Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
confidently
بدون شبهه
Other Matches
indubitably
بی شبهه
misgiving
شبهه
doubt
شبهه
doubted
شبهه
doubting
شبهه
without demur
بی شبهه
confessedly
بی شبهه
misgivings
شبهه
doubts
شبهه
sexual intercourse of doubful nature
وطی به شبهه
falteringly
از روی شبهه
sexual intercourse of doubful nature
نزدیکی به شبهه
instil doubts into one's mind
القاء شبهه کردن
remove all doubts
رفع شبهه کردن
misrepresent a case
القای شبهه کردن
to remove a doubt
رفع شبهه کردن
instill doubts into one's mind
القای شبهه کردن
falter
با شبهه وتردید سخن گفتن
falters
با شبهه وتردید سخن گفتن
faltered
با شبهه وتردید سخن گفتن
indubious
غیر قابل تردید بی شبهه
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
misgive
شبهه دار کردن ترسناک کردن
officious
نیمه رسمی شبهه رسمی
recoilless
جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
inoperculate
بدون سرپوش جانور بدون سرپوش
and no mistake
بدون شک
ex
بدون
ex-
بدون
goalless
بدون گل
without
بدون
acheilos
بدون لب
but
بدون
undoubted
بدون شک
bottomless
بدون ته
undoubtedly
بدون شک
i'll warrant
بدون شک
indubitable
بدون شک
acheilous
بدون لب
unstressed
بدون مد
wanting
بدون
not nearctic
بدون
to a certainty
بدون شک
doubtlessly
بدون شک
sans
بدون
obtrusively
بدون حق
unvocal
بدون موسیقی
humblest
بدون ارتفاع
vacant succession
بدون جانشین
humble
بدون ارتفاع
unvalued
بدون ارج
untitled
بدون سراغاز
unlined
بدون پوشش
unspotted
بدون الودگی
indubitable
بدون تردید
unmaned
بدون سرنشین
unmannered
بدون اداب
unmennerly
بدون اداب
unpromising
بدون امید
unsprung
بدون فنر
unsigned
بدون امضاء
bachelors
بدون عیال
bachelor
بدون عیال
inaction
بدون فعالیت
untitled
بدون عنوان
unlined
بدون استر
to be sure
<idiom>
مطمئنا ،بدون شک
endless
بدون پایان
unmanned
بدون سرنشین
unexceptional
بدون استثنا
consistently
بدون تناقض
faceless
بدون ویژگی
faultless
بدون خطا
faceless
بدون صورت
under one's own steam
<idiom>
بدون کمک
wing it
<idiom>
بدون آمادگی
in vain
<idiom>
بدون تفثیروموفقیت
without milk
بدون شیر
unoccupied
بدون مستاجر
decaffeinated
بدون کافئین
excluding meals
بدون غذا
safely
بدون خطر
nothing if not
<idiom>
مطمئنا،بدون شک
unceasing
بدون وقفه
constantly
بدون تغییر
cold turkey
بدون آمادگی
backless
بدون پشت
toeless
بدون پنجه
backless
بدون پشتی
with in compass
بدون مبالغه
weanting
بدون بی منهای
wayless
بدون جاده
warless
بدون جنگ
voteless
بدون رای
vibrationless
بدون لرزه
without justification
بدون مجوز
unattended
بدون متصدی
zero elasticity
بدون کشش
workless
بدون عمل
unequivocal
بدون ابهام
unequivocally
بدون ابهام
without recourse
بدون رجوع
without recourse
بدون حق مراجعه
valveless
بدون سوپاپ
unfunded
بدون سرمایه
prosaically
بدون لطافت
irrespective of
بدون ملاحظه
irreflexive
بدون واکنش
inviscid
بدون لزوجت
cordless
بدون سیم
inoperculate
بدون دریچه
inofficial
بدون اجازه
ingenuously
بدون تزویر
dealated
بدون بال
degas
بدون گازکردن
inelastic
بدون کشش
by rote
بدون فکر
no doubt
بدون تردید
non delay
بدون تاخیر
asymptomatic
بدون علامت
pathless
بدون جاده
avirulent
بدون شدت
awless
بدون بیم
bareheaded
بدون کلاه
on the square
بدون کجی
nonsyllabic
بدون هجایی
nonstop
بدون توقف
bloodlessly
بدون خونریزی
nonboresafe
بدون ضامن
deice
بدون یخ کردن
fruitlessly
بدون نتیجه
flavorless
بدون مزه
immethodical
بدون اسلوب
holdless
بدون گیره
hands down
بدون احتیاط
free from backlash
بدون لقی
free from slip
بدون لغزش
guilelessly
بدون تزویر
glabrous
بدون کرک
free of tax
بدون مالیات
free play
بدون محدودیت
immusical
بدون هماهنگی
failure free
بدون خرابی
inapproachable
بدون دسترسی
indolently
بدون درد
diamensionless
بدون اندازه
diamensionless
بدون بعد
dimensionless
بدون بعد
disconnectedly
بدون ارتباط
discontinuously
بدون اتصال
indistinctively
بدون فرق
incommunicable
بدون رابطه
incognizant
بدون شناسایی
exclusive of
بدون در نظرگرفتن
free trader
بدون گمرک
anechoic
بدون انعکاس
insecure
بدون ایمنی
termless
بدون شرط
continuously
بدون توقف
unresponsive
بدون احتیاط
unfurnished
بدون اثاثیه
undue
بدون مداخله
tenantless
بدون مستاجر
strikeless
بدون ضربت
stemless
بدون تنه
stemless
بدون ساقه
expired
بدون اعتبار
toothless
بدون دندانه
terrorless
بدون ترس
immediately
بدون واسطه
unfinanced
بدون پشتوانه
unfeigned
بدون تصنع
undeviating
بدون تردیدرای
undeviating
بدون انحراف
notwithstanding
بدون توجه
unblushing
بدون شرم
involuntarily
بدون اراده
bloodless
بدون خونریزی
unaligned
بدون صف ارایی
unadvised
بدون اطلاع
inoffensive
بدون زنندگی
soilless
بدون خاک
run on
بدون وقفه
achromatic
بدون ترخیم
achromic
بدون ترخیم
acid free
بدون اسید
acold
بدون احساسات
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com