English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
It is never too late to mend. <proverb> براى اصلای شدن هیچگاه دیر نیست .
Other Matches
It is never too late to learn . <proverb> براى کسب علم هیچ موقعى دیر نیست .
If it has not water for me it certainly has bread . <proverb> آب براى من ندارد براى تو که دارد .
not for an instant هیچگاه
never هیچگاه
inerrably چنانکه هیچگاه خطا یا اشتباه نکند
To cook a pottage for some one . <proverb> آش براى کسى پختن .
Every why has a wherefore . <proverb> براى هر چونى ,چرایى هست.
A word is enough to the wise . <proverb> براى عاقل یک یرف بس است .
A single bereavement is enough to affect a whole family. <proverb> یک داغ دل بس است براى قبیله اى .
Such a one is fit for being placed insid a pillar. <proverb> براى لاى جرز خوب است .
Die for him who will get feverish for you. <proverb> براى کسى بمیر که برایت تب کند .
For the unlucky man adversity comes from all direc. <proverb> براى آدم بدبخت از در و دیوار مى بارد.
Death is good luck for the unlucky . <proverb> براى آدم بدبخت مرگ خوشبختى است .
Never put off till tomorrow what maybe done today. <proverb> آنچه امروز مىتوانى انجام دهى هرگز براى فردا مگذار.
Spare when you are young, and spend when you are old. <proverb> در جوانى پس انداز کن تا در پیرى خرج کنى (براى دگر روز چیزى بنه).
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
transparently برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
his parentage isunknown اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
it is past all hope جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
it is inexpedient to reply پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
isn't نیست
It's not new. نو نیست.
secondary نیست
it is well enough بد نیست
auxiliaries نیست
he is not of our number از ما نیست
storage می نیست
auxiliary نیست
aint نیست
he takes no notice of it نیست
temporary storage می نیست
Plug and Play یچ نیست
no hurry عجلهای نیست
no trouble زحمتی نیست
he has nothing in him کسی نیست
you are written حق با شما نیست
ought not شایسته نیست
it needs not لازم نیست
niet le fait کار او نیست
It cant be helped. چاره ای نیست
it is immaterial چیزی نیست
it has escaped my remembrance یاد نیست
It is not advisable . It is inexpedient. صلاح نیست
Such is not the case . That is not so. اینطور نیست
It is all right . It is o. k. طوری نیست
he is a bad husband صرفه جو نیست
it is not half bad هیچ بد نیست
it is not in good workingorder دایر نیست
that is not it این نیست
it's only me کسی نیست
there is no hurry عجلهای نیست
it lies beyond his competence در صلاحیت او نیست
that depends معلوم نیست
it is unsuitable مناسب نیست
it is unnecessary لازم نیست
he is not in it داخل نیست
that is wrong درست نیست
nihilism نیست انگاری
the ice is treach erous یخ محکم نیست
my health is tolerable حالم بد نیست
there is no hurry شتابی نیست
it is nothing out of the way غریب نیست
thereis no end to it انراپایانی نیست
to make no mention of ذکری از ان نیست
There is nothing wrong with you . You are all right . هیچیت نیست
he is rather i. than sick ناخوش نیست
i do not have it in me از من ساخته نیست
dont mention it چیزی نیست
no matter چیزی نیست
no object چیزی نیست
Nevermind! مهم نیست !
he is none of my friends او از دوستان من نیست
needn't لازم نیست
There is no hot water آب گرم نیست.
It's not new. جدید نیست.
he is not willing to go نیست برود
cold is merely privative گرما نیست
close the door please اگرزحمت نیست
he knows a thing or two بی تجربه نیست
he is out of huomor سر دماغ نیست
he is out of huomor سر خلق نیست
no wonder <idiom> تعجبی نیست
he is out of his senses بهوش نیست
I dont remember ( recall ) . یادم نیست
static که پویا نیست
sacred cow <idiom> چارهای نیست
inextinct نیست نشده
no sweat <idiom> مشکلی نیست
if you please اگرزحمت نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it . مردش نیست
He goes on and on . He is most persistent . ول کن معامله نیست
means are not a وسایل فراهم نیست
it is beyond retrieve جبران پذیر نیست
he is unequal to the task مرد اینکار نیست
he is not willing to go مایل برفتن نیست
it does not befit me to شایسته من نیست که مرانشاید که
is it not ایا چنین نیست
needle point to say لازم نیست بشمابگویم که
isn't he there ایا او اینجا نیست
it is not a to go tncre رفتن انجامصلحت نیست
needle point to say احتیاج بگفتن نیست
he is unable to speak قادربسخن گفتن نیست
it does not befit his state در خور شان او نیست
it does not s. the condition واجدان شرایط نیست
it tells its own tale نیازمند به توضیح نیست
it goes without saying نیازمند بگفتن نیست
i am out of sorts حالم خوب نیست
it is never the worse دیگر بدتر که نیست
he is indisposed to go اماده رفتن نیست
he is nod اهل انظباط نیست
it is never the worse هیچ بدتر نیست
if you dont object اگر مانعی نیست
iam pretty well نسبه حالم بد نیست
it is not subject to review دران روا نیست
it is not very hard چندان سخت نیست
he is not of that stamp ازان جنس نیست
it is inadvisable to say that گفتن ان مقتضی نیست
i dont care a pin مرا پروایی نیست
it is inadvisable to say that گفتن ان مصلحت نیست
he is indisposed to go مایل نیست برود
it is unsatisfactory رضایت بخش نیست
it goes without saying محتاج بذکر نیست
i am out of sorts خلقم بجا نیست
it is not a picnic کار اسانی نیست
This isn't clean. این تمیز نیست.
This isn't fresh. این تازه نیست.
This isn't mine. این مال من نیست.
no reply necessary [NRN] نیازی به پاسخ نیست.
you're telling me <idiom> احتیاج نیست به من بگی
The scales are not even . ترازو میزان نیست
He is a quitter . مرد میدان نیست
It is not known yet . It is not settled yet . هنوز معلوم نیست
The subject under discrssion . موضوعی که مطرح نیست
It is nothing to speak of . چیز قابلی نیست
There are plenty of other fish in the sea. <idiom> <proverb> آدم قحطی نیست.
It is not economical. مقرون به صرفه نیست.
That's not so! داستان اینطوری نیست!
There's more to come. <idiom> این همش نیست.
He is not to blame for this. تقصیر او [مرد ] نیست.
To her , abI'llon tomans is a mere trifle . قابل نوشیدن نیست
She couldnt care less . she is totally unconcerned . عین خیالش نیست
thereis no end to it انتهای برای ان نیست
there is no question but that. شکی نیست که) .00000
there is no mistaking جای اشتباه نیست
the house is occupied خانه خالی نیست
that is taken for granted محتاج بدلیل نیست
that is not the word for it لغتش این نیست
that is not the question موضوع این نیست
that is not the case مطلب چنین نیست
that is not my a این کارمن نیست
this is not fair این انصاف نیست
that is not fair این انصاف نیست
that is no great work کار بزرگی نیست
that is no bed of roses اش دهن سوزی نیست
that in nothing to me پیش من چیزی نیست
rast هیج همچوچیزی نیست
It might be a good idea for you to come . بد نیست شما هم بیایید
It is not possible ( feasible , practicable) . اینکار عملی نیست
to put out of the way سربه نیست کردن
She takes no thought for tomorrow . بفکر فردایش نیست
It is not to your advantage. مقرون بصرفه نیست
It cannot be trifled with . It is no joking matter. شوخی بردار نیست
I dont have the slightest(faintest)idea. روحم خبردار نیست
I cant help it. It is beyond my control. دست خودم نیست
It is beyond repair. It cannot be put right. درست شدنی نیست
He couldnt care less. He doesnt give (care)a damn. عین خیالش نیست
His honest is beyond question. دردرستی اوحرفی نیست
She is romantically inclined. She i8s game. از دو حال خارج نیست
He does not belong here. جای ؟ واینجا نیست
There is no reason (cause) for worry (concern) جای نگرانی نیست
There is no room for doubt. جای تردید نیست
It cant be all that bad. نه بابا اینقدر هم بد نیست
He is nobody. He is a nonentity. داخل آدم نیست
It is not fair that . . . آخر انصاف نیست که …
you need not fear لازم نیست بترسید
no one is here هیچکس اینجا نیست
wrongs پیام صحیح نیست
lightweight آنچه سنگین نیست
unwanted آنچه لازم نیست
oughtn't نبایستی شایسته نیست
clara هدف موجود نیست
wrong پیام صحیح نیست
an illegible writing خطی که خوانا نیست
wronging پیام صحیح نیست
used آنچه جدید نیست
lightweights آنچه سنگین نیست
All that glitters is not gold . <proverb> هر چیزى که مى درخشد طلا نیست.
that is no bed of roses شیره گلو سوزی نیست
That's not what I ordered. آن چیزی نیست که من سفارش دادم.
hidden آنچه قابل دیدن نیست
they are of a doubtful paterni اصل انها معلوم نیست
thereis not a p of truth init ذرهای راستی دران نیست
there is no place for doubt جای هیچگونه تردید نیست
there is no occasion for fear جای هیچ ترس نیست
there is no limit to it حدی بران متصور نیست
It takes a bit of doing. همچین کارزیاد آسانی هم نیست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com