Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
bills receivable
براتهای دریافت کردنی
Other Matches
receivable
دریافت کردنی
commodity rate
براتهای تجارتی
wadeable
کپه کردنی توده کردنی قابل ریه گذاری
DSR
سیگنال از وسیلهای که آماده دریافت داده است , این سیگنال پس از دریافت سیگنال DTR رخ میدهد
check
حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
checked
حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
checks
حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
acknowledge
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledging
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledges
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
cryptoperiod
زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
forfoitable
گم کردنی
confutable
رد کردنی
refutable
رد کردنی
challengeable
رد کردنی
rebuttable
رو کردنی
discountable
کم کردنی
solvency
حل کردنی
rejectable
رد کردنی
doable
کردنی
rebuttable
رد کردنی
persuadable
وادار کردنی
declinable
صرف کردنی
condemnable
محکوم کردنی
contrivable
تدبیر کردنی
conquerable
فتح کردنی
participable
شرکت کردنی
partible
جدا کردنی
tractable
رام کردنی
covetable
طمع کردنی
opposable
مخالفت کردنی
constrainable
مجبور کردنی
predicable
اطلاق کردنی
calculable
حساب کردنی
credible
باور کردنی
punishability
مجازات کردنی
excludable
محروم کردنی
collectable
جمع کردنی
collectible
جمع کردنی
preachable
وعظ کردنی
pracitcable
گذار کردنی
communicable
ابلاغ کردنی
compassable
احاطه کردنی
vindicable
حمایت کردنی
persuasible
وادار کردنی
compellable
مجبور کردنی
concealable
پنهان کردنی
quotable
نقل کردنی
defeasible
فسخ کردنی
assurable
بیمه کردنی
fixable
محکم کردنی
filtrable
صافی کردنی
filterable
صافی کردنی
fellable
قطع کردنی
farmable
زراعت کردنی
extraditable
تسلیم کردنی
extinguishable
خاموش کردنی
devisable
تعبیه کردنی
escapable
فرار کردنی
palpable
پرماسیدنی حس کردنی
tangible
لمس کردنی
tangibly
لمس کردنی
erectile
راست کردنی
erasable
پاک کردنی
enunciable
اعلام کردنی
fleeceable
لخت کردنی
framable
درست کردنی
leviable
وضع کردنی
leasable
اجاره کردنی
iterable
تکرار کردنی
issuable
صادر کردنی
interpretable
تفسیر کردنی
insurable
بیمه کردنی
inscribable
محاط کردنی
inflictable
تحمیل کردنی
inducible
وادار کردنی
includible
شامل کردنی
includable
شامل کردنی
impotable
وارد کردنی
importable
وارد کردنی
demurrable
اشکال کردنی
denotable
دلالت کردنی
deprivable
محروم کردنی
eliminable
بیرون کردنی
supposable
فرض کردنی
tactile
لمس کردنی
believable
باور کردنی
operable
عمل کردنی
fair game
مسخره کردنی
wettable
خیس کردنی
weighable
وزن کردنی
wadable
توده کردنی
wadable
کپه کردنی
vindicatory
ثابت کردنی
suggestible
اشاره کردنی
suggestible
پیشنهاد کردنی
violable
غصب کردنی
applicable
<adj.>
مصرف کردنی
suitable
<adj.>
مصرف کردنی
usable
<adj.>
مصرف کردنی
separable
جدا کردنی
utilizable
<adj.>
مصرف کردنی
utilisable
[British]
<adj.>
مصرف کردنی
useful
<adj.>
مصرف کردنی
reprehensible
سرزنش کردنی
notifiable
اخطار کردنی
triable
ازمایش کردنی
sinkable
نشست کردنی
applicative
اعمال کردنی
smokable
دود کردنی
smokeable
دود کردنی
spendable
خرج کردنی
spottable
پیدا کردنی
steerable
هدایت کردنی
storable
انبار کردنی
appraisable
قیمت کردنی
seizable
ضبط کردنی
interchangeable
با هم عوض کردنی
referable
مراجعه کردنی
refillable
دوباره پر کردنی
relatable
نقل کردنی
repealable
لغو کردنی
resectable
قطع کردنی
satisfiable
راضی کردنی
assumable
فرض کردنی
subduable
مطیع کردنی
subjugable
مطیع کردنی
dispensable
صرفنظر کردنی
thinkable
فکر کردنی
tarnishable
کدر کردنی
tameable
رام کردنی
tamable
رام کردنی
dispensable
معاف کردنی
surmountable
برطرف کردنی
suppressible
متوقف کردنی
defensible
دفاع کردنی
submergible
غوطه ور کردنی
abolishable
منسوخ کردنی
conceivable
تصور کردنی
adoptable
اتخاذ کردنی
likelier
باور کردنی احتمالی
likeliest
باور کردنی احتمالی
likely
باور کردنی احتمالی
contrivable
اختراع کردنی اندیشیدنی
missiles
اسلحه پرتاب کردنی
missile
اسلحه پرتاب کردنی
manipular
با دست درست کردنی
manipulatory
با دست درست کردنی
pracitcable
عبور کردنی گذشتنی
saveable
پس انداز کردنی اندوختنی
sinkable
غرق کردنی یاشدنی
traceable
جستجو کردنی یافتنی
perceivable
درک کردنی محسوس
perceivable
مشاهده کردنی دیدنی
supposable
تصور کردنی مفروض
manageably
بطور اداره کردنی
likly
باور کردنی احتمالی
eradicable
قلع و قمع کردنی
injection
داروی تزریق کردنی
exigible
خواستنی مطالبه کردنی
tax-deductible
کسر کردنی از مالیات
fixture
لوازم نصب کردنی
reprouducible
دوباره درست کردنی
get at able
یافتنی پیدا کردنی
impugnable
رد کردنی قابل تکذیب
determinable
معلوم کردنی انقضاء پذیر
usable
قابل استفاده مصرف کردنی
supportable
حمایت کردنی تاب اوردنی
practicable
صورت پذیر عبور کردنی
probable
باور کردنی امر احتمالی
useable
قابل استفاده مصرف کردنی
vanquishable
پیروز شدنی غلبه کردنی
violable
تجاوز کردنی تخطی پذیر
vindicable
قابل دفاع ثابت کردنی
calculable
براورد کردنی قابل اعتماد
comparable
قابل مقایسه مانند کردنی
eliminable
حذف کردنی برطرف شدنی
expressible
قابل افهار بیان کردنی
bills payable
برات های پرداخت کردنی
framable
تنظیم کردنی ترتیب دادنی
pervertible
گمراه شدنی کج راه کردنی
presentative
قابل تقدیم درک کردنی
out side
دریافت کننده سرویس دریافت کننده سرویس اسکواش
rasher
ورقه نازک گوشت سرخ کردنی
rashers
ورقه نازک گوشت سرخ کردنی
prunello
یکجور الوچه یا گوجه خشک کردنی
prunelle
یکجور گوجه یا الوچه خشک کردنی
oxford india paper
یکجور کاغذ نازک چاپ کردنی
sensing
دریافت
sentience
دریافت
comprehensions
دریافت
comprehension
دریافت
apperception
دریافت
percipience
دریافت
synecdoche
هم دریافت
mental perception
دریافت
discernment
دریافت
transmission/reception of messages
دریافت
inception
دریافت
collection
دریافت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com