English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
English Persian
to bleed for one's country برای میهن خود خون دادن
Other Matches
nostalgia دلتنگی برای میهن
public spirit خیر خواهی برای مردم میهن پرستی
sickfor home دلتنگی کننده برای میهن وخانه خود بیماروطن
to pine for home دلتنگی برای میهن کردن ارزوی وطن کردن
feedback اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
invitation عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
invitations عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
conferencing اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
to sue for damages عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
skimming محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
c استفاده از سیستم کامپیوتری برای اجازه دادن به کاربران برای ارسال و دریافت پیام از سایر کاربران
uberstreichen لگام را برای چند گام رهاکردن برای نشان دادن گام مرتب اسب
scratch one's back <idiom> کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
realize انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizing انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realising انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realized انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realises انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realised انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizing the palette انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizes انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
country man هم میهن
motherland میهن
compatriots هم میهن
countrywoman هم میهن
homeland میهن
countrymen هم میهن
compatriot هم میهن
mother land میهن
countryman هم میهن
motherlands میهن
home میهن
mother country میهن
mother countries میهن
patiot هم میهن
native land میهن
homes میهن
compatriotic هم میهن
natire country میهن
native country میهن
fenow country men هم میهن
f.countryman هم میهن
home میهن
homeland میهن
homelands میهن
fatherlands میهن
fatherland میهن
fellow countryman هم میهن
civism دلبستگی به میهن
homesick در فراق میهن
patriotically میهن پرستانه
motherlands مادر میهن
patrioism میهن پرستی
patriot میهن پرست
motherland مادر میهن
one's native soil میهن زمین
patriotism میهن پرستی
patiot میهن پرست
landsman بومی هم میهن
patiot میهن دوست
public-spirited میهن پرست
partisans میهن پرست
homes میهن وطن
home-made ساخت میهن
homemade ساخت میهن
incivism بی علاقگی به میهن
immigrate میهن گزیدن
immigrated میهن گزیدن
immigrates میهن گزیدن
immigrating میهن گزیدن
partisan میهن پرست
patriotic میهن دوست
public spiritedness میهن پرستی
home میهن وطن
patriots شخص میهن پرست
chauvinist میهن پرست متعصب
patriotically از روی میهن دوستی
parricides خائن به میهن پدر کش
parricide خائن به میهن پدر کش
compatriots هم وطن هم میهن هواخواه
patriot شخص میهن پرست
jingo میهن پرست متجاوز
patricides خائن به میهن پدرکش
patricide خائن به میهن پدرکش
repatriation برگشتن یا برگرداندن به میهن
repatriations برگشتن یا برگرداندن به میهن
to expatriate oneself جلای میهن کردن
patriots میهن پرستان [مرد]
patriots میهن پرست ها [مرد]
compatriot هم وطن هم میهن هواخواه
spread eagle میهن پرستی افراطی
lawn sprinkler برای چمن اب دادن
microsoft واسط کاربر چند کاره گرافیکی که برای استفاده ساده طراحی شده است . ویندوز از نشانه ها برای نمایش دادن فایل و قط عات استفاده میکند با mouse قابل کنترل است بر عکس DOS-MS که نیاز به دستورات تایپی دارد
chauvinism میهن پرستی از روی تعصب
chauvinism میهن پرستی افراطی شوونیسم
bound for home اماده رفتن به کشور میهن
hom ward bound اماده رفتن به کشور میهن
silk manufactures of home کالاهای ابریشمی ساخت میهن
expatriate ترک کردن میهن تبعیدی
expatriates ترک کردن میهن تبعیدی
to make amends for something کفاره دادن برای چیزی
phew برای نشان دادن بیزاری
sancify برای امرمقدسی تخصیص دادن
to atone for something کفاره دادن برای چیزی
times وقت قرار دادن برای
readiness to report امادگی برای پاسخ دادن
timed وقت قرار دادن برای
time وقت قرار دادن برای
smoothing or smoothed varnish لاک برای جلا دادن
phew برای نشان دادن بی تابی
maccabees خانواده میهن پرستان مکابی یهود
flag waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
flag-waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
irresponsiveness عدم امادگی برای پاسخ دادن
authorising اجازه دادن برای انجام کاری
benchrest سکو برای تکیه دادن تیرانداز
microcycle برای دادن زمان اجرای دستورات
authorises اجازه دادن برای انجام کاری
to empower somebody to do something اختیار دادن به کسی برای کاری
put to the question برای گرفتن اعتراف زجر دادن
put someone in the picture <idiom> شرایط را شرح دادن برای کسی
to have done برای کسی [دیگر] انجام دادن
garden engine اب پاش تلمبهای برای اب دادن باغ
authorizing اجازه دادن برای انجام کاری
authorizes اجازه دادن برای انجام کاری
authorize اجازه دادن برای انجام کاری
homecoming عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
homecomings عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
public spiritedly ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
parricidal خائن نسبت به پدر و مادر یا میهن یاپادشاه
interrupting تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
interrupts تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
process انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
authorize اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
cross voting رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
authorizes اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
processes انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
development aid volunteer دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
authorizing اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
aid worker دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
bobble برای لحظهای توازن رااز دست دادن
incorporation جا دادن ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
development aid worker دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
bobbles برای لحظهای توازن رااز دست دادن
interrupt تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
Baa! بع! [صدای گوسفند دادن برای جلب توجه]
authorising اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
to make an effort to do something تلاش کردن برای انجام دادن کاری
waff اهتزاز پرچم یا هر چیزدیگری برای علامت دادن
foliage plant گیاهی که برای برگش پرورش دادن شود
to try hard to do something تقلا کردن برای انجام دادن کاری
turboshaft توربین گاز برای دادن قدرت به شفت
check side پیچ دادن به گوی برای برگشت به عقب
authorises اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
burn in حرارت دادن واکس برای مالیدن به کف اسکی
repertoire فهرست نمایشهای اماده برای نمایش دادن
attacks فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
development aid worker دستیار مدد کار [برای توسعه دادن کشوری]
attacked فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
attack فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
permanently انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند
formed دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
loose ends <idiom> بدون کار معلوم وروشنی برای انجام دادن
to off an agreement قصد خود را برای الغای قراردادی اگاهی دادن
customises بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customised بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
forms دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
form دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
customising بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customize بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
pack قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
to wave one's handkerchief دستمال جیب خود را [برای کسی] تکان دادن
to give somebody an ultimatum به کسی آخرین مدت را دادن [برای اجرای قراردادی]
customized بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customizing بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customizes بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
aid worker دستیار مدد کار [برای توسعه دادن کشوری]
development aid volunteer دستیار مدد کار [برای توسعه دادن کشوری]
packs قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
chauvinism افراط کورکورانه در میهن پرستی ناسیونالیسم در حد افراطی و غیر منطقی
to vote somebody on the board of directors رای دادن به کسی برای عضو هیئت مدیره شدن
click صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
clicked صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
PRN نشانهای در Dos-Ms برای نشان دادن پورت چاپگر استاندارد
increment افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
To do something prefunctorily. برای رفع تکلیف ( از سر باز کردن ) کاری راانجام دادن
hyphens علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
intestable وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
experimental free handicap دادن وزن اضافی ازمایشی به اسبها برای مسابقه اینده
thrust فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
hyphen علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
thrusting فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
clicks صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
increments افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
adds قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
clock ساعتی که برای نشان دادن زمان از اعداد استفاده میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com