Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (30 milliseconds)
English
Persian
lynch
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynched
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynches
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
Other Matches
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
take one's own medicine
<idiom>
پذیرش محاکمه بدون شکایت
trials
محاکمه محاکمه کردن
trial
محاکمه محاکمه کردن
try by martial law
به وسیله دادگاه نظامی محاکمه شدن طبق قوانین زمان جنگ محاکمه شدن
new trial
محاکمه جدید تجدید محاکمه
court martial
محاکمه نظامی محاکمه نظامی کردن
to lay up any ones heels
کسی رابزمین زدن یاکشتن
tries
محاکمه کردن
try
محاکمه کردن
jurisdiction
محاکمه کردن
retry
دوباره محاکمه کردن
to put somebody on trial
کسی را محاکمه کردن
to take somebody to court
کسی را محاکمه کردن
court-martial
دردیوان حرب محاکمه کردن
court-martials
دردیوان حرب محاکمه کردن
court-martialling
دردیوان حرب محاکمه کردن
court-martialled
دردیوان حرب محاکمه کردن
court martial
در دادگاه نظامی محاکمه کردن
sanctions
مجازات کردن
sanction
مجازات کردن
punished
مجازات کردن
sanctioned
مجازات کردن
punishes
مجازات کردن
sanctioning
مجازات کردن
punish
مجازات کردن
probate
محاکمه کردن استنطاق کردن
punitive damages
خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
punish
مجازات کردن کیفر دادن
punished
مجازات کردن کیفر دادن
punishes
مجازات کردن کیفر دادن
trial at the bar
محاکمه
jurisdiction
محاکمه
hearing
محاکمه
hearings
محاکمه
court procedure
محاکمه
trials
محاکمه
cases
محاکمه
case
محاکمه
trial
محاکمه
legal procedure
محاکمه
cross examination
به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
to go t. a trial
محاکمه شدن
drumhead court martial
محاکمه صحرایی
day of the trial
روز محاکمه
summary trial
محاکمه اختصاری
retrials
محاکمه مجدد
justiciable
تحت محاکمه
He was put on trial.
او محاکمه شد.
[حقوق]
mistrial
محاکمه غلط
mistrial
محاکمه بی جهت
sub judice
قبل از محاکمه
he was on his trial
او را محاکمه میکردند
trial attorney
وکیل محاکمه
retrial
محاکمه مجدد
re hearing
تجدید محاکمه
to undergo a trial
محاکمه شدن
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
be tried at bar
به طور علنی محاکمه شدن
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
run through
<idiom>
ازاول تا آخر بدون توقف کردن تمرین کردن
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
deice
بدون یخ کردن
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
disequilibrate
بدون تعادل کردن
delousing
بدون شپش کردن
delouses
بدون شپش کردن
depolarize
بدون قطب کردن
denitrify
بدون نیترات کردن
unseam
بدون درز کردن
delouse
بدون شپش کردن
deloused
بدون شپش کردن
degum
بدون صمغ کردن
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
unvoice
بدون صدا ادا کردن
prejudged
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudging
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudges
بدون رسیدگی قضاوت کردن
ad-libs
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbing
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbed
بدون نوشته صحبت کردن
ad-lib
بدون نوشته صحبت کردن
prejudge
بدون رسیدگی قضاوت کردن
live in a small way
بدون سر و صدا زندگی کردن
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
pains and penalties
مجازات
reprimanding
مجازات
punishment
مجازات
the lash
مجازات
penalties
مجازات
reprimanded
مجازات
penalty
مجازات
reprimand
مجازات
sanctions
مجازات
wite
مجازات
retribution
مجازات
castigation
مجازات
sanctioning
مجازات
sanction
مجازات
sanctioned
مجازات
rocket
[British E]
مجازات
reprimands
مجازات
smooth
صاف کردن بدون اشکال بودن
no answer
[n/a]
[in forms]
بدون پاسخ
[در برگه برای پر کردن]
drip dry
خشک کردن پارچه بدون چلاندن ان
glides
پرواز کردن بدون نیروی موتور
knock about
<idiom>
بدون برنامه ریزی سفر کردن
glided
پرواز کردن بدون نیروی موتور
glide
پرواز کردن بدون نیروی موتور
cold turkey
<idiom>
ترک کردن اعتیاد بدون دارو
drip-dry
خشک کردن پارچه بدون چلاندن ان
cohabits
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
obtrude
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
cohabiting
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
obtrudes
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruding
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
cohabited
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
obtruded
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
cohabit
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
to grope women
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
smoothed
صاف کردن بدون اشکال بودن
to feel women up
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
smoothest
صاف کردن بدون اشکال بودن
do without
<idiom>
بدون هیچ چیزی کار کردن
to make a grab at women
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
smooths
صاف کردن بدون اشکال بودن
death penalty
مجازات اعدام
culpability
قابلیت مجازات
commutation
تخفیف مجازات
to death penalty
اعدام مجازات
theories of punishment
اهداف مجازات
disciplinary punishment
مجازات انضباطی
capital punishment
مجازات اعدام
capital punishment
اعدام مجازات
degrading punishment
مجازات ترذیلی
degradatory punishment
مجازات ترذیلی
principal punishment
مجازات اصلی
criminous
مستحق مجازات
punishment of a minor offence
مجازات تکدیری
suspension of punishment
تعلیق مجازات
punishment
کیفر مجازات
supplementary punishment
مجازات تکمیلی
punishable
قابل مجازات
mitigation of punishment
تخفیف مجازات
punishable
مستحق مجازات
culpable
قابل مجازات
reformative punishment
مجازات تادیبی
punitory
متضمن مجازات
suspended sentence
مجازات تعلیقی
deterrennt punishment
مجازات ترهیبی
sentence
حکم به مجازات
suspended sentences
مجازات تعلیقی
punishability
مجازات کردنی
pecuniary punishment
مجازات نقدی
pecuniary pumishment
مجازات نقدی
theories of punishment
فلسفه مجازات
reprieval
تعلیق مجازات
severe punishment
مجازات شاق
communication of punishment
ابلاغ مجازات
sentences
حکم به مجازات
agravation of punishment
تشدید مجازات
sentencing
حکم به مجازات
divine legislation
تشدید مجازات
probation
تعلیق مجازات
to get a rocket
[British E]
<idiom>
مجازات شدن
castigator
مجازات کننده
absolution
انصراف از مجازات
pecuniary penalty
مجازات مالی
doom
حکم مجازات
accessory punishment
مجازات تبعی
deterrent punishment
مجازات ارعابی
fasces
قدرت مجازات
forfeitable
قابل مجازات
punishability
قابلیت مجازات
to get ticked off
[British E]
<idiom>
مجازات شدن
free lance
کار کردن بدون وابستگی بحزب یا جماعتی
roughdry
بدون صافکاری و اتو کشی خشک کردن
multi tasking
همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
adlib
بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
Give the benefit of the doubt
<idiom>
[باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
multitasking
همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
reprieves
تعلیق اجرای مجازات
chargeable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
reprieved
تعلیق اجرای مجازات
reprieve
تعلیق اجرای مجازات
penal
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
culpable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
indictable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
punishable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
reprieving
تعلیق اجرای مجازات
commutation
تبدیل مجازات به اخف
to be on probation
در دوره تعلیق مجازات
culpable
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com