Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
jolly
بذله گو خیلی
Other Matches
she has a well poised head
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
i am very keen on going there
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
go great guns
<idiom>
موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
paint oneself into a corner
<idiom>
گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
microfilming
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce
صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency
فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
jokers
بذله گو
mosul
بذله
jests
بذله
joker
بذله گو
MOT
بذله
humorists
بذله گو
humorist
بذله گو
joking
بذله
wittier
بذله گو
wittiest
بذله گو
witty
بذله گو
MOTs
بذله
one-liners
بذله
joked
بذله
joke
بذله
plisky
بذله
one-liner
بذله
farceur
بذله گو
pliskie
بذله
quips
بذله
facete
بذله گو
quipped
بذله
quipping
بذله
jest
بذله
gagster
بذله گو
gagman
بذله گو
quip
بذله
jokes
بذله
wittiness
بذله گویی
waggery
بذله گویی
to tell a joke
بذله ای گفتن
wit
بذله گویی
jocose
بذله گویی
humoralism
بذله گوئی
jest
بذله گویی
wits
بذله گویی
jocosely
بذله گویی
jests
بذله گویی
frolicsome
شادمان بذله گو
witticism
بذله گویی
facetiousness
بذله گویی
bon mot
بذله لطیفه
witticisms
بذله گویی
facetiae
بذله فکاهیات
wittily
بطور لطیفه یا بذله
waggish
بذله گو خنده دار
waggishly
بذله گو خنده دار
pleasantry
بذله گویی شوخی
pleasantries
بذله گویی شوخی
rogue
بذله گو هرس کردن
gagger
شوخی کننده بذله گو
gambit
بذله موضوع بحث
gambits
بذله موضوع بحث
rogues
بذله گو هرس کردن
ponderous
خیلی سنگین خیلی کودن
rattling
خیلی تند خیلی خوب
wot
هوش زیرکی فهم ادراک عقل بذله گویی
emergencies
خیلی خیلی فوری
emergency
خیلی خیلی فوری
jim dandy
ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
dumpiness
خیلی
for long
خیلی
villainous
خیلی بد
not a few
خیلی ها
very
خیلی
far and away
خیلی
very little
خیلی کم
many
خیلی
abysmal
<adj.>
خیلی بد
in large quantities
خیلی خیلی
routh
خیلی
damn
خیلی
dammit
خیلی
highly
خیلی
copious
خیلی
to a large extent
خیلی
ten
خیلی
dead slow
خیلی اهسته
primely
خیلی خوب
corking
خیلی زیبا
senseful
خیلی حساس
precisian
خیلی دقیق
in no time
خیلی زود
sappy
خیلی احساساتی
skinless
خیلی حساس
raff
خیلی زیاد
ritzy
خیلی شیک
rotundily
چاقی خیلی
far and away
خیلی دور
far off
خیلی دور
many persons
خیلی اشخاص
many people
خیلی اشخاص
many people
خیلی از مردم
lower most
خیلی پست تر
iam in bad
خیلی محتاجم
immensurable
خیلی قدیم
lily white
خیلی سفید
level best
خیلی خوب
it is very easily done
خیلی به اسانی
hand in glove
خیلی نزدیک
hand and glove
خیلی نزدیک
much was said
خیلی حرفهازده شد
hand in glove
خیلی صمیمی
giantess
زن خیلی قدبلند
hand and glove
خیلی صمیمی
pixilated
خیلی حساس
pianissmo
خیلی نرم
overstrung
خیلی حساس
oftentimes
خیلی اوقات
of vital importance
خیلی ضروری
much worse
خیلی بدتر
level best
خیلی عالی
great
<adj.>
خیلی خوب
awesome
<adj.>
خیلی خوب
cool
<adj.>
خیلی خوب
sick
[British E]
<adj.>
خیلی خوب
wicked
<adj.>
خیلی خوب
really wicked
خیلی محشر
really sick
خیلی محشر
costs and arm and a leg
<idiom>
خیلی گرونه
regularly
[often]
<adv.>
خیلی از اوقات
on any number of occasions
<adv.>
خیلی از اوقات
oft
[archaic, literary]
<adv.>
خیلی از اوقات
often
<adv.>
خیلی از اوقات
many times
<adv.>
خیلی از اوقات
frequently
<adv.>
خیلی از اوقات
a lot of times
<adv.>
خیلی از اوقات
I spoke my mind.
من خیلی رک گفتم.
Many thanks!
خیلی ممنون!
once in the blue moon
خیلی بندرت
To take with a pinch of salt.
خیلی جدی نگرفتن
(go over with a) fine-toothed comb
<idiom>
خیلی بادقت
He is a loose card .
خیلی ول است
I had an awful time .
به من خیلی بد گذشت
to pieces
<idiom>
خیلی زیاده
She is very pretentious.
خیلی ادعادارد
number one
خیلی خوب
bone dry
خیلی خشک
very light
خیلی سبک
ultraconservative
خیلی محتاط
toploftiness
خیلی متکبر
to spread like wildfire
خیلی زودمنتشرشدن
thank you very much
خیلی متشکرم
swith
خیلی عظیم
superrabundant
خیلی زیاد
subminiature
خیلی کوچک
flying high
<idiom>
خیلی شادوشنگول
get up the nerve
<idiom>
خیلی شلوغ
too tough
خیلی سفت
Nothing more, thanks.
خیلی متشکرم.
not so hot
<idiom>
نه خیلی خوب
mad as a hornet
<idiom>
خیلی عصبانی
in seventh heaven
<idiom>
خیلی خوشحال
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
too bad
<idiom>
خیلی بد ،غم انگیز
tickled pink
<idiom>
خیلی شادوخوشحال
(a) snap
<idiom>
خیلی ساده
skin and bones
<idiom>
خیلی لاغر
(as) old as the hills
<idiom>
خیلی قدیمی
hit bottom
<idiom>
خیلی پست
span new
خیلی تازه
highest
خیلی بزرگ
wells
خیلی خوب
pitch black
خیلی سیاه
pitch-black
خیلی سیاه
goody goody
خیلی خوب
goody-goodies
خیلی خوب
goody-goody
خیلی خوب
faraway
خیلی دور
piping hot
خیلی داغ
very good
خیلی خوب
nifty
خیلی خوب
niftiest
خیلی خوب
niftier
خیلی خوب
whackings
خیلی بزرگ
glorious
خیلی خوب
lots
خیلی زیاد
oodles
خیلی زیاد
Neanderthal
خیلی کهنه
often
خیلی اوقات
raucous
خیلی نامرتب
high
خیلی بزرگ
extreme
خیلی زیاد
pluperfect
خیلی عالی
extra
بسیار خیلی
extra-
بسیار خیلی
extras
بسیار خیلی
fortissimo
خیلی بلند
confidential
خیلی محرمانه
open and shut
خیلی سهل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com