Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
Search result with all words
We know it for a fact that…
برایمان کاملا" معلوم است که ...
Other Matches
He told us what the score was.
جریان را برایمان تعریف کرد ( گفت )
Could we have a fork please?
ممکن است لطفا یک چنگال برایمان بیاورید؟
Could we have a plate please?
ممکن است لطفا یک بشقاب برایمان بیاورید؟
Could we have a napkin please?
ممکن است لطفا یک دستمال سفره برایمان بیاورید؟
Could we have some matches please?
ممکن است لطفا چند تا کبریت برایمان بیاورید؟
spankings
کاملا
in its entirety
کاملا
absolutely dry
کاملا
spanking
کاملا
utterly
کاملا
completely
<adv.>
کاملا
purely
کاملا"
absolutely
کاملا"
replete
کاملا پر
richly
کاملا"
egregiously
کاملا
all around
کاملا
jam-packed
کاملا پر
teetotally
کاملا
hand and foot
کاملا
intoto
کاملا
partitur
کاملا
partitura
کاملا
root and branch
کاملا
scot ant lot
کاملا
to a t
کاملا
to a turn
کاملا
to perfection
کاملا
to the full
کاملا
to the quick
کاملا
whole hog
کاملا
brand new
کاملا نو
in full
کاملا
de-
کاملا
well
<adv.>
کاملا
thru
کاملا
sopping
کاملا
perfectly
کاملا"
exactly
کاملا
smack
کاملا
smacked
کاملا
to its full extent
<adv.>
کاملا
comprehensive
<adv.>
کاملا
smacks
کاملا
totally
کاملا
open and shut
کاملا
open-and-shut
کاملا
by all means
<adv.>
کاملا
definitely
<adv.>
کاملا
stone deaf
کاملا کر
entirely
کاملا
sounds
کاملا
thoroughly
کاملا"
fully
کاملا
wholly
کاملا
quite
[completely, perfectly]
<adv.>
کاملا
absolutely
<adv.>
کاملا
quite
کاملا
sound
کاملا
sounded
کاملا
altogether
کاملا
soundest
کاملا
chock-a-block
کاملا افراشته
span new
کاملا تازه
stone blind
کاملا کور
chock-a-block
کاملا کشیده
inextenso
کاملا بلند
point device
کاملا راست
perfectly elastic
کاملا با کشش
stone broke
کاملا ورشکست
four-square
کاملا مربع
quite seriously
<adv.>
کاملا جدی
in all seriousness
<adv.>
کاملا جدی
dead even
کاملا مساوی
zonked
کاملا خسته
bang on
کاملا درستوصحیح
come full circle
<idiom>
کاملا برعکس
dead as a doornail
<idiom>
کاملا مرده
dead center
<idiom>
کاملا وسط
fit like a glove
<idiom>
کاملا مناسب
head over heels
<idiom>
کاملا ،عمیقا
put across
<idiom>
کاملا فهمیدن
to a T
<idiom>
کاملا،دقیقا
full-suspension
<adj.>
کاملا معلق
broad a wake
کاملا بیدار
full duplex
کاملا دو رشتهای
full blown
کاملا افراشته
for all the world like
کاملا` شبیه
close-ups
کاملا افراشته
fitting allowance
کاملا" اندازه
evolute
کاملا روییده
close-up
کاملا افراشته
down to the ground
ازهرحیث کاملا
kaput
کاملا شک ست خورده
absolute dry
کاملا" خشک
air dry
کاملا خشک
close up
کاملا افراشته
armed to the teeth
کاملا` مسلح
identical
کاملا" برابر
wide awake
کاملا بیدار
wide-awake
کاملا بیدار
outrightly
کاملا بیدرنگ
due
درست کاملا"
full duplex
کاملا" دو رشتهای
outright
کاملا بیدرنگ
fully automatic
کاملا" خودکار
heavily armed
کاملا مسلح
through
از اغاز تا انتها کاملا
widest
پرت کاملا باز
brand new
<idiom>
کاملا تازه وجدید
to be absolutely determined
کاملا مصمم بودن
wide
پرت کاملا باز
ignoramuses
شخص کاملا بی سواد
ignoramus
شخص کاملا بی سواد
wider
پرت کاملا باز
far cry
<idiom>
چیزی کاملا متفاوت
well-done steak
استیک کاملا پخته
routs
کاملا شکست دادن
full-suspension bike
دوچرخه کاملا معلق
another kettle of fish
<idiom>
کاملا متفاوت از دیگری
That's quite enough.
اون کاملا کافیه.
utter
باعلی درجه کاملا
uttered
باعلی درجه کاملا
utters
باعلی درجه کاملا
routed
کاملا شکست دادن
absorb
کاملا فرو بردن
a whole new ball game
<idiom>
یک ماجرای کاملا متفاوت
It's all over.
همه اش
[کاملا]
تمام شد.
perfectly inelastic supply
عرضه کاملا بی کشش
to wreck
کاملا خراب کردن
smashup
کاملا خرد شده
rout
کاملا شکست دادن
It was a complete surprise to me .
کاملا" غافلگیر شدم
In perfect condition (shape).
کاملا" صحیح وسالم
computer integrated manufactureing
کارخانه کاملا" اتوماتیک
wear out
کاملا خسته کردن
to read through something
چیزی را کاملا خواندن
to read over something
چیزی را کاملا خواندن
perfectly inelastic demand
تقاضای کاملا بی کشش
in perfect trim
کاملا اراسته یا اماده
he is the very moral
کاملا مانند است به
birthday suit
<idiom>
کاملا لخت وبرهنه
perfectly elastic demand
تقاضای کاملا با کشش
engrossed
کاملا اشغال شده
full duplex channel
مجرای کاملا دو رشتهای
perfectly elastic supply
عرضه کاملا با کشش
blasius flow
جریان کاملا لایهای تئوریکی
appressed
کاملا نزدیک و مجاور چیزی
to blow somebody's mind
<idiom>
<verb>
کسی را کاملا غافلگیر کردن
to knock somebody's socks off
<idiom>
<verb>
کسی را کاملا غافلگیر کردن
to bowl somebody over
<idiom>
<verb>
کسی را کاملا غافلگیر کردن
all round
کاملا شامل هر چیز یا هرکس
That's sheer madness.
کاری کاملا ابلهانه ای است.
bright luster
صیقل کاری کاملا" براق
perfect
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfect
کاملا درست و بدون غلط
perfects
کاملا درست و بدون غلط
I read through the letter.
من این نامه را کاملا میخوانم.
unfledged
پر در نیاورده کاملا رشد نکرده
to compare apples and oranges
<idiom>
چیزهای کاملا گوناگون را با هم برابرکردن
perfects
کاملا رسیده تکمیل کردن
It's Lombard Street to a China orange.
<idiom>
کاملا مسلم وقطعی است.
dead set against something
<idiom>
کاملا مصمم در انجام کاری
perfected
کاملا درست و بدون غلط
to eat somebody alive
کسی را کاملا شکست دادن
to eat somebody alive
بر کسی کاملا غلبه شدن
perfected
کاملا رسیده تکمیل کردن
swear by
<idiom>
کاملا از چیزی اطمینان داشتن
rub out
<idiom>
کاملا ویرا کردن ،کشتن
fit as a fiddle
<idiom>
روپا ،کاملا تندرست وسلامت
fall over oneself
<idiom>
کاملا مشتاق انجام کاری
perfecting
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfecting
کاملا درست و بدون غلط
He is well versed in business .
درامور با زرگانی کاملا" وارد است
to be groomed in all finery
با جامه رسمی جشن کاملا آراستن
Well, duh!
[American English]
نه ! جدی می گی؟
[این که کاملا مشخص است]
I agree with you completely.
من کاملا با نظر شما موافق هستم.
perfects
ساختن چیزی که کاملا درست است
Her eyes spoke volumes of despair.
در چشمهای او
[زن]
ناامیدی کاملا واضح است.
It is exact to hair.
مو نمی زند ( کاملا"یکسان است )
much
خیلی بزرگ کاملا رشد کرده
His jealousy is completely uncalled-for.
حسادت او
[مرد]
کاملا بی ربط است.
It is quite a hypothetical case .
این یک قضیه کاملا" فرضی است
It was a mere accident that we met.
ملاقات ما کاملا تصادفی ( اتفاقی ) بود
I tell you this in all seriousness.
این موضوع ؟ ؟ کاملا"جدی می گویم
perfecting
ساختن چیزی که کاملا درست است
perfected
ساختن چیزی که کاملا درست است
That's quite another matter.
این که کاملا موضوع دیگری است.
This is a different thing altogether.
این کاملا" چیز دیگری است
perfect
ساختن چیزی که کاملا درست است
wear out
<idiom>
پوشیدن چیزی تا کاملا بیفایده شود
to stop cold something
چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
You can say that again.
من کاملا با چیزی که گفتی موافقم.
[اصطلاح]
to change somebody's ways
رفتار و کردار کسی را کاملا تغییر دادن
fully cooked
<adj.>
کاملا پخته
[برای گوشت]
[غذا و آشپزخانه]
well done
[fully cooked]
<adj.>
کاملا پخته
[برای گوشت]
[غذا و آشپزخانه]
to try something completely new
<idiom>
چیزی
[روشی ]
کاملا متفاوت امتحان کردن
burn down
<idiom>
کاملا سوختن (معمولابرای ساختمان استفاده میشود)
burn up
<idiom>
کاملا سوختن (معمولا برای چیزهایی غیرازساختمان)
bring home the importance of something to someone
<idiom>
شیرفهم کردن -کاملا فهماندن چیزی به کسی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com