Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (3 milliseconds)
English
Persian
unceasing
بدون وقفه
run on
بدون وقفه
Search result with all words
burst
انتقال دستهای از داده در یک باس بدون وقفه
bursts
انتقال دستهای از داده در یک باس بدون وقفه
continous
متصل متوالی بدون وقفه
continous type furnace
کوره نوع بدون وقفه
NetShow
سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای تامین صوت و تصویر روی اینترنت بدون وقفه یا اختلال در تصاویر
Other Matches
interrupt
خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupting
خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupts
خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
transparently
مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
transparent
مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
pauses
وقفه
interruption
وقفه
interrupt
وقفه
stationed
وقفه
stations
وقفه
at a stretch
بی وقفه
cease
وقفه
hoid up
وقفه
hold back
وقفه
arrested
وقفه
suspensions
وقفه
paralysis
وقفه
interruptions
وقفه
suspension
وقفه
pausing
وقفه
abeyance
وقفه
paused
وقفه
pause
وقفه
hiatus
وقفه
discontinuance
وقفه
down time
وقفه
gap
وقفه
ceasing
وقفه
ceases
وقفه
gaps
وقفه
ceased
وقفه
station
وقفه
standstill
وقفه
breaks
وقفه
chasm
وقفه
break
وقفه
arrest
وقفه
arrests
وقفه
chasms
وقفه
desuetude
وقفه
abeyance or adeyancy
وقفه
dead lock
وقفه
interrupts
وقفه
blocks
وقفه
blocked
وقفه
block
وقفه
blocking
وقفه
stick
وقفه
deadlock
وقفه
jibs
وقفه
jibbed
وقفه
standstil
وقفه
unabated
<adj.>
بی وقفه
uninterrupted
بی وقفه
jib
وقفه
interrupting
وقفه
stound
وقفه
jibbing
وقفه
interval
وقفه
program interrupt
وقفه برنامه
priority interrupt
وقفه اولویت
wind rocked out
وقفه تنفسی
interval
ایست وقفه
sticking voltage
ولتاژ وقفه
vectored interrupt
وقفه برداری
massed practice
تمرین بی وقفه
interrupt vector
بردار وقفه
nerve block
وقفه عصبی
interrupt driven
وقفه گرا
system interrupt
وقفه سیستم
interrupt handler
گرداننده وقفه
uninterrupted duty
کار بی وقفه
massed learning
یادگیری بی وقفه
machine interupption
وقفه ماشین
work stoppage
وقفه در کار
flashback
وقفه زمانی
affect block
وقفه عاطفه
continous cycle
دوره بی وقفه
betweentimes
درمدت وقفه
full stop
وقفه کامل
full stops
وقفه کامل
caesura
وقفه ایست
blocking period
دوره وقفه
time out
وقفه فاصله
external interrupt
وقفه خارجی
automatic interrupt
وقفه خودکار
flashbacks
وقفه زمانی
arm
خط وط وقفه فعال شده .
interrupts
حرکت دادن وقفه
short time rating
کار کردن با وقفه
interrupts
ناتوان کردن وقفه
parabiosis
وقفه رسانش عصبی
scanned interrupt
وقفه پویش شده
interrupting
ناتوان کردن وقفه
interrupting
حرکت دادن وقفه
machine check interrupt
وقفه مقابله ماشین
interrupt serrice routine
روال سرویس وقفه
interrupt
حرکت دادن وقفه
interrupt
ناتوان کردن وقفه
insolvency
وقفه در پرداخت دیون
disarms
ثیرات وقفه شدن
fall into abeyance
درحال وقفه افتادن
clock interrupt
وقفه زمان سنجی
disarmed
ثیرات وقفه شدن
disarm
ثیرات وقفه شدن
ups
تامین برق بی وقفه
machine check interrupt
وقفه بررسی ماشین
interrupts
انجام عملی پس از تشخیص وقفه
interrupting
ای که در پاسخ به یک وقفه کار میکند
tenuis
علامت مکث و وقفه در یونانی
shut up
باعث وقفه در تکلم شدن
interrupts
ای که در پاسخ به یک وقفه کار میکند
interrupts
خط وقفه که فعال شده است
uniterruptable power supply
سیستم تامین برق بی وقفه
interrupt
ای که در پاسخ به یک وقفه کار میکند
uninterruptable power supply
منبع تغذیه وقفه ناپذیر
interrupting
انجام عملی پس از تشخیص وقفه
NMI
وقفه غیرقابل چشم پوشی
interrupting
خط وقفه که فعال شده است
interrupt
خط وقفه که فعال شده است
interrupt
انجام عملی پس از تشخیص وقفه
station break
وقفه برنامه فرستنده رادیویی وتلویزیونی
caesura
وقفه یاسکوت شعردرانتهای کلمه یا وتد
interrupting
حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
interrupts
حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
suspended animation
وقفه موقت فعالیتهای حیاتی وغیره
interrupt
حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
attentions
سیگنال وقفه که نیاز به توجه پردازنده دارد
interrupt
ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
interrupts
ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
attentions
کلیدی در ترمینال که به پردازنده سیگنال وقفه می فرستد
interrupts
تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
handler
یک فایل یا تسهیلات وقفه را بعهده دارد دستگذار
interrupt
تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
handlers
یک فایل یا تسهیلات وقفه را بعهده دارد دستگذار
attention
کلیدی در ترمینال که به پردازنده سیگنال وقفه می فرستد
interrupting
تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
interrupting
ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
attention
سیگنال وقفه که نیاز به توجه پردازنده دارد
disables
دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
daisy chain
خط ی که تمام خروجیهای وقفه وسایل را به CPU متصل میکند
Dont let the grass grow under your feet.
نگذار وسط اینکار باد بخورد ( وقفه بیافتد )
disabling
دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
interrupts
سیگنال وقفه که با روش polling تشخیص داده میشود
interrupting
سیگنال وقفه که با روش polling تشخیص داده میشود
disable
دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
interrupt
سیگنال وقفه که با روش polling تشخیص داده میشود
maskable
سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیشود غیرفعال میشود
poll
سیگنال وقفه که توسط وسایل polling تشخیص داده میشود
maskable
وقفهای که توسط ماسک وقفه قابل فعال شدن است
polls
سیگنال وقفه که توسط وسایل polling تشخیص داده میشود
disarm
وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
externals
سیگنال وقفه از رسانه جانبی برای بیان توجه لازم
polled
سیگنال وقفه که توسط وسایل polling تشخیص داده میشود
vectored interrupt
سیگنال وقفه که پردازنده را به یک تابع در آدرس مشخص هدایت میکند
disarmed
وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
disarms
وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
external
سیگنال وقفه از رسانه جانبی برای بیان توجه لازم
interrupting
سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیتواند پس از سایر دستورات انجام شود
daisy chain interrupt
یک سیستم وقفه که در ان دستگاههای جانبی از طریق گذرگاه به کامپیوتر وصل می شوند
priorities
لیست وسایل جانبی و اولویت آنها هنگام ارسال سیگنال وقفه .
trap
نرم افزاری که سیگنال وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
interrupting
نرم افزاری که سیگنالهای وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
interrupt
نرم افزاری که سیگنالهای وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
interrupt
سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیتواند پس از سایر دستورات انجام شود
interrupts
سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیتواند پس از سایر دستورات انجام شود
interrupts
نرم افزاری که سیگنالهای وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
priority
لیست وسایل جانبی و اولویت آنها هنگام ارسال سیگنال وقفه .
interrupts
حالتی که در آن در صورتی که وقفه رخ دهد تمام وضعیتهای ماشین و برنامه حفظ می شوند
interrupts
لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupting
حالتی که در آن در صورتی که وقفه رخ دهد تمام وضعیتهای ماشین و برنامه حفظ می شوند
interrupt
لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupt
حالتی که در آن در صورتی که وقفه رخ دهد تمام وضعیتهای ماشین و برنامه حفظ می شوند
interrupting
لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
infarct
ناحیهای که در اثر وقفه گردش خون دررگ بافتهای ان مرده باشد دچارانفارکتوس
interrupt
به وقفه پاسخ داده میشود و پس سیستم وضعیتهای حفظ شده را به حالت طبیعی دنبال میکند
interrupting
به وقفه پاسخ داده میشود و پس سیستم وضعیتهای حفظ شده را به حالت طبیعی دنبال میکند
hyphens
برای نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان دررمان ها بکار میرود مثل ah-ah و غیره
interrupts
به وقفه پاسخ داده میشود و پس سیستم وضعیتهای حفظ شده را به حالت طبیعی دنبال میکند
hyphen
برای نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان دررمان ها بکار میرود مثل ah-ah و غیره
parallels
آدرس و سیگنال وقفه را ارسال میکند که پس طبق ارجحیت وسیله توسط کامپیوتر قابل پردازش است
parallel
آدرس و سیگنال وقفه را ارسال میکند که پس طبق ارجحیت وسیله توسط کامپیوتر قابل پردازش است
paralleled
آدرس و سیگنال وقفه را ارسال میکند که پس طبق ارجحیت وسیله توسط کامپیوتر قابل پردازش است
paralleling
آدرس و سیگنال وقفه را ارسال میکند که پس طبق ارجحیت وسیله توسط کامپیوتر قابل پردازش است
parallelled
آدرس و سیگنال وقفه را ارسال میکند که پس طبق ارجحیت وسیله توسط کامپیوتر قابل پردازش است
parallelling
آدرس و سیگنال وقفه را ارسال میکند که پس طبق ارجحیت وسیله توسط کامپیوتر قابل پردازش است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com