English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (3 milliseconds)
English Persian
static بدون تحرک
Search result with all words
squash پرتاب بدون تحرک زیاد
squashed پرتاب بدون تحرک زیاد
squashes پرتاب بدون تحرک زیاد
squashing پرتاب بدون تحرک زیاد
Other Matches
mobiles با تحرک
stirring پر تحرک
dynamism تحرک
mobile با تحرک
movability تحرک
locomotion تحرک
stimuli تحرک
volubility تحرک
stimulation تحرک
mobility تحرک
stimulus تحرک
social mobility تحرک اجتماعی
immobility عدم تحرک
mobiles قابل تحرک
immobility تحرک ناپذیری
vagile دارای تحرک
motion study تحرک سنجی
locomotives وابسته به تحرک
mobility ratio نسبت تحرک
mobility تحرک یکان
limiting ionic mobility تحرک یونی حد
mobile قابل تحرک
vertical mobility تحرک عمودی
upward mobility تحرک صعودی
mobility قوه تحرک
class mobility تحرک طبقاتی
dynamism قدرت تحرک
mobility of capital تحرک سرمایه
ionic mobility تحرک یونی
vagility دارای تحرک
locomotive وابسته به تحرک
class mobility تحرک طبقهای
reflated تحرک بخشیدن
downward mobility تحرک نزولی
occupational mobility تحرک شغلی
reflates تحرک بخشیدن
locomotor نقص تحرک
cell animation تحرک سلولی
reflate تحرک بخشیدن
reflating تحرک بخشیدن
geographical mobility تحرک جغرافیائی
immobilization عدم تحرک
horizontal mobility تحرک افقی
locomotory نقص تحرک
thermotaxis تحرک در اثر گرما
mobility of labor تحرک نیروی کار
locomotion تحرک نقل وانتقال
sticking point نقطهی عدم تحرک
mobility of factors of production تحرک عوامل تولید
factor mobility تحرک عوامل تولید
horizontal labor mobility تحرک افقی کارگر
sticking points نقطهی عدم تحرک
to reflate the economy به اقتصاد تحرک بخشیدن
labor mobility تحرک نیروی کار
mobility of a charged particle تحرک ذره باردار
horizontal social mobility تحرک افقی اجتماعی
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
low feild mobility قابلیت تحرک میدان ضعیف
mobilization بسیج کردن تحرک دادن
movement گردش جابجا کردن تحرک
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
mobilization به حرکت دراوردن تحرک بخشیدن بسیج احتیاط ها
catch up تحرک بیشتر برای جبران عقب ماندگی
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
frictional unemployment بیکاری کوتاه مدت که در نتیجه تحرک ناقص نیروی کار
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
airmobility قابلیت حمل به وسیله هوارو قابلیت تحرک هوایی
full mobilization تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
recoilless جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
inoperculate بدون سرپوش جانور بدون سرپوش
bottomless بدون ته
sans بدون
and no mistake بدون شک
undoubted بدون شک
but بدون
ex بدون
undoubtedly بدون شک
doubtlessly بدون شک
ex- بدون
unstressed بدون مد
to a certainty بدون شک
not nearctic بدون
i'll warrant بدون شک
goalless بدون گل
without بدون
wanting بدون
acheilous بدون لب
indubitable بدون شک
acheilos بدون لب
obtrusively بدون حق
by rote بدون فکر
on the square بدون کجی
unceasing بدون وقفه
bloodlessly بدون خونریزی
safely بدون خطر
unequivocal بدون ابهام
unequivocally بدون ابهام
unoccupied بدون مستاجر
nonsyllabic بدون هجایی
pathless بدون جاده
constantly بدون تغییر
wing it <idiom> بدون آمادگی
under one's own steam <idiom> بدون کمک
consistently بدون تناقض
bareheaded بدون کلاه
recoilless بدون لنگر
faultless بدون خطا
to be sure <idiom> مطمئنا ،بدون شک
prosaically بدون لطافت
in vain <idiom> بدون تفثیروموفقیت
nothing if not <idiom> مطمئنا،بدون شک
excluding meals بدون غذا
unexceptional بدون استثنا
unmanned بدون سرنشین
run on بدون وقفه
without milk بدون شیر
decaffeinated بدون کافئین
quiescently بدون جنبش
acarpous بدون میوه
involuntarily بدون اراده
strikeless بدون ضربت
unpromising بدون امید
unmennerly بدون اداب
bloodless بدون خونریزی
unmannered بدون اداب
tenantless بدون مستاجر
unmaned بدون سرنشین
unsprung بدون فنر
unalloyed بدون الیاژ
adrift بدون هدف
unsigned بدون امضاء
stemless بدون ساقه
stemless بدون تنه
insecure بدون ایمنی
unvocal بدون موسیقی
unvalued بدون ارج
untitled بدون سراغاز
untitled بدون عنوان
unselfish بدون خودخواهی
notwithstanding بدون توجه
unspotted بدون الودگی
immediately بدون واسطه
termless بدون شرط
unfurnished بدون اثاثیه
undue بدون مداخله
vainly بدون نتیجه
blankly بدون مقصودیامعنی
unblushing بدون شرم
expired بدون اعتبار
inoffensive بدون زنندگی
toeless بدون پنجه
unaligned بدون صف ارایی
confidently بدون شبهه
unresponsive بدون احتیاط
continuously بدون توقف
unlined بدون پوشش
unlined بدون استر
unfunded بدون سرمایه
terrorless بدون ترس
unfinanced بدون پشتوانه
unfeigned بدون تصنع
undeviating بدون تردیدرای
toothless بدون دندانه
undeviating بدون انحراف
unadvised بدون اطلاع
asymptomatic بدون علامت
searchless بدون جستجو
shadeless بدون سایه
shockless بدون ضربه
zero elasticity بدون کشش
workless بدون عمل
anechoic بدون انعکاس
ametabolic بدون دگردیسی
without recourse بدون رجوع
scoreless بدون امتیاز
sans recours بدون رجوع
backless بدون پشت
awless بدون بیم
avirulent بدون شدت
sans ceremonie بدون تشریفات
faceless بدون ویژگی
unattended بدون متصدی
faceless بدون صورت
cold turkey بدون آمادگی
backless بدون پشتی
endless بدون پایان
without recourse بدون حق مراجعه
air dry بدون رطوبت
without justification بدون مجوز
bachelor بدون عیال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com