Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
English
Persian
phew
برای نشان دادن بی تابی
Other Matches
flags
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
phew
برای نشان دادن بیزاری
uberstreichen
لگام را برای چند گام رهاکردن برای نشان دادن گام مرتب اسب
hyphen
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
nil pointer
نشانه گر برای نشان دادن انتهای لیست زنجیره موضوعات
clock
ساعتی که برای نشان دادن زمان از اعداد استفاده میکند
numeric
حرفی که در برخی حالت برای نشان دادن یک عدد است .
clocks
ساعتی که برای نشان دادن زمان از اعداد استفاده میکند
hyphens
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
PRN
نشانهای در Dos-Ms برای نشان دادن پورت چاپگر استاندارد
stopping
بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
mock-ups
مدل محصول جدید برای آزمایش یا نشان دادن به مشتریان موجود
ablegate
مامور مخصوص پاپ درکشورهای بیگانه برای دادن نشان و خلعت
colours
صفحه نمایشی که امکانی برای نشان دادن اطلاعات رنگی دارد
digit
عدد اضافی درمتن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
digits
عدد اضافی درمتن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
Good grief!
<idiom>
این کلمه برای نشان دادن تعجب (چه خوب چه بد)استفاده میشود
stops
بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
checks
رقم اضافی در متن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
stopped
بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
mock-up
مدل محصول جدید برای آزمایش یا نشان دادن به مشتریان موجود
sector
سوراخ در لبه دیسک برای نشان دادن محل اولین شیار
checked
رقم اضافی در متن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
check
رقم اضافی در متن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
cartoon design
نقشه شطرنجی فرش برای نشان دادن محل گره زدن
blip
علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
sectors
سوراخ در لبه دیسک برای نشان دادن محل اولین شیار
accuracy
کل تعداد بیتهایی که برای نشان دادن یک عدد در کامپیوتر به کار می رود
blips
علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
stop
بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
colour
صفحه نمایشی که امکانی برای نشان دادن اطلاعات رنگی دارد
ends
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
end
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
goal light
چراغ قرمز پشت دروازه لاکراس برای نشان دادن امتیاز در هر بار
bubble help
خط ی روی صفحه نمایش برای نشان دادن آنچه شما به آن اشاره می کنید
page
2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
ended
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
paged
2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
forecaddie
باربر وسط مسیر برای نشان دادن محل فرود گوی گلف
insertion point
نشانگری که برای نشان دادن محل تایپ متن در یک نوشته استفاده میشود
key signature
گامهای کوتاه و بلندی که پس ازکلیدموسیقی برای نشان دادن نوع ک لیدنوشته میشود
pages
2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
breaker line
خطی در رسم فنی برای نشان دادن حذف قسمتی از جسم درشکل مزبور
auto
توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
autos
توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
marker
علامت روی زمین گلف برای نشان دادن محل گویی که با دست برداشته شده
burn notice
علامت رمز برای نشان دادن اینکه یک نفر یا گروهی ازافراد قابل اعتماد نیستند
discharge indicator disc
دیسک رنگی معمولا زرد یاقرمز برای نشان دادن تخلیه سیستم اطفاء حریق
markers
علامت روی زمین گلف برای نشان دادن محل گویی که با دست برداشته شده
hyphen
برای نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان دررمان ها بکار میرود مثل ah-ah و غیره
routing indicator
گروهی از حروف که برای نشان دادن محل جغرافیایی یک ایستگاه یا یکان یا قرارگاه به کار می رود
hyphens
برای نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان دررمان ها بکار میرود مثل ah-ah و غیره
phonetician
متخصص استعمال علائم وحروف خاصی برای نشان دادن طرزتلفظ کلمات صوت شناس
reference
نشانه چاپ شده برای نشان دادن وجه و یک یادداشت یا عدم وجود مرجع در متن
references
نشانه چاپ شده برای نشان دادن وجه و یک یادداشت یا عدم وجود مرجع در متن
returns
کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
returning
کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
return
کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
backslash
کاراکتر ASC II که در MS DOS برای نشان دادن ریشه دایرکتوری دیسک مثل C: یا مسیر دیگر به کار می روند
returned
کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
telltale
نوار فلزی یا چوبی روی دیوار جلو اسکواش نوارپارچه وصل به بادبان برای نشان دادن سمت باد
suspending
دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
suspend
دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
suspends
دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
gyro
برای نشان دادن یا اندازه گیری حرکت زاویهای پایه خودحول یک یا دو محور عمود برمحور دوران بهره میگیرد
redirected
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirect
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirecting
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirects
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
puncuation
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
complementation
سیستم اعداد برای نشان دادن اعداد مثبت و منفی
ground resolution
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
ebcdic
کد کامپیوتربرای نشان دادن یک الگوی خاص از هشت بیت باینری یک کد 8 بیتی که برای نمایش اطلاعات در کامپیوتر مدرن بکار برده میشود
tree
مشاهده پروندههای ذخیره شده روی دیسک ه برای نشان دادن پرونده ها و زیرپرونده ها مرتب شده اند
prompted
پیام حرف نشان داده شده روی صفحه نمایش برای پیام دادن به کاربر که یک ورودی لازم است
prompts
پیام حرف نشان داده شده روی صفحه نمایش برای پیام دادن به کاربر که یک ورودی لازم است
prompt
پیام حرف نشان داده شده روی صفحه نمایش برای پیام دادن به کاربر که یک ورودی لازم است
markers
دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
marker
دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
kludge
1-تصحیح موقت نرم افزاری که خوب نوشته شده یا خطای تایپ . 2-سخت افزاری که فقط برای نشان دادن به کار می رود
kluge
1-تصحیح موقت نرم افزاری که خوب نوشته شده یا خطای تایپ . 2-سخت افزاری که فقط برای نشان دادن به کار می رود
flashes
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
example is better than precept
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
televised
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televising
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televise
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
greaten
درشت نشان دادن اهمیت دادن
drives
حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
drive
حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
illustrates
شرح دادن نشان دادن
illustrating
شرح دادن نشان دادن
illustrate
شرح دادن نشان دادن
flags
1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
flag
1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
bioluminescence
شب تابی
impatience
بی تابی
phosphorism
شب تابی
magniloquence
پر اب و تابی
luminescence
شب تابی
indicated
نشان دادن
to show up
نشان دادن
visions
یا نشان دادن
show
نشان دادن
indicates
نشان دادن
indicate
نشان دادن
showŠetc
نشان دادن
to put forth
نشان دادن
imbody
نشان دادن
actuate
نشان دادن
vision
یا نشان دادن
register
نشان دادن
evinces
نشان دادن
showed
نشان دادن
shows
نشان دادن
exerts
نشان دادن
introduce
نشان دادن
introduced
نشان دادن
exert
نشان دادن
exerted
نشان دادن
exerting
نشان دادن
demonstrating
نشان دادن
demonstrates
نشان دادن
evinced
نشان دادن
introducing
نشان دادن
adumbrate
نشان دادن
demonstrate
نشان دادن
demonstrated
نشان دادن
evincing
نشان دادن
evince
نشان دادن
introduces
نشان دادن
registering
نشان دادن
runs
نشان دادن
point
نشان دادن
registers
نشان دادن
run
نشان دادن
ante
نشان دادن
doubling
دولا تابی
bioluminescence
زیست تابی
phosphorescence
روشنایی شب تابی
fox fire
شب تابی چوب ها
twisting
چندلا تابی
luminescence
روشن تابی
chrominance
رنگ تابی
feedback
اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
exemplifying
بانمونه نشان دادن
blazes
باتصویر نشان دادن
graphs
با نمودار نشان دادن
reacting
واکنش نشان دادن
graph
با نمودار نشان دادن
squirming
ناراحتی نشان دادن
keep at something
پشتکار نشان دادن
squirmed
ناراحتی نشان دادن
squirm
ناراحتی نشان دادن
reacts
واکنش نشان دادن
squirms
ناراحتی نشان دادن
showdowns
نمونه نشان دادن
display
نشان دادن اطلاعات
reacted
واکنش نشان دادن
impassibly
بی نشان دادن عاطفه
decorating
نشان یامدال دادن به
to be illustrative of
با عکس نشان دادن
marshaling
به ترتیب نشان دادن
hang back
بی میلی نشان دادن
responds
واکنش نشان دادن
marshalled
به ترتیب نشان دادن
responded
واکنش نشان دادن
marshals
به ترتیب نشان دادن
marshaled
به ترتیب نشان دادن
marshal
به ترتیب نشان دادن
showdown
نمونه نشان دادن
rubricize
قرمز نشان دادن
decorates
نشان یامدال دادن به
to play fast and loose
بی ثباتی نشان دادن
react
واکنش نشان دادن
decorate
نشان یامدال دادن به
adumbration
نشان دادن خلاصه
respond
واکنش نشان دادن
image
نشان دادن تصویر
pragmatize
واقعی نشان دادن
exemplify
بانمونه نشان دادن
pretypify
قبلا نشان دادن
for crying out loud
<idiom>
نشان دادن عصبانیت
blaze
باتصویر نشان دادن
prefiguring
از پیش نشان دادن
displays
نشان دادن اطلاعات
blazed
باتصویر نشان دادن
prefigures
از پیش نشان دادن
force
خشونت نشان دادن
prefigure
از پیش نشان دادن
displaying
نشان دادن اطلاعات
prefigured
از پیش نشان دادن
to hang back
بیمیلی نشان دادن
by show of hands
با نشان دادن دست
emote
هیجان نشان دادن
lout
نفهمی نشان دادن
displayed
نشان دادن اطلاعات
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com