Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
unattended
بدون متصدی
Other Matches
necrologist
متصدی فهرست مردگان متصدی تهیه اگهی در باره مرگهای تازه
air dispatcher
متصدی بارریزی هوایی متصدی پرتاب بار از هواپیما
taximan
متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
quartermasters
متصدی
quartermaster
متصدی
incumbents
متصدی
runner
متصدی
clerks
متصدی
clerk
متصدی
in charge
متصدی
runners
متصدی
responsible
متصدی
warden
متصدی
incumbent
متصدی
users
متصدی ها
vacant
بی متصدی
operators
متصدی
operator
متصدی
operators
متصدی ها
user
متصدی
operator
متصدی
salesperson
متصدی فروش
time keeper
متصدی اوقات
radar man
متصدی رادار
radar operator
متصدی رادار
radarman
متصدی رادار
radio operator
متصدی بی سیم
salespeople
متصدی فروش
receptionist
متصدی پذیرش
yard man
متصدی محوطه
fitter
متصدی نصب
operator console
پیشانه متصدی
winch driver
متصدی دوار
fitters
متصدی نصب
receiver
متصدی دریافت
operator command
فرمان متصدی
receivers
متصدی دریافت
radioman
متصدی بی سیم
operator
متصدی دستگاه
auctioneer
متصدی حراج
auctioneer
متصدی مزایده
auctioneers
متصدی مزایده
operators
متصدی ماشین
operators
متصدی دستگاه
salespersons
متصدی فروش
ruling
رایج متصدی
rulings
رایج متصدی
signalman
متصدی علائم
signal man
متصدی علائم
operator
متصدی ماشین
auctioneers
متصدی حراج
harbour master
متصدی بندر
curators
نگهبان متصدی
turf accountants
متصدی شرطبندی
ammunition handler
متصدی مهمات
officer
مامور متصدی
adman
متصدی اعلانات
officers
مامور متصدی
suppliers
متصدی ملزومات
supplier
متصدی ملزومات
freshwater king
متصدی اب شیرین کن
groundskeeper
متصدی زمین
curator
نگهبان متصدی
cataloguer
متصدی کاتالوگ
cataloger
متصدی کاتالوگ
acting
کفیل متصدی
machine operator
متصدی ماشین
chartulary
متصدی بایگانی
litter bearer
متصدی برانکارد
infirmarian
متصدی بیمارستان
hold captain
متصدی انبار کشتی
boiler maker
متصدی دیگ بخار
titular
متصدی دارای عنوانی
time keeper
متصدی اوقات کار
titular charge daffaires
متصدی شغل سیاسی
ammunition handler
متصدی جابجایی مهمات
pressman
متصدی ماشین چاپ
forwarding agent
متصدی حمل ونقل
pressmen
متصدی ماشین چاپ
wagoner
متصدی حمل ونقل
watertender
متصدی مخازن اب ناو
contracting officer
افسر متصدی پیمان
common carrier
متصدی حمل ونقل
prontonotary
متصدی امضاء احکام
data entry operator
متصدی داده دهی
army postal clerk
متصدی پست ارتشی
church warden
متصدی دارایی کلیسا
word processing operator
متصدی پردازش کلمه
fish warden
متصدی امور شیلات
forwarder
متصدی حمل و نقل
biddy
متصدی نظافت خانه
liquidators
متصدی امورتصفیه شرکت
heater
متصدی گرم کردن
turf accountant
متصدی شرط بندی
officer
متصدی ضابط عدلیه
keypunch operator
متصدی منگنه زنی
prothonotary
متصدی امضاء احکام
liftman
اسانسورچی متصدی اسانسور
heaters
متصدی گرم کردن
plate layer
متصدی تعمیر خط اهن
peripheral equipment operator
متصدی تجهیزات جانبی
orchardman
متصدی باغ میوه
orchardist
متصدی باغ میوه
majordomo
متصدی امور خانوادگی
oilking
متصدی سوخت و اب کشتی
mess treasurer
متصدی صندوق باشگاه
my p
متصدی پیش ازمن
stevedores
متصدی بارگیری و تخلیه
teletypist
متصدی دوره نگاره
liquidator
متصدی امورتصفیه شرکت
stoker
متصدی سوخت کوره
officers
متصدی ضابط عدلیه
carrier
متصدی حمل و نقل
carriers
متصدی حمل و نقل
stevedore
متصدی بارگیری و تخلیه
engineman
درجه دار متصدی موتور
pantler
متصدی ابدارخانه و خوراک خانه
checkman
متصدی کنترل اب دیگ بخار
vigorish
سود متصدی شرط بندی
stickboy
متصدی نگهداری چوبهای هاکی
time keeper
متصدی ثبت اوقات کار
throttleman
متصدی دستگیره سرعت ناو
bee-keeper
متصدی نگهداری از زنبور عسل
bee-keepers
متصدی نگهداری از زنبور عسل
pointers
متصدی کنترل درجه توپ
pointer
متصدی کنترل درجه توپ
blast furnaceman
مسئول یا متصدی کوره بلند
stevedores
متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
signal box
توقف گاه متصدی علائم
weeder
متصدی چیدن علف هرزه
to put in possession
مالکیت دادن متصدی کردن
proetor
متصدی امور قضایی وکشوری
gamekeeper
متصدی جانوران شکاری قرقچی
gamekeepers
متصدی جانوران شکاری قرقچی
fireman
متصدی اتش خانه موتور
firemen
متصدی اتش خانه موتور
account executive
متصدی رسیدگی به حساب مشتریها
stevedores
متصدی بارگیری و حمل و نقل
stevedore
متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
signal boxes
توقف گاه متصدی علائم
forwarder's receipt
رسید متصدی حمل و نقل
stenotypisht
متصدی دستگاه ضبط سخنرانی
harbour master
مسئول بندر متصدی لنگرگاه
stevedore
متصدی بارگیری و حمل و نقل
billposter
متصدی نصب اعلانات بدیوارهاوغیره
machinists
ماشینیست متصدی دستگاه تراش
machinist
ماشینیست متصدی دستگاه تراش
brakeman
متصدی ترمز ماشین وترن وغیره
lictor
پیشرو حاکم وغیره متصدی مجازات
king of arms
متصدی تشخیص وتعیین نشانهای خانوادگی
aviarist
کسی که مرغداری میکند متصدی مرغان
vertical control operator
متصدی اندازه گیری تراز وارتفاع
sacristan
متصدی حفافت فروف مقدسه کلیسا
sacrist
متصدی نگهداری فروف مقدسه کلیسا
common carrier
متصدی حمل ونقل حامل مشترک
clerk of the scale
متصدی توزین سوارکار ووسایلش پس از مسابقه
pollster
متصدی اخذرای یا مراجعه به اراء عمومی
pollsters
متصدی اخذرای یا مراجعه به اراء عمومی
major-domo
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
pointers
متصدی کنترل ارتفاع لوله توپ
major-domos
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
pointer
متصدی کنترل ارتفاع لوله توپ
major domo
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
master of ceremonies
متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
masters of ceremonies
متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
hotwalker
متصدی گرداندن اسب بعد ازمسابقه
verderor
متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
raid clerk
نگهبان یا متصدی مرکزاطلاعات سیستم اعلام خطرهوایی
verderer
متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
propety man
متصدی اثاثیهای که در روی صفحه نمایش بکار میرود
property master
متصدی اثاثیهای که در روی صفحه نمایش بکار میرود
verger
متصدی نشان دادن محل جلوس مردم در کلیسا
lord of misrule
متصدی وسرپرست تفریحات ونمایشات مخصوص عید تولد مسیح
parish clerk
کشیش یا عامی که متصدی برخی کارهای کلیسای بخش می گرد د
recoilless
جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
inoperculate
بدون سرپوش جانور بدون سرپوش
bartenders
کسی که در بار مشروبات برای مشتریان می ریزد متصدی بار
bartender
کسی که در بار مشروبات برای مشتریان می ریزد متصدی بار
aerographer's mate
کمک ثبات هواشناسی متصدی چارت هواشناسی
central
متصدی مرکز تلفن مرکزی مرکزی
to a certainty
بدون شک
goalless
بدون گل
without
بدون
ex-
بدون
ex
بدون
but
بدون
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com