Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
it can safely be said that...
بدون ترس از اشتباه میتوان گفت که
Other Matches
demand deposit
سپرده بانکی که بدون چک میتوان برداشت کرد
it is safe to say
بدون ترس ازاشتباه یا اغراق گویی میتوان گفت
free float
مدت زمانی که یک فعالیت را میتوان به تعویق انداخت بدون اینکه در سایرفعالیتها اثر کند
perfectly
بدون اشتباه یا درست
range error
اشتباه در تخمین دریایی اشتباه بردی اشتباه برد
glitches
یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
glitch
یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
out of place
<idiom>
درجایی اشتباه ،درزمان اشتباه بودن
one may say
میتوان گفت
as much as possible
هرچه میتوان
may
ممکن است میتوان
sure enough
میتوان یقین کردکه
presumedly
بجرات میتوان گفت
it is safe to say
بخوبی میتوان گفت
the best thatone can do
بهترین کاری که میتوان کرد
penny bank
بانکی که تا یک پنی هم میتوان در ان گذاشت
can one pass it with safety?
ایا میتوان بیخطر ازانجاگذرنمود
he is something of a musician
تا اندازهای میتوان اوراموسیقی دان شمرد
milch cow
کسیکه باسانی میتوان پول از او در اورد
penny worth
انچه برابر یک پنی میتوان خرید
it may be presumed that
احتمال قوی میرود که میتوان فرض که
I consider that a mistake.
[I regard that as a mistake.]
این به نظر من اشتباه است.
[این را من اشتباه بحساب می آورم.]
rocking stone
سنگ بزرگی که باندک زوری میتوان انراغلتانید
extensiontable
میزی که میتوان دوطرف انراکشیدوقسمتی درمیان ان گذاشت
reversible propeller
ملخی که میتوان گام تیغههای انرا معکوس کرد
that fruit packs easily
ان میوه را باسانی میتوان توی فرف یا حلبی ریخت
clevis pin
پینی که یک طرف ان رزوه شده و میتوان به ان مهره بست
dowsing rod
چوبی که برخی برانندکه بوسیله ان میتوان باب یافلزات زیرزمین پ
passing lane
فاصله بین دو یار که میتوان از انجا توپ را پاس داد
variable sweep
ایرفویلی که چنان لوله شده که میتوان زاویه سویپ ان راتغییر داد
intuitionalism
عقیده به اینکه برخی حقایق را میتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
hyperfocal distance
نزدیک ترین فاصلهای که ازانجا میتوان عکس برداری واضح وروشن نمود
thermoplastics
پلیمرهای ساختگی که میتوان انها را به دفعات نرم کرده وبه شکل دیگری دراورد
controllable twist
تیغه رتورهلیکوپتر که میتوان زاویه برخورد انرا درحال پرواز از ریشه تا نوک تغییرداد
ground adjustable propeller
ملخی که گام آنرا تنها ازخارج و روی زمین میتوان تغییر داد و نه در حال پرواز
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
wheatstone bridge
مداری متشکل از مقاومتهای معلوم و مجهول که توسط ان میتوان مقاومت مجهول رادقیقا اندازه گیری کرد
we must see what can be done
به ببینم چه میتوان کرد بایددید چه میشود کرد
datum error
اشتباه سطح مبنای ارتفاع اشتباه سطح مبنای اب دریا
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
delivery error
اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
mathematical school
مکتبی که مسائل اقتصادی را از دیدگاه ریاضی مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد از جمله اقتصاددانان این مکتب میتوان از استانلی جونز و لئون والراس نام برد
quantity theory of money
حاصلضرب حجم در سرعت گردش پول برابر است باحاصلضرب سطح عمومی قیمت و تولید واقعی نظریه مقداری پول که درحقیقت عقیده اقتصاددانان کلاسیک را درباره پول نشان میدهد را میتوان بصورت زیرنوشت : یعنی PQ = V
floundered
اشتباه
clanger
اشتباه
floundering
اشتباه
fumbles
اشتباه
goofs
اشتباه
goofing
اشتباه
flounder
اشتباه
flounders
اشتباه
fumble
اشتباه
jeofail
اشتباه
mix-ups
اشتباه
discrepancy
اشتباه
mix-up
اشتباه
mix up
اشتباه
fumbled
اشتباه
goofed
اشتباه
goof
اشتباه
errors
اشتباه
error
اشتباه
faux pas
اشتباه
incorrectness
اشتباه
barratry
اشتباه
mistakenness
اشتباه
inerrant
بی اشتباه
in error
<adj.>
اشتباه
lap sus
اشتباه
wrongs
اشتباه
fallacies
اشتباه
mistake
اشتباه
fallacy
اشتباه
to put one in the wrong
اشتباه
wrong
اشتباه
faulted
اشتباه
trips
اشتباه
tripped
اشتباه
faults
اشتباه
trip
اشتباه
fault
اشتباه
errancy
اشتباه
wronging
اشتباه
false
<adj.>
اشتباه
mistakes
اشتباه
snafu
اشتباه
mistaking
اشتباه
overseen
در اشتباه
blooper
اشتباه احمقانه
blundering
اشتباه بزرگ
syntax error
اشتباه ترکیبی
mils trip
اشتباه میلیمی
fault
تقصیر اشتباه
miscue
اشتباه کردن
to read wrong
اشتباه
[ی]
خواندن
bungler
اشتباه کار
oversight
اشتباه نظری
misplay
بازی اشتباه
misguidely
از روی اشتباه
blames
اشتباه گناه
blame
اشتباه گناه
blamed
اشتباه گناه
blunders
اشتباه کردن
blunderingly
ازروی اشتباه
blunders
اشتباه لپی
blunder
اشتباه کردن
to set
از اشتباه دراوردن
to put wise
از اشتباه دراوردن
boner
اشتباه مضحک
blunder
اشتباه لپی
to make an error
اشتباه کردن
to make a mistake
اشتباه کردن
bloomer
اشتباه احمقانه
metachronism
اشتباه تاریخی
blunder
اشتباه بزرگ
miscalculation
محاسبه اشتباه
miscalculations
محاسبه اشتباه
blunders
اشتباه بزرگ
malentendu
اشتباه فهمیدن
blaming
اشتباه گناه
blundering
اشتباه کردن
blundered
اشتباه لپی
boo boo
اشتباه کاری
blundering
اشتباه لپی
systematic error
اشتباه سیستماتیک
blundered
اشتباه کردن
blundered
اشتباه بزرگ
goofing
اشتباه کردن
misconstrues
اشتباه کردن
goofed
اشتباه کردن
misconstruing
اشتباه کردن
goof
اشتباه کردن
disabuse
از اشتباه دراوردن
disabused
از اشتباه دراوردن
disabuses
از اشتباه دراوردن
disabusing
از اشتباه دراوردن
absolute error
اشتباه مطلق
misconstrued
اشتباه کردن
misconstrue
اشتباه کردن
goofs
اشتباه کردن
mistaken
اشتباه کرده
mistaking
اشتباه کردن
you are mistaken
در اشتباه هستید
misprints
اشتباه چاپی
misprint
اشتباه چاپی
mistook
اشتباه کردن
slip-ups
اشتباه کردن
slip-up
اشتباه کردن
slip up
اشتباه کردن
mistakes
اشتباه کردن
I made a mistake . I was wrong.
من اشتباه کردم
professional misconduct
اشتباه حرفهای
miscarriages of justice
اشتباه قضایی
miscarriage of justice
اشتباه قضایی
miswrite
اشتباه نوشتن
faults
تقصیر اشتباه
mistakenness
در اشتباه بودن
mistaken party
اشتباه کننده
mistake of law
اشتباه حکمی
mistake of fact
اشتباه موضوعی
faulted
تقصیر اشتباه
mistakable
قابل اشتباه
misstep
اشتباه درقضاوت
inaccuracies
اشتباه غلط
parachronism
اشتباه تاریخی
inaccuracies
خطا یا اشتباه
probable error
اشتباه احتمالی
mistake
اشتباه کردن
erroneous
غلط اشتباه
off the beam
<idiom>
اشتباه ،خطا
trip up
<idiom>
اشتباه کردن
peccant
اشتباه کار
make a mistake
<idiom>
اشتباه کردن
peccadillos
اشتباه کوچک
peccadilloes
اشتباه کوچک
inaccuracy
خطا یا اشتباه
inaccuracy
اشتباه غلط
bunglers
اشتباه کار
delivery error
اشتباه در تیراندازی
fumbled
اشتباه کردن
slips
اشتباه کردن
wrongly
<adv.>
بصورت اشتباه
oversights
اشتباه نظری
falsely
<adv.>
بطور اشتباه
by accident
<adv.>
بصورت اشتباه
typing error
اشتباه تایپی
dead shot
تیر اشتباه
slips
اشتباه لیزی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com