Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (19 milliseconds)
English
Persian
bobble
برای لحظهای توازن رااز دست دادن
bobbles
برای لحظهای توازن رااز دست دادن
Other Matches
to lose patience
تاب و توان رااز دست دادن
instantaneous frequency
مقدار لحظهای فرکانس فرکانس لحظهای
feedback
اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
invitations
عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
invitation
عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
conferencing
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
skimming
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
unbonnet
کلاه رااز سربرداشتن
weeing
لحظهای
wee
لحظهای
instantaneous
لحظهای
wees
لحظهای
erased
اثارچیزی رااز بین بردن
erasing
اثارچیزی رااز بین بردن
erases
اثارچیزی رااز بین بردن
erase
اثارچیزی رااز بین بردن
cook one's goose
<idiom>
شانس کسی رااز اوگرفتن
separate the good ones from the bad ones.
خوبها رااز بدها جداکردن
instantaneous current
جریان لحظهای
momentary equilibrium
تعادل لحظهای
instantaneous velocity
سرعت لحظهای
transient voltage
ولتاژ لحظهای
lapse
فراموشی لحظهای
lapses
فراموشی لحظهای
snapshot dump
روگرفت لحظهای
lapsing
فراموشی لحظهای
instantaneous voltage
ولتاژ لحظهای
instantaneous speed
تندی لحظهای
snapshot dump
روبرداری لحظهای
snapshot
تصویر لحظهای
snapshot
نمایش لحظهای
instantaneous power
توان لحظهای
quick make and break switch
کلید لحظهای
instantaneous value
مقدار لحظهای
snapshots
تصویر لحظهای
snapshots
نمایش لحظهای
i made him my proxy
او رااز جانب خود وکیل کردم
instantaneous luminous intensity
شدت نور لحظهای
instantaneous center of rotation
مرکز دوران لحظهای
instantaneous acoustic intensity
شدت صوت لحظهای
memory snapshot
تصویر لحظهای حافظه
He forced his way thru the crowd .
بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
To wear down someones resitance.
تاب وتوان رااز کسی سلب کردن
nephrotomy
چیزی که شخص رااز پیشرفت باز میدارد
He has read the book from cover to cover .
کتاب رااز اول تا آخر خوانده است
instantaneous voltage
مقدار لحظهای فشار الکتریکی
instantaneous short circuit current
جریان اتصال کوتاه لحظهای
instantaneous elastic deformation
تغییر شکل ارتجاعی لحظهای
c
استفاده از سیستم کامپیوتری برای اجازه دادن به کاربران برای ارسال و دریافت پیام از سایر کاربران
uberstreichen
لگام را برای چند گام رهاکردن برای نشان دادن گام مرتب اسب
scratch one's back
<idiom>
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
zero hour
<idiom>
لحظهای که تصمیم مهمی گرفته میشود
crowbar
مداری که سیستم کامپیوتر رااز جریانات ولتاژ بالامحافظت میکند
crowbars
مداری که سیستم کامپیوتر رااز جریانات ولتاژ بالامحافظت میکند
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
poise
توازن
balance
توازن
harmonies
توازن
balances
توازن
harmony
توازن
parity
توازن
equilibrium
توازن
equipoise
توازن
parity check
مقابله توازن
parity check
بررسی توازن
no parity
عدم توازن
parity bit
بیت توازن
parity bit
ذره توازن
static balance
توازن ایستا
beam scale
توازن تیر
parity checking
بررسی توازن
parity checking
توازن سنج
unbalancing
عدم توازن
heat balance
توازن گرمایی
unbalances
عدم توازن
unbalance
عدم توازن
parity checking
مقابله توازن
parity
بیت توازن
budget balance
توازن بودجه
even parity
توازن زوج
balance theory
نظریه توازن
odd parity
توازن فرد
balance of power
توازن قوا
passive trade balance
توازن تجارتی منفی
odd parity check
بررسی توازن فرد
imbalance
عدم توازن ناهماهنگی
demographic balance
توازن گروههای سنی
even parity check
بررسی توازن زوج
parity check
مقابله کردن توازن
dynamic balance
تعادل و توازن حرکتی
air parity
توازن قوای هوایی
parity
توازن قوای نظامی
unfavorable balance of trade
توازن نامطلوب تجارتی
imbalances
عدم توازن ناهماهنگی
third party lease
توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
realised
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realises
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizing
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realising
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realized
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realize
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizes
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizing the palette
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
parity error
اشتباه مقایسه خطای توازن
equilibrium price
قیمت در حالت توازن و تعادل
make ends meet
دخل و خرج را در توازن نگه داشتن
degrees of unbalance in a three phase sy
درجه عدم توازن یک مدار سه فاز
asymetry
درجه عدم توازن یک مدار سه فاز
dissymetry
درجه عدم توازن یک مدار سه فاز
pillories
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillorying
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pilloried
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillory
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
clowning
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
drill extractor
التی که مته حفاری شکسته رااز سوزن حفاری جدا میکند
clowned
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clown
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
lock out
تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
lawn sprinkler
برای چمن اب دادن
microsoft
واسط کاربر چند کاره گرافیکی که برای استفاده ساده طراحی شده است . ویندوز از نشانه ها برای نمایش دادن فایل و قط عات استفاده میکند با mouse قابل کنترل است بر عکس DOS-MS که نیاز به دستورات تایپی دارد
sancify
برای امرمقدسی تخصیص دادن
smoothing or smoothed varnish
لاک برای جلا دادن
phew
برای نشان دادن بیزاری
phew
برای نشان دادن بی تابی
to atone for something
کفاره دادن برای چیزی
to make amends for something
کفاره دادن برای چیزی
times
وقت قرار دادن برای
readiness to report
امادگی برای پاسخ دادن
timed
وقت قرار دادن برای
time
وقت قرار دادن برای
authorising
اجازه دادن برای انجام کاری
authorize
اجازه دادن برای انجام کاری
I have nothing to declare.
چیزی برای گمرک دادن ندارم.
benchrest
سکو برای تکیه دادن تیرانداز
put to the question
برای گرفتن اعتراف زجر دادن
garden engine
اب پاش تلمبهای برای اب دادن باغ
to have done
برای کسی
[دیگر]
انجام دادن
put someone in the picture
<idiom>
شرایط را شرح دادن برای کسی
authorizes
اجازه دادن برای انجام کاری
authorizing
اجازه دادن برای انجام کاری
microcycle
برای دادن زمان اجرای دستورات
to empower somebody to do something
اختیار دادن به کسی برای کاری
authorises
اجازه دادن برای انجام کاری
to bleed for one's country
برای میهن خود خون دادن
irresponsiveness
عدم امادگی برای پاسخ دادن
processes
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
interrupt
تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
authorizing
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
interrupting
تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
authorize
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
interrupts
تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
process
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
waff
اهتزاز پرچم یا هر چیزدیگری برای علامت دادن
authorizes
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
foliage plant
گیاهی که برای برگش پرورش دادن شود
turboshaft
توربین گاز برای دادن قدرت به شفت
burn in
حرارت دادن واکس برای مالیدن به کف اسکی
development aid volunteer
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
cross voting
رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
development aid worker
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
to try hard to do something
تقلا کردن برای انجام دادن کاری
to make an effort to do something
تلاش کردن برای انجام دادن کاری
Baa!
بع!
[صدای گوسفند دادن برای جلب توجه]
repertoire
فهرست نمایشهای اماده برای نمایش دادن
authorising
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
check side
پیچ دادن به گوی برای برگشت به عقب
aid worker
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
authorises
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
incorporation
جا دادن ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
development aid worker
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
forms
دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
formed
دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
attacked
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
attack
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
to wave one's handkerchief
دستمال جیب خود را
[برای کسی]
تکان دادن
aid worker
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
to give somebody an ultimatum
به کسی آخرین مدت را دادن
[برای اجرای قراردادی]
form
دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
loose ends
<idiom>
بدون کار معلوم وروشنی برای انجام دادن
to off an agreement
قصد خود را برای الغای قراردادی اگاهی دادن
development aid volunteer
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
permanently
انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند
attacks
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
customize
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customizing
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customises
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customised
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
pack
قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
packs
قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
customising
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customizes
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customized
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
PRN
نشانهای در Dos-Ms برای نشان دادن پورت چاپگر استاندارد
intestable
وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
clock
ساعتی که برای نشان دادن زمان از اعداد استفاده میکند
hyphen
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com