Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 123 (7 milliseconds)
English
Persian
impressive
برانگیزنده احساسات
Other Matches
emotive
برانگیزنده
rouser
برانگیزنده
stimulator
برانگیزنده
provocative
برانگیزنده
exciter
برانگیزنده
stimulater
برانگیزنده
irritant
برانگیزنده
trigger
برانگیزنده
triggered
برانگیزنده
triggers
برانگیزنده
irritament
برانگیزنده
excitant
برانگیزنده
irritants
برانگیزنده
impressive
برانگیزنده
irritating
برانگیزنده
provoking
برانگیزنده
aphrodisiac
برانگیزنده جنسی
aphrodisiacs
برانگیزنده جنسی
irritatingly
بطور برانگیزنده
fomenter
مفتن برانگیزنده
sympathomimetic drug
داروی برانگیزنده دستگاه سمپاتیک
heartbeats
احساسات
heartbeat
احساسات
emotion
احساسات
soulful
پر از احساسات
sentiments
احساسات
emotions
احساسات
rhapsodical
ناشی از احساسات
affects
احساسات برخورد
nationallism
احساسات ملی
emotive
وابسته به احساسات
emotionless
عاری از احساسات
acold
بدون احساسات
folkway
احساسات عمومی
d. of feeling
نازکی احساسات
to gall a person's kibes
احساسات کسی را
rhapsodically
از روی احساسات
schwarmerei
احساسات شدید
enthuses
احساسات رابرانگیختن
enthused
احساسات رابرانگیختن
enthuse
احساسات رابرانگیختن
heartstrings
احساسات عمیق
braced
تحریک احساسات
brace
تحریک احساسات
affecting
محرک احساسات
enthusing
احساسات رابرانگیختن
sentimentalize
با احساسات امیختن
affect
احساسات برخورد
schwarmerei
احساسات افراطی
sentimentalization
ایجاد احساسات وعواطف
sensate
با احساسات درک کردن
religious sentiments
احساسات وعقاید مذهبی
neighbourly feelings
احساسات همسایگی همدردی
seentimentally
از روی احساسات یا عاطفه
soft spot for someone/something
<idiom>
احساسات تندوتیز داشتن
heart goes out to someone
<idiom>
ابراز احساسات کردن
self composed
مستولی بر احساسات خود
sweep off one's feet
<idiom>
بر احساسات فائق آمدن
heartstring
عمیق ترین احساسات دل
sentimentalism
گرایش بسوی احساسات
shake-up
احساسات راتحریک کردن
fanatical
دارای احساسات شدید
white-hot
دارای احساسات برانگیخته
white hot
دارای احساسات برانگیخته
internationalism
احساسات بین المللی
pathetic
دارای احساسات شدید
sentimentally
از روی احساسات یاعاطفه
sentimental
مبنی بر احساسات یا عقیده
mush
احساسات بیش ازحد
sentient
حساس دستخوش احساسات
shake up
احساسات راتحریک کردن
shake-ups
احساسات راتحریک کردن
fanatic
دارای احساسات شدید
sexy
دارای احساسات شهوانی
fanatics
دارای احساسات شدید
sexiest
دارای احساسات شهوانی
sentimentality
گرایش بسوی احساسات
unfeeling
بیحس فاقد احساسات
sexier
دارای احساسات شهوانی
close to home
<idiom>
به احساسات شخصی نزدیک شدن
To play (trifle) with someones feeling.
با احساسات کسی بازی کردن
your words offended her
سخنان شما به احساسات اوبرخورد
get a grip of oneself
<idiom>
کنترل کردن احساسات شخصی
sectarianize
با احساسات و تعصبات مسلکی امیختن
pathognomic
وابسته به تشخیص ناخوشی یا احساسات
high mind
با مناعت دارای احساسات بلند
wear one's heart on one's sleeve
<idiom>
نشان دادن تمام احساسات
soul searching
بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
tough minded
دارای فکر خشن وبدون احساسات
wounded feelings
رنجش برخوردگی احساسات جریحه دار
soul-searching
بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
heart strings
عمیق ترین احساسات دل رشته هایاریسمانهای دل
pornography
نقاشی یا عکس محرک احساسات جنسی
philanthropic feelings
احساسات بشر دوستانه و نوع پرستانه
She has emotional entanglements (involvement ) .
گرفتاریهای احساسی دارد ( عشق ؟ احساسات وغیره )
soap opera
نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
soap operas
نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
debunking
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
homosexuals
دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
passion
اشتیاق وعلاقه شدید احساسات تند وشدید
homosexual
دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
debunks
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunk
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunked
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
slobber
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbered
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbers
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbering
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
eroticism
تحریک احساسات شهوانی بوسیله تخیل ویابوسایل هنری
fiend
دارای احساسات شدید
[دیوانه وار مشتاق یا علاقه مند]
his words injured my feelings
سخنایش بمن برخورد سخنانش احساسات مراجریحه دار کرد
parabiosis
برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
oedipus complex
احساسات محبت امیزبچه نسبت به والدین جنس مخالف خود
oedipal
وابسته به احساسات و علائق کودکان 3 تا 6 ساله نسبت بوالدین جنس مخالف خود
demagogisme
استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
erogenous
ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
exhibitionism
نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
sexes
احساسات جنسی روابط جنسی
sex
احساسات جنسی روابط جنسی
approval by acclamation
تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
feelings indigenous to man
احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
voluntary manslaughter
قتل غیر عمد با سوء نیت نسبی عبارت از حالتی است که قاتل در اثر غلبه هیجان و غلیان احساسات مرتکب قتلی شودکه در ان رکن عمد به طورکامل موجود نیست و در عین حال قتل غیر عمد هم محسوب نمیشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com