Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (8 milliseconds)
English
Persian
immorality
بد اخلاقی
petulance
بد اخلاقی
petulancy
بد اخلاقی
Search result with all words
fortitude
شهامت اخلاقی شکیبایی
ethics
اصول اخلاقی اخلاقیات
conscientious objector
کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
conscientious objectors
کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
byword
گفته اخلاقی
bywords
گفته اخلاقی
foible
صعف اخلاقی ضعف
foibles
صعف اخلاقی ضعف
gnomic
اخلاقی
parable
داستان اخلاقی
parables
داستان اخلاقی
conduct
رفتار اخلاقی
conducted
رفتار اخلاقی
conducting
رفتار اخلاقی
conducts
رفتار اخلاقی
precept
قاعده اخلاقی
precepts
قاعده اخلاقی
axiomatic
حاوی پند یا گفتههای اخلاقی
fable
حکایت اخلاقی
fables
حکایت اخلاقی
expurgate
حذف کردن تصفیهء اخلاقی کردن
expurgated
حذف کردن تصفیهء اخلاقی کردن
expurgates
حذف کردن تصفیهء اخلاقی کردن
expurgating
حذف کردن تصفیهء اخلاقی کردن
moralised
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralises
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralising
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralize
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralized
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizes
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizing
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
idiosyncrasies
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
idiosyncrasy
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
de rigueur
از نظر سنتی یا اخلاقی الزام اور
frailties
نحیفی خطایی که ناشی ازضعف اخلاقی باشد
frailty
نحیفی خطایی که ناشی ازضعف اخلاقی باشد
ethic
غالبا بصورت جمع علم اخلاق بجث درامور اخلاقی اصول اخلاق
ethic
روش اخلاقی یک نویسنده یامکتب علمی یا ادبی و یاهنری
moralist
فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
moralists
فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
utilitarian
معتقدباصل اخلاقی سودمند گرایی سودمندگرا
maxim
گفته اخلاقی
maxims
گفته اخلاقی
immoral
غیر اخلاقی
ethical
اخلاقی
amoral
بدون احساس مسئولیت اخلاقی
principle
اصل اخلاقی
principle
اخلاقی کردن
principle
مرام اخلاقی قاعده کلی
moral
اخلاقی
perversion
انحراف جنسی یا اخلاقی
perversions
انحراف جنسی یا اخلاقی
against nature
غیر اخلاقی غیر طبیعی
an unprincipled conduct
رفتاریکه مبنای اخلاقی صحیحی نداشته باشد
antinomian
مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
apologue
حکایت اخلاقی
axiological
مبحث نوامیس اخلاقی
chung shin sooyak
فرهنگ اخلاقی تکواندو
cloaca
مرکز مفاسد اخلاقی
code of ethics
ضوابط اخلاقی
ethical code
ضوابط اخلاقی
deontology
وفیفه شناسی علم وفایف اخلاقی
dual morality
دوگانگی اخلاقی
ethical relativism
نسبیت اخلاقی
ethicize
اخلاقی کردن
frailly
بطورشکننده باضعف اخلاقی
good naturedly
به خوش اخلاقی
immorally
از ازروی بد اخلاقی
imputability
مسئولیت اخلاقی
inofficious
خارج ازوفیفه اخلاقی یاطبیعی
institutionalism
سیاست ترویج امور خیریه واصلاح بزهکاران از طرق اخلاقی و تادیبی
intuitivism
اصولی که بموجب ان مبادی اخلاقی را حسی میدانند اصول اخلاقی حسی
intuitivist
کسیکه مبادی اخلاقی را حسی میداندو عقیده داردکه درک ....استدلال نیست
moral education
اموزش اخلاقی
moral perception
حس تشخیص اخلاقی
moral realism
واقع نگری اخلاقی
normative economics
اقتصاد اخلاقی اقتصاد رفاه که در ان قضاوت ارزشی صورت میگیرد
obliquity
انحراف اخلاقی
on principle
از لحاظ قیود اخلاقی
preachify
بطور کسالت اوروعظ یا بحث اخلاقی کردن
psychodrama
نمایش اخلاقی وانتقادی
puritanic
سخت گیریا متظاهردر اموردینی یا اخلاقی
reform school
مدرسه تهذیب اخلاقی
scruple
نهی اخلاقی وسواس باک
shyster
کسیکه در قانون وسیاست فاقداصول اخلاقی است
sinuosity
انحراف اخلاقی
superego
شخصیت اخلاقی
to draw a moral
معنی یا نتیجه اخلاقی داستانی را فهماندن
to point a moral
اصل اخلاقی را نشان دادن یابکار بردن
to preach moral principles
اصول اخلاقی را وعظ و تلقین کردن
tropologic
دارای تفسیر اخلاقی
unmorality
عدم مراعات اصول اخلاقی
moralistic
تحمیلگر اخلاقی
To be short tempered with someone.
با کسی تندی کردن ( بد اخلاقی )
The moral of the story is that …
نتیجه اخلاقی این داستان اینست که ...
This is contray to all moral principles ( codes ) .
این کار مخالف کلیه اصول وضوابط اخلاقی است
I feel morally bound to …
از نظر اخلاقی خود را مقید می دانم که ...
low
[morally bad]
<adj.>
بد
[از نظر اخلاقی]
generosity
<adj.>
گذشت
[صفت اخلاقی]
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com