English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 14 (1 milliseconds)
English Persian
hot برانگیخته بگرمی
hotter برانگیخته بگرمی
hottest برانگیخته بگرمی
Other Matches
ardently بگرمی
I clasped her hand warmly. دستش را بگرمی می فشرم
excited برانگیخته
impassioned برانگیخته
excited state حالت برانگیخته
wrathful برانگیخته غضبناک
tar : برانگیخته خشمگین کردن
white hot دارای احساسات برانگیخته
white-hot دارای احساسات برانگیخته
delayed neutrons نوترونهای تابش شده از یک هسته برانگیخته در یک پروسه رادیواکتیو
puff adder یکجور افعی بزرگ افریقایی که چون برانگیخته شودتنش بادمیکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com