English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
desultorily بدون قاعده پرت
Search result with all words
asynchronous transmission اطلاعات در فواصل زمانی بدون قاعده و نامنظم به وسیله قراردادن یک بیت شروع قبل از هر کاراکتر ویک بیت خاتمه پس از ان انتقال می یابند
quantum valebat در مواقعی که جنسی بدون تعیین قیمت دقیق فروخته و شرط شود که قیمت بر مبنای قاعده فوق بعدا" پرداخت شود
Other Matches
corkscrew rule قاعده پیچ بطری بازکن قاعده چوب پنبه کش
phraseologically ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
regularity قاعده
rule قاعده
regularities قاعده
ruleless بی قاعده
production rule قاعده
irregular بی قاعده
regulation قاعده
nisi قاعده
laws قاعده
law قاعده
immethodical بی قاعده
frame قاعده
prior possession قاعده ید
norm قاعده
norms قاعده
informal بی قاعده
regular با قاعده
regulars با قاعده
canon قاعده
loosest بی قاعده
principle قاعده
canons قاعده
desultory بی قاعده
formulas قاعده
formula قاعده
looser بی قاعده
loose بی قاعده
formulae قاعده
rule of thumb قاعده سر انگشتی
theorems قاعده نکره
theorem قاعده نکره
bredt's rule قاعده برت
periods قاعده زنان
menstruating قاعده شونده
period قاعده زنان
theorematic مبنی بر قاعده
menstrual وابسته به قاعده گی
hofmann's rule قاعده هوفمان
maxims قاعده کلی
systems قاعده رویه
rambunctious بی قانون و قاعده
anomalies خلاف قاعده
anomaly خلاف قاعده
regulater قاعده گذاشتن
system قاعده رویه
trapezoidal rule قاعده ذوزنقهای
phase rule قاعده فاز
huckel's rule قاعده هوکل
rule governed قاعده مند
heterography املای بی قاعده
precepts قاعده اخلاقی
irregular خلاف قاعده
precept قاعده اخلاقی
cram's rule قاعده کرام
stare decisis قاعده سابقه
formulism قاعده فرمول)
equity قاعده انصاف
equities قاعده انصاف
golden rule قاعده زرین
golden rules قاعده زرین
snaggletooth دندان بی قاعده
sequence rule قاعده توالی
maxim قاعده کلی
kundt's rule قاعده کونت
saytzeff's rule قاعده زایتسف
formulas قاعده رمزی
octet rule قاعده هشتایی
formulae قاعده رمزی
anomalous خلاف قاعده
nitrogen rule قاعده نیتروژن
abnonmally بر خلاف قاعده
formulation قاعده سازی
formula قاعده رمزی
expansion rule قاعده بسط
absolute legal قاعده تسلیط
markovnikoff's rule قاعده مارکونیکوف
midpoint rule قاعده نقطه میانی
code قانون قاعده مقرر
heterotaxis ترتیب خلاف قاعده
heterotaxy ترتیب خلاف قاعده
systematic قاعده دار با همست
formularize تحت قاعده در اوردن
methodically از روی اسلوب با قاعده
infringement نقض قانون یا قاعده
infringements نقض قانون یا قاعده
principle قاعده کلی مرام
base of a triangle قاعده [مثلثی] [ریاضی]
chain rule قاعده زنجیری [ریاضی]
fermi statistics قاعده اماری فرمی
fellowsh قاعده یافتن سودوزیان
equation of payments قاعده پیدا کردن
arithmetically منطق قاعده حساب
axioms بدیهیات قاعده کلی
rule of three قاعده اربعه متناسبه
right hand rule قاعده راست گرد
axiom بدیهیات قاعده کلی
L'Hôpital's rule قاعده هوپیتال [ریاضی]
geodetically موافق قاعده پیمایش
norms قاعده ماخذ قانونی
norm قاعده ماخذ قانونی
L'Hôpital's rule قاعده لوپیتال [ریاضی]
master keys قاعده کلی شاه کلید
formulate بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
The exception proves the rule. استثنا قاعده را ثابت میکند.
to use these rules از این قاعده ها استفاده کردن
maxwell boltzmann statistics قاعده اماری ماکسول-بولتسمان
axioms قاعده کلی اصل مسلم
master key قاعده کلی شاه کلید
principle مرام اخلاقی قاعده کلی
formulates بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
formulating بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
formulated بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
foulness سخت دلی کارخلاف قاعده
parallelogram law of vectors قاعده متوازی الاضلاع بردارها
axiom قاعده کلی اصل مسلم
ocrea نیام کامل در قاعده دمبرگ
ochrea نیام کامل در قاعده دمبرگ
heteroclite کسیکه کارهایش برخلاف قاعده همگانیست
formulation دستور سازی تبدیل به قاعده رمزی
left hand rule for electron flow قاعده چپگرد برای جریان الکترون
ground rule وفیفه اساسی قاعده و طرز عمل
calibrate تحت قاعده واصول معینی دراوردن
calibrated تحت قاعده واصول معینی دراوردن
calibrates تحت قاعده واصول معینی دراوردن
calibrating تحت قاعده واصول معینی دراوردن
fundus قاعده عمق ویا انتهای هر عضومجوفی
tumbling verse شعر بی قاعده وبی وزن قدیمی
no punishment law the with inaccordance except قاعده قبح عقاب بلابیان
right hand rule for electron flow قاعده راست گرد برای جریان الکترون
patterns مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند
stare decisis قاعده صدور رای بر مبنای سابقه موجود
normalised تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalises تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalising تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
pattern مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند
normalizes تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalize تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
systematize دارای روش یا قاعده کردن اسلوب دادن به
pacts قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
seed pearl مروارید کوچک وبی قاعده رنگ کمرنگ مایل بخاکستری
pact قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
frequency تعداد سیکل ها یا دوره زمانی از حالت موج با قاعده که در هر ثانیه تکرار می شوند
frequencies تعداد سیکل ها یا دوره زمانی از حالت موج با قاعده که در هر ثانیه تکرار می شوند
quantum meruit کارفرما کاری را که برای انجام دادن به کارگر می داده و قرار می گذاشته که مزد او را برمبنای قاعده فوق بدهد
recoilless جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
inoperculate بدون سرپوش جانور بدون سرپوش
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
formulism رعایت کامل فرمول یا قاعده فرمول دوستی
cpu ساعت درونی پردازنده که سیگنال با قاعده را ایجاد میکند که برای کنترل عملیات و ارسال داده در پردازنده است
universal قضیه کلی یا عمومی قاعده کلی
menstruated قاعده شدن حیض شدن
menstruate قاعده شدن حیض شدن
menstruates قاعده شدن حیض شدن
constants ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
constant ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
and no mistake بدون شک
unstressed بدون مد
acheilos بدون لب
not nearctic بدون
ex- بدون
wanting بدون
obtrusively بدون حق
undoubtedly بدون شک
doubtlessly بدون شک
to a certainty بدون شک
ex بدون
acheilous بدون لب
goalless بدون گل
sans بدون
undoubted بدون شک
without بدون
but بدون
indubitable بدون شک
i'll warrant بدون شک
bottomless بدون ته
unequivocally بدون ابهام
discontinuously بدون اتصال
sans ceremonie بدون تشریفات
ametabolous بدون دگردیسی
disconnectedly بدون ارتباط
acold بدون احساسات
dimensionless بدون بعد
acranial بدون کاسهء سر
insecure بدون ایمنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com