English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
unrequited بدون تلافی یا عمل متقابل
Other Matches
retorts جواب متقابل تلافی
retort جواب متقابل تلافی
reciprocated تلافی کردن عمل متقابل کردن
reciprocates تلافی کردن عمل متقابل کردن
reciprocate تلافی کردن عمل متقابل کردن
counteroffensive تعرض وحمله متقابل حمله تعرضی متقابل
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
counter memorial یادداشت متقابل اخطار متقابل
mutual inductance اندوکتیویته متقابل اندوکتانس متقابل
warsaw treaty پیمانی که عنوان اصلی ان "پیمان کمک متقابل اروپای شرقی " است و به سال 5591 در ورشوپایتخت لهستان منعقد شد وهدف ان کمک متقابل کشورهای اروپای شرقی به یکدیگر است و بیشتر جنبه نظامی دارد
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
greeted تلافی
greets تلافی
marque تلافی
greet تلافی
tit تلافی
retribution تلافی
reprisal تلافی
tits تلافی
retaliation تلافی
vindictive تلافی
amends تلافی
compensation تلافی
compensations تلافی
wanion تلافی
incidence تلافی
reprisals تلافی
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
reprisals تلافی کردن
paying تلافی کردن
reprisal تلافی کردن
retaliating تلافی کردن
retaliated تلافی کردن
retaliate تلافی کردن
retaliates تلافی کردن
compensator تلافی کننده
avenging تلافی کردن
avenges تلافی کردن
wrathful تلافی کردن
reciprocate تلافی کردن
reciprocates تلافی کردن
retaliative تلافی کننده
retaliator متضمن تلافی
retortion تلافی عینی
retortion تلافی بعین
recoup تلافی کردن
rewardable مزد تلافی
recouped تلافی کردن
recouping تلافی کردن
recoups تلافی کردن
avenge تلافی کردن
avenged تلافی کردن
wrathful تلافی دراوردن
by way of reciprocation در تلافی [کاری]
to make reprisal تلافی کردن
to make r. تلافی کردن
pay تلافی کردن
vindictive تلافی کننده
recompense جبران تلافی
rewards مزد تلافی
rewarded مزد تلافی
recompensing جبران تلافی
recompensed جبران تلافی
repays تلافی پس دادن به
in return در تلافی [کاری]
pays تلافی کردن
repaying تلافی پس دادن به
restitution جبران تلافی
reciprocated تلافی کردن
reward مزد تلافی
repay تلافی پس دادن به
to make reprisal تلافی در اوردن
recompenses جبران تلافی
reprise خرج تلافی کردن
rewarded سزا تلافی کردن
rewards سزا تلافی کردن
rewardable سزا تلافی کردن
to take vengeance on a person تلافی برکسی دراوردن
reward سزا تلافی کردن
to pay home تلافی کامل کردن
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
serve one out تلافی بسر کسی دراوردن
Touché! خوب تلافی کردی! [در بحثی]
i repaid his kindress in kind مهربانی او را عینا` تلافی کردم
i paid him out well خوب تلافی بسرش دراوردم
to serve one out تلافی بسر کسی دراوردن
i will return his kindness مهربانی او را تلافی خواهم کرد
to pay out تنبیه کردن تلافی دراوردن
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
to take vengeance on any one تلافی بر سر کس در اوردن از کسی انتقام گرفتن
to give one his revenge فرصت جبران یا تلافی بحریف دادن
congruous درخور درست تلافی کننده یاجفت شونده
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
to get one's own back تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
She's done so much for us, we need to repay her somehow. او [زن] این همه به ما کمک کرد. یکجوری باید تلافی بکنیم.
polar متقابل
reciprocative متقابل
opposing متقابل
opposed متقابل
countered متقابل
counter متقابل
countering متقابل
correspounding متقابل
interactive متقابل
mutual متقابل
interactional متقابل
reciprocal متقابل
transconductance رسانایی متقابل
cross check بررسی متقابل
cross-check بررسی متقابل
cross-checked بررسی متقابل
iteraction عمل متقابل
set off دعوی متقابل
interaction curve خم کنش متقابل
interdependence اتکاء متقابل
harmonic mean اعداد متقابل
crosstalk مکالمه متقابل
interdependency اتکاء متقابل
cross-checking بررسی متقابل
cross-checks بررسی متقابل
interdependence وابستگی متقابل
intercorrelation همبستگی متقابل
intervisibility دید متقابل
interrelation رابطه متقابل
retaliation عمل متقابل
logrolling همکاری متقابل
cross-references مراجعه متقابل
mutual terms شرایط متقابل
interaction اثر متقابل
cross reference ارجاع متقابل
cross reference مراجعه متقابل
interaction کنش متقابل
interaction عمل متقابل
m القاگری متقابل
reciprocation عمل متقابل
opposite phase فاز متقابل
reciprocal trading مبادله متقابل
mutual relationship رابطه متقابل
mutual induction القای متقابل
grid anode transconductance رسانایی متقابل
interrelationships رابطه متقابل
interrelationship رابطه متقابل
mutual assistance کمک متقابل
mutual characteristic مشخصه متقابل
transfer characteristic مشخصه متقابل
cross-references ارجاع متقابل
cross-reference ارجاع متقابل
cross-reference مراجعه متقابل
mutual consistency سازگاری متقابل
mutual energy انرژی متقابل
mutual conductance رسانایی متقابل
mutual inductance القاگری متقابل
mutual متقابل یا متقابله
reciprocal عمل متقابل
counter fire اتش متقابل
counter gambit گامبی متقابل
counter offensive پدافند متقابل
counter offer پیشنهاد متقابل
counter offer عرضه متقابل
counter purchase خرید متقابل
counter trade تجارت متقابل
counter-measures اقدام متقابل
counter-measure اقدام متقابل
counter transference انتقال متقابل
counteraction اقدام متقابل
counterattack حمله متقابل
counterbid پیشنهاد متقابل
counterclaim دعوای متقابل
antitype نوع متقابل
counter current جریان متقابل
recriminations تهمت متقابل
reciprocal متقابل معکوس
counter ضربت متقابل
countered ضربت متقابل
countering ضربت متقابل
eclipsed form شکل متقابل
back pressure فشار متقابل
proportional متقابل یا هماهنگ
inter play اثر متقابل
counter propaganda تبلیغ متقابل
counter attraction کشش متقابل
counter claim دعوی متقابل
counter credit اعتبار متقابل
recrimination اتهام متقابل
recrimination تهمت متقابل
recriminations اتهام متقابل
interplay اثر متقابل
counter offensive حمله متقابل
counterclaim ادعای متقابل
countermine توط ئه متقابل
cross purpose قصد متقابل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com