Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English
Persian
without aforethought
بدون سبق تصمیم
Search result with all words
sub judice
بدون تصمیم قضایی
leave hanging (in the air)
<idiom>
بدون تصمیم قبلی
Other Matches
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
resolve
تصمیم
decisions
تصمیم
weak-kneed
بی تصمیم
determination
تصمیم
avow
تصمیم
nonplus
بی تصمیم
weak kneed
بی تصمیم
avowing
تصمیم
avows
تصمیم
plucks
تصمیم
ruling
تصمیم
rulings
تصمیم
pluck
تصمیم
resolutions
تصمیم
resolution
تصمیم
will-power
تصمیم
resolves
تصمیم
decision
تصمیم
plucked
تصمیم
plucking
تصمیم
irresolute
بی تصمیم
make up one's mind
تصمیم گرفتن
nonplus
بی تصمیم بودن
make up one's mind
<idiom>
تصمیم گیریکردن
cut and dried
<idiom>
تصمیم قاطع
determiner
تصمیم گیرنده
afore thought
سبق تصمیم
freehand
ازادی در تصمیم
sewed up
<idiom>
تصمیم گیری
resolutions
نیت تصمیم
determiners
تصمیم گیرنده
i made up my mind to
تصمیم گرفتم که ...
minds
تصمیم داشتن
minding
تصمیم داشتن
mind
تصمیم داشتن
joint resolution
تصمیم مشترک
logical decision
تصمیم منطقی
resolution
نیت تصمیم
resolutely
از روی تصمیم
decision structure
ساختار تصمیم
undecidable
تصمیم ناپذیر
to make a decision
تصمیم گرفتن
canons
: تصویبنامه تصمیم
canon
: تصویبنامه تصمیم
to come to a decision
تصمیم گرفتن
decision symbol
علامت تصمیم
decision process
فرایند تصمیم
decidability
تصمیم پذیری
decidable
تصمیم پذیر
decision box
جعبه تصمیم
to take a d.
تصمیم گرفتن
to be resolved
تصمیم گرفتن
decision instruction
دستورالعمل تصمیم
decision maker
تصمیم گیرنده
decision making
تصمیم گیری
decision table
جدول تصمیم
A one-sided(unilateral)decision.
تصمیم یکجانبه
resolved that ......
تصمیم گرفته شد که
regnum
تصمیم مقتدرانه
decide
تصمیم گرفتن
decides
تصمیم گرفتن
resolve
تصمیم گرفتن
resolves
تصمیم گرفتن
determining
تصمیم گرفتن
determines
تصمیم گرفتن
special verdict
تصمیم ویژه
decision theory
تئوری تصمیم
decision tree
درخت تصمیم
determine
تصمیم گرفتن
swear off
<idiom>
تصمیم به ترک چیزی
verdicts
تصمیم هیات منصفه
verdict
تصمیم هیات منصفه
It was a well - timed ( timely ) decision .
تصمیم بموقعی بود
ratio decidendi
مبنای اصلی تصمیم
determines
اتخاذ تصمیم کردن
determine
اتخاذ تصمیم کردن
determinants
تصمیم گیرنده عاجز
preform
قبلا تصمیم گرفتن
determining
اتخاذ تصمیم کردن
make or buy decision
تصمیم به ساخت یاخرید
malice aforethought
سبق تصمیم سوء
self determination
تصمیم پیش خود
determinant
تصمیم گیرنده عاجز
arrive at a conclusion
اتخاذ تصمیم کردن
decision criteria
ضوابط تصمیم گیری
general verdict
تصمیم به وجه اطلاق
decision tree
مسیر تصمیم گیری
decision support system
سیستم پشتیبانی تصمیم
decision model
الگوی تصمیم گیری
decision making unit
واحد تصمیم گیرنده
decision making policy
سیاست تصمیم گیری
take a dicision
اتخاذ تصمیم کردن
take a decision
اتخاذ تصمیم کردن
to decide
[on]
تصمیم گرفتن
[در مورد]
decision theory
نظریه تصمیم گیری
orrive at a conclusion
اتخاذ تصمیم کردن
decision table
جدول تصمیم گیری
arbitrament
قدرت اتخاذ تصمیم
decision variable
متغیر تصمیم گیری
resolves
مقرر داشتن تصمیم گرفتن
dss
سیستم پشتیبان تصمیم گیری
Soc
ازادی دراخذ تصمیم قضایی
decidable
تصمیم گرفتنی قابل فتوی
pass a resolution
با رای گیری تصمیم گرفتن
partial jurisdiction
حق تصمیم گیری یا قضاوت محدود
order in council
تصمیم هیات مشاورین سلطنتی
premature decision
تصمیم نا بهنگام یا شتاب امیز
resolve
مقرر داشتن تصمیم گرفتن
to decide on a motion
در مورد تقاضایی تصمیم گرفتن
decision lag
تاخیر زمانی در تصمیم گیری
willpower
تصمیم جدی نیروی اراده
get down to brass tacks
<idiom>
فورا شروع به تصمیم گیری
tip the balance
<idiom>
تصمیم گرفتن ،نفوذ درتصمیم گیری
zero hour
<idiom>
لحظهای که تصمیم مهمی گرفته میشود
play it by ear
<idiom>
تصمیم گیری درچیزی برطبق شرایط
decision
تصمیم گیری برای انجام کاری
decisions
تصمیم گیری برای انجام کاری
decision tree
اقدامات لازم جهت تصمیم گیری
not touch something with a ten-foot pole
<idiom>
تصمیم گیری چیزی به طور کامل
It depends on your decison.
بستگش به اراده (تصمیم )شما دارد
She found it hard to make up her mind.
برایش سخت بود که تصمیم بگیرد
take something to heart
<idiom>
به صورت جدی تصمیم گیری کردن
interrupting
تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
interrupts
تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
interrupt
تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
if
[when]
it comes to the crunch
<idiom>
وقتی که اجبارا باید تصمیم گرفت
[اصطلاح]
arranged marriage
ازدواجی که در آن پدر و مادر برایانتخابهمسر فرزندشان تصمیم میگیرند
decisions
اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
She resolved to give him a wide berth in future.
[She decided to steer clear of him in future.]
او
[زن]
تصمیم گرفت در آینده ازاو
[مرد]
دوری کند.
go in for
<idiom>
شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
ball is in your court
<idiom>
[نوبت تو هست که قدم بعدی را برداری یا تصمیم بگیری]
to opt out
[of something]
تصمیم گرفتن که کاری را انجام ندهند یا همکاری نکنند
As the debate unfolds citizens will make up their own minds.
در طول بحث شهروند ها خودشان تصمیم خواهند گرفت.
decision
اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
to opt in
[something]
تصمیم گرفتن که کاری را انجام بدهند یا همکاری بکنند
order of council
تصمیم هیات مشاورین سلطنتی در غیاب یا بیماری پادشاه یا ملکه
layers
لایهای که درباره مسیرهای استفاده شونده و هزینه و... تصمیم گیری میکند
layer
لایهای که درباره مسیرهای استفاده شونده و هزینه و... تصمیم گیری میکند
drastic times call for drastic measures
<idiom>
[زمانی که شما فوق العاده بی امید هستید و میخواهید یک تصمیم موثر بگیرید]
logic
عمل کامپیوتری یا تابعی که تصمیم گیری میکند. قط عات کامپیوتر یا سیستم دیجیتال
decision
نمایش گرافیکی جدولی تصمیم گیری که مسیرها و اعمال مناسب در شراطی مختلف را نشان میدهد
decisions
نمایش گرافیکی جدولی تصمیم گیری که مسیرها و اعمال مناسب در شراطی مختلف را نشان میدهد
decisions
علامت گرافیکی در یک فلوچارت برای بیان تصمیم گیری و یک شاخه یا مسیر یا عملی با استفاده از نتیجه انتخاب میشود
decision
علامت گرافیکی در یک فلوچارت برای بیان تصمیم گیری و یک شاخه یا مسیر یا عملی با استفاده از نتیجه انتخاب میشود
recoilless
جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
inoperculate
بدون سرپوش جانور بدون سرپوش
special verdict
رای هیات منصفه در حالتی که حقایق موضوع مطروحه را ان چنان که برایشان ثابت شده است اعلام و اخذ تصمیم را به دادگاه بسپارند
AI
طراحی و پیشبرد برنامههای کامپیوتری که از هوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید می کنند و شامل دلایل ابتدایی و سایر خصوصیات بشری هستند
unresolved
تصمیم نگرفته حل نشده تصفیه نشده
intelligence
طراحی برنامههای کامپیوتری که ازهوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید میکند و ارائه کننده دلایل پایه و خصوصیات انسان است
artificial intelligence
طراحی برنامههای کامپیوتری که ازهوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید میکند و ارائه کننده دلایل پایه و خصوصیات انسان است
demurs
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demur
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
veto
حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoes
حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoed
حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoing
حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
to a certainty
بدون شک
indubitable
بدون شک
ex-
بدون
not nearctic
بدون
sans
بدون
and no mistake
بدون شک
ex
بدون
undoubted
بدون شک
goalless
بدون گل
wanting
بدون
obtrusively
بدون حق
but
بدون
undoubtedly
بدون شک
doubtlessly
بدون شک
without
بدون
acheilos
بدون لب
bottomless
بدون ته
i'll warrant
بدون شک
unstressed
بدون مد
acheilous
بدون لب
sans recours
بدون رجوع
terrorless
بدون ترس
termless
بدون شرط
unattended
بدون متصدی
deice
بدون یخ کردن
recoilless
بدون لنگر
bloodlessly
بدون خونریزی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com