English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
incontrovertible بدون مباحثه مسلم
Other Matches
contention مباحثه
contentions مباحثه
debated مباحثه
contretemps مباحثه
disputations مباحثه
disputation مباحثه
debate مباحثه
controversies مباحثه
controversy مباحثه
halsie مباحثه
debating مباحثه
arguments مباحثه
debates مباحثه
discourse مباحثه
argument مباحثه
discourses مباحثه
discussion مباحثه
discussions مباحثه
agument مباحثه
eristic اهل مباحثه
controversialist اهل مباحثه
controversially ازراه مباحثه
controvertible قابل مباحثه
dabate مباحثه بحث
controvertist اهل مباحثه
dabate مباحثه کردن
dissert مباحثه کردن
discuss مباحثه کردن
debate مباحثه کردن
climb-down مباحثه-جدل
pronounced مسلم
axiomatic مسلم
proven مسلم
indisputable مسلم
muslim or lem مسلم
certain مسلم
incontestable مسلم
disputeless مسلم
moslem مسلم
male muslim مسلم
undoubted مسلم
established مسلم
indubious مسلم
apodictical مسلم
confirmed مسلم
positive مسلم
cretain مسلم
contests مباحثه وجدل کردن
debated مناقشه مباحثه کردن
contest مباحثه وجدل کردن
contested مباحثه وجدل کردن
debating مناقشه مباحثه کردن
contesting مباحثه وجدل کردن
debates مناقشه مباحثه کردن
disputant اهل مباحثه جدلی
debate مناقشه مباحثه کردن
dirt-cheap مفت مسلم
approving truth حقیقت مسلم
certainty امر مسلم
certainties امر مسلم
tenets اصول مسلم
facts وجود مسلم
res integra اصل مسلم
moslem league مسلم لیگ
grants مسلم گرفتن
incontestably بطور مسلم
indisputably بطور مسلم
kaf غیر مسلم
grant مسلم گرفتن
fact وجود مسلم
granted مسلم گرفتن
indisputability مسلم بودن
heir apparent وارث مسلم
to take for granted مسلم دانستن
sure مسلم محقق
surer مسلم محقق
given مفروض مسلم
uncertain غیر مسلم
uncertainly غیر مسلم
surest مسلم محقق
gag rule قانون منع مباحثه و منافره
naturals مسلم استعداد ذاتی
hypostatize or size مسلم فرض کردن
to take for granted فرض مسلم گرفتن
actualization بصورت مسلم دراوردن
The fact is that… قدر مسلم اینست که ...
assize rent اجاره مسلم ومعین
apparent معلوم وارث مسلم
natural مسلم استعداد ذاتی
discussant کسی که در مباحثه و منافره شرکت دارد
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
postulate پذیره مسلم فرض کردن
postulated پذیره مسلم فرض کردن
postulating پذیره مسلم فرض کردن
postulates پذیره مسلم فرض کردن
axioms قاعده کلی اصل مسلم
It's Lombard Street to a China orange. <idiom> کاملا مسلم وقطعی است.
axiom قاعده کلی اصل مسلم
assumptive فرض مسلم شده مغرور
I know it for a fact. این یک حقیقت مسلم است
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
presumes مسلم دانستن احتمال کلی دادن
presume مسلم دانستن احتمال کلی دادن
presumed مسلم دانستن احتمال کلی دادن
ergotism مرض قارچی برخی گیاهان دراثرسگاله مباحثه منطقی
undisputed بی چون وچرابی بحث ناپذیری مسلم بودن
There is no argument about that. حرف ندارد ( کاملا" مسلم وقطعی است )
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
dialectic روش مبتنی بر مباحثه و مکالمه روشی است که فلاسفهای نظیر سقراط
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
eliza برنامهای که مباحثه یک بیمار را بایک متخصص بیماریهای دماغی شبیه سازی میکند
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
dog cheap مفت مسلم بقیمت سگ مرده یاصاحب مرده
to be a foregone conclusion <idiom> نتیجه حتمی [نتیجه مسلم] بودن
dispute جدال کردن مباحثه کردن
debate منافره کردن مباحثه کردن
debating منافره کردن مباحثه کردن
disputing جدال کردن مباحثه کردن
debated منافره کردن مباحثه کردن
debates منافره کردن مباحثه کردن
disputed جدال کردن مباحثه کردن
disputes جدال کردن مباحثه کردن
foregone conclusion نتیجه حتمی نتیجه مسلم
panelist عضو هیئت مشاوره و مباحثه یا عضو هیئت رادیو تلویزیون
recoilless جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
tenant by curtesy عنوان شوهر است که بعد ازفوت زوجه اش در صورتی که از او فرزند مسلم الوراثتی داشته باشد که در زمان حیات زوجه متولد شده باشدمیتواند مادام العمر از ترکه غیر منقول مشارالیه استفاده کند
inoperculate بدون سرپوش جانور بدون سرپوش
undoubtedly بدون شک
doubtlessly بدون شک
to a certainty بدون شک
and no mistake بدون شک
undoubted بدون شک
not nearctic بدون
bottomless بدون ته
indubitable بدون شک
obtrusively بدون حق
goalless بدون گل
sans بدون
ex بدون
i'll warrant بدون شک
unstressed بدون مد
acheilos بدون لب
acheilous بدون لب
but بدون
ex- بدون
without بدون
wanting بدون
nonsyllabic بدون هجایی
sans recours بدون رجوع
unequivocal بدون ابهام
sans ceremonie بدون تشریفات
tenantless بدون مستاجر
nonstop بدون توقف
termless بدون شرط
terrorless بدون ترس
run on بدون وقفه
on the square بدون کجی
pathless بدون جاده
unequivocally بدون ابهام
endless بدون پایان
stemless بدون ساقه
consistently بدون تناقض
soilless بدون خاک
faultless بدون خطا
unattended بدون متصدی
prosaically بدون لطافت
shockless بدون ضربه
shadeless بدون سایه
quiescently بدون جنبش
searchless بدون جستجو
scoreless بدون امتیاز
strikeless بدون ضربت
recoilless بدون لنگر
stemless بدون تنه
non delay بدون تاخیر
asymptomatic بدون علامت
dimensionless بدون بعد
diamensionless بدون بعد
diamensionless بدون اندازه
blankly بدون مقصودیامعنی
vainly بدون نتیجه
deice بدون یخ کردن
degas بدون گازکردن
dealated بدون بال
disconnectedly بدون ارتباط
discontinuously بدون اتصال
continuously بدون توقف
unresponsive بدون احتیاط
confidently بدون شبهه
unfurnished بدون اثاثیه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com