی است
flags
ترتیب کد که به گیرنده اطلاع میدهد که حروف بعدی بیان کننده عملیات کنترلی است
querying
که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
recoilless
جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
searchingly
نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
self-
که هر قطعه جدید اطلاع را یا قانون را به پایگاه داده اضافه میکند تا دانش مهارت و کارایی آن افزوده شود
searches
نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
searched
نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
search
نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
inoperculate
بدون سرپوش جانور بدون سرپوش
delimiter
1-حرف یا نشانهای که به زبان یابرنامه شروع و پایان داده یا کورد یا اطلاع بیان میکند. 2-مرز بین دستور و آرگومان
extensions
اطلاع اضافی پس از نام فایل برای بیان نوع فایل
extension
اطلاع اضافی پس از نام فایل برای بیان نوع فایل
garbage
اصط لاحی که در آن دقت و کیفیت اطلاع خروجی بستگی به کیفیت ورودی دارد
diagnostics
اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com