English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
It doesnt make any difference to me . برای من فرقی نمی کند (ندارد)
Other Matches
it differs nothing from هیچ فرقی با .....ندارد
it is indifferent to me برای من فرقی نمیکند
simple وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simplest وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
simpler وسیله چند رسانهای که نیاز به فایل داده برای اجرا ندارد مثل درایو cd برای اجرا cdهای صوتی
it is indifferent to me برای من چه اهمیتی ندارد
that in nothing to me برای من اهمیتی ندارد
it is not worth my while نمیارزد برای من ارزش ندارد
There is nothing to worry about. دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
There's no reason for concern. دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
... if you don't mind my asking ... اگر پرسش من [برای تو] ایرادی ندارد
He has not enough experience for the position. برای اینکار تجربه کافی ندارد
it is of no use to us بکار ما یا بدرد ما نمیخورد سودی برای ما ندارد
dense index لیستی که فضای خالی برای رکودهای جدید ندارد
it is insusceptible of change اماده برای تغییر نسبت استعداد دگرگونی ندارد
list لیستی که فضای خالی برای رکوردهای جدید در ساختارش ندارد
diskless workstation ایستگاه کاری که درایو دیسکی برای ذخیره داده ندارد
linear لیستی که فضای خالی برای رکورد جدید در ساختارش ندارد
complimentary mourning جامه ماتم که کسی برای احترام بمردهای که بااوخویشی ندارد بپوشد
natural rate hypothesis هیچ تمایلی برای تورم در جهت افزایش یا کاهش وجود ندارد
indistinctiveness بی فرقی
it makees no difference فرقی نمیکند
to d. a distinction فرقی قائل شدن
They are all the same . با همدیگه هیچ فرقی ندارند
He that blows in the dust fills his eyes. <proverb> کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless. معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
redundant حرف اضافه شده به بلاک حروف برای تشخیص خطا یا مقاصد پترولکل که هیچ اطلاعی به همراه ندارد
It is immaterial to her . بحال او هیچ فرقی نمی کند
come hell or high water <idiom> هیچ فرقی نمیکنه چه اتفاقی بیافته
heads up در درگیری هوایی اعلام اینکه هواپیما دروضعیت لازم برای درگیری قرار ندارد
onion skin پوست پیاز [از این رنگینه طبیعی برای تهیه رنگ زرد نخودی استفاده می شود اگرچه ثبات رنگی خوبی ندارد.]
he is second to none دومی ندارد بالادست ندارد
redundant بیت یا داده بررسی اضافه شده به بلاک داده برای تشخیص خطا که هیچ اطلاعی به همراه ندارد
That's hardly going to make a difference now, is it ! <idiom> این الان که دیگه فرقی نمی کنه [تفاوتی نداره] ! [اصطلاح روزمره]
compiling برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiled برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compile برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiles برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
ambiguous نام فایلی که برای یک فایل یکتا نام یکتایی ندارد و محل دهی فایل را مشکل می سازد
blackest 1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
blacks 1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
black 1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
blacked 1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
blacker 1-استفاده از سایههای خاکستری برای نمایش رنگهای صفحه نمایش . 2-تصویری که در آن هر پیکسل سیاه یا سفید است و هیچ سایه خاکستری ندارد
rug names اسامی فرش [بدلیل پراکندگی زیاد بافت ها و اختلاف سلیقه بافندگان، طراحان و کارشناسان یک سیستم نامگذاری تعریف شده برای فرش وجود ندارد.بدین جهت از مکان، قبیله، قوم، اندازه، طرح و انگیزه استفاده می شود.]
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
flicker free ی ندارد
he is not of that stamp را ندارد
there is no style about her ندارد
it does not weigh with me ندارد
there is no limit to it حد ندارد
it lacks soul روح ندارد
it is of no weight قدرواهمیتی ندارد
it is well enough عیبی ندارد
No problem at all. It is quite all right . مانعی ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything . مقصودی ندارد
Don’t mention it. قابلی ندارد.
it is nothing out of the way غرابتی ندارد
Nothing is quite impossible. کارنشد ندارد
it is a soft snap کاری ندارد
there is no limit to it اندازه ندارد
it does not matter اهمیت ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter . عیب ندارد
It is no trouble at all. زحمتی ندارد
it is nothing new تازگی ندارد
hadn't ندارد نبایستی
he has an a. to grind غرضی ندارد
he has no excuse what عذری ندارد
he has no manners اداب ندارد
he has no temperature to day امروز تب ندارد
he has nostomach for the fight سر دعوا ندارد
he hasno notion of going سر رفتن ندارد
his hat cover his fanily هیچکس را ندارد
dont mention it اهمیت ندارد
no matter اهمیت ندارد
he has nothing of his own چیزی ندارد
he is out of huomor دماغ ندارد
no object اهمیت ندارد
it is beyond recall احتمال لغوشدن ندارد
he is nothing to me بتمن خویشی ندارد
it is allup with him دیگر امیدی ندارد
He cant stand the sight of us. چشم ندارد ما را ببیند
and that is flat(final)!No arguments! چون وچراهم ندارد !
he hasno notion of going خیال رفتن ندارد
infinite حلقهای که خروج ندارد.
he is indisposed to go میل برفتن ندارد
it is of no moment هیچ اهمیت ندارد
it is of no importance هیچ اهمیت ندارد
she cannot bear heat طاقت گرما را ندارد
it is of little worth چندان ارزشی ندارد
he hasno notion of going میل رفتن ندارد
There is nothing to be ashamed lf . ( اینکار ) خجالت ندارد
it is not protected by sanctions ضمانت اجرایی ندارد
he is at a loose end کار معینی ندارد
Cheating( fraud) does not pay ( prosper). تقلب عاقبت ندارد
many hands make light work <proverb> یک دست صدا ندارد
his hand lack one finger دستش یک انگشت ندارد
de facto standard سسهای اعتبار به آن ندارد
domain برنامهای که حق کپی ندارد
There is no market for it in Iran . درایران مصرفی ندارد
She never gets any gratitude . دستش نمک ندارد
he means well قصد بدی ندارد
his intentions are good خیال بدی ندارد
he is short of hands کارگر کافی ندارد
h does not w.much چندان وزنی ندارد
his hand want's two fingers دستش دو انگشت ندارد
it takes two to tango <idiom> [یک دست صدا ندارد]
Nothing is impossible . کار نشد ندارد
there is no exception to that rule ان قانون استثناء ندارد
irons in the fire <idiom> وقت سرخاراندن ندارد
There is nothing to be afraid of in driving. رانندگی که ترس ندارد.
there is no reason هیچ دلیل ندارد
Death keeps no calendar. <proverb> مرگ تاریخ ندارد.
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) . ربطی به موضوع ندارد
there is nothing for it but to چارهای ندارد جز اینکه
It doesnt look nice . It is useemly. صورت خوشی ندارد
That is quitw O. K. That is fine. هیج اشکالی ندارد
crying is useless گریه سودی ندارد
it matters little چندان اهمیت ندارد
That's not so! این حقیقت ندارد!
This does not apply to . . . در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
domains برنامهای که حق کپی ندارد
there is no occasion for fear ترس هیچ مورد ندارد
you are welcome کاری نکردم اهمیت ندارد
He is on edge. He is restive. آرام ندارد (ناراحت است )
null رشتهای که هیچ حرفی ندارد
there is no p of his going رفتن وی هیچ امکان ندارد
It is pointless for her to come here . موضوع ندارد اینجا بیاید
there is no precedent for this این چیز سابقه ندارد
The very idea ! معنی ندارد ! ( قبیح است )
e. wear پارچه ایی که مرگ ندارد
It isn't anything like her. او [زن] اصلا همچنین رفتاری ندارد.
His knowledge has no limits. دانش اوحد واندازه ای ندارد
that is nothing like it هیچ شباهتی بدان ندارد
it is immaterial ناچیز است اهمیت ندارد
My French is not up to much. فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
he does nothing but talk کاری جزحرف زدن ندارد
The full man does not understand a hungry one . <proverb> سیر از گرسنه خبر ندارد .
out of one's element <idiom> جایی که به شخص تعلق ندارد
it does not matter عیب ندارد چیزی نیست
he has no friends او هیچ دوست و اشنایی ندارد
He has not a single star in all the seven skies. <proverb> یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
from immemorial times اززمانی که کسی بیاد ندارد
It doesnt matter. it is nothing. چیزی نیست ( عیب ندارد )
netblock ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
His remarks are unfounded. حرفهایش پایه واساسی ندارد
His greed knows no limits. حرص وطمع اش اندازه ندارد
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed. اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
time out of minds زمانی که کسی یاد ندارد
it boots not to complain گله گذاری سودی ندارد
A logical remark has no answer. <proverb> یرف یساب جواب ندارد .
it is of no use talking سخن گفتن سودی ندارد
There is nothing wrong with it. این هیچ ایرادی ندارد.
they are of no historical هیچ اهمیت تاریخی ندارد
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink . قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
He hasnt a mind of his own. ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
He is unpredicateble. He acts haphazardly. کارش حساب وکتابی ندارد
It is in the bag . It is a dead cert. ردخورد ندارد (حتمی است )
confession and avoidance باط ندارد و اثرش به سوداوست
badminton بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
complete آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
the interest of it is gone دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
blind letter نامهای که نام ونشان روشن ندارد
irreligionist کسیکه بمسائل دینی اعتنائی ندارد
completing آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completes آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completed آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
There is no such number. همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
coram non judice درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
He hasn't had much of an appetite lately. به تازگی او [مرد] هیچ اشتها ندارد.
unconditional آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
There is no disagreement among us. اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
The dilemma has no simple answers. این مخمصه راه حل ساده ای ندارد.
Your passport is no longer valid. گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
There is no harm in trying. امتحانش مجانی است (ضرر ندارد )
linear برنامه کامپیوتری که حلقه یا جهشی ندارد
He makes a hundred jugs of which not one has a han. <proverb> صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
they call him mister یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
He is in a bad way (poor circumstances). وضع وحالش چندان تعریفی ندارد
Your proposal has little practical value . پیشنهادتان ارزش عملی چندانی ندارد
monogamist مرد یا زنی که در ان واحدبیش یک همسر ندارد
It is a case of tit for tat . چیزی که عوض داد گله ندارد
no branch شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
Such a thing does not exist at all . چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
it is not pervious to reasonov بدان دسترسی ندارد خردانرانمیتواند دریابد
There are no vacancies at the hotel. هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
singleton ورقی که در دست بازیکن نظیری ندارد
The poor fellow ( guy ) is restless. بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد )
This is treason, pure and simple. خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
neither fish nor fowl <idiom> چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
he has no enterprise دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
no address operation دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
sole tenant مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
He has a poor service record in this company. دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
it is not true that he is dead اینکه میگویند مرده است حق ندارد
He is only half a man . مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
There is no argument about that. حرف ندارد ( کاملا" مسلم وقطعی است )
outpensioner کسیکه از بنگاهی وفیفه میگیدرولی در انجابودباش ندارد
there is nothing in it چیز مهمی دران نیست پروپایی ندارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com