English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
To set a limit to everything. برای هر چیزی حدی قائل شدن
Other Matches
stand in awe of <idiom> احترام قائل شدن برای
valorize ارزش قائل شدن برای
specifies جنبه خاصی قائل شدن برای
specify جنبه خاصی قائل شدن برای
specifying جنبه خاصی قائل شدن برای
to hold somebody in esteem برای کسی احترام قائل شدن
euhemerize اساس تاریخی قائل شدن برای
to tread on somebody's foot <idiom> برای کسی تبعیض قائل شدن
Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] .
anthropomorphism قائل شدن جنبه انسانی برای خدا
anthropomorphize جنبه انسانی برای خدا قائل شدن
nonmonetarists ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
feedback اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to grieve over anything برای چیزی
requests تقاضا برای چیزی
inclinable to something مساعد برای چیزی
requested تقاضا برای چیزی
request تقاضا برای چیزی
look to <idiom> آمادگی برای چیزی
to grumble at any thing برای چیزی غرغرکردن
requesting تقاضا برای چیزی
in defence of somebody [something] برای دفاع از کسی [چیزی]
I'd like something to eat. چیزی برای خوردن میخواهم.
to look at the black side [about something] بدبین بودن [برای چیزی]
asks برای چیزی بی تاب شدن
asking برای چیزی بی تاب شدن
to atone for something کفاره دادن برای چیزی
ask برای چیزی بی تاب شدن
I'd like something to drink. چیزی برای نوشیدن میخواهم.
to make amends for something کفاره دادن برای چیزی
asked برای چیزی بی تاب شدن
catch at برای گرفتن چیزی کوشیدن
approval توافق برای استفاده از چیزی
demanded تقاضا برای انجام چیزی
security blanket <idiom> استفاده از چیزی برای راحتی
to give reasons for a thing دلیل برای چیزی اوردن
to try something on چیزی را برای امتحان پوشیدن
demands تقاضا برای انجام چیزی
to get something to somebody برای کسی چیزی را آوردن
steeper فرف برای خیساندن چیزی
application [for something] درخواست نامه [برای چیزی]
demand تقاضا برای انجام چیزی
take for <idiom> اشتباه شخصی برای چیزی
to make a study of something برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
to call somebody to [for] something از کسی برای چیزی درخواست کردن
within reach of gunshot کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
lanyards طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
demands تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
demand تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
make room for someone or something <idiom> برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
impetrate برای چیزی لابه واستغاثه کردن
to negotiate for something گفتگو و معامله کردن برای چیزی
spoon-feed <idiom> ساده کردن چیزی برای کسی
demanded تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
lanyard طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
cellarage حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
to save up for something برای چیزی صرفه جویی کردن
to set measures to anything برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
consigned یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
sexualize جنس برای چیزی تعیین کردن
stepper چیزی که برای پله بکار می رود
anthropomorphism تصور شخصیت انسانی برای چیزی
to graps at anything برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
to make a r for something برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
to make amends for something جلب رضایت کردن برای چیزی
consign یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to atone for something جلب رضایت کردن برای چیزی
to store up something انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
nothing remains to be told چیزی برای گفتن باقی نمیماند
consigns یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to save for something پس انداز کردن [اندوختن ] برای چیزی
consigning یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to refuse somebody admittance to something پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
teller قائل
tellers قائل
to go to ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
wringer ماشینی که برای چلاندن چیزی بکارمی رود
to go away ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
measure عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
make something out <idiom> ازپیش بردن برای دیدن یا خواندن چیزی
to commandeer something چیزی را [بدون اجازه] برای خود برداشتن
cash on the barrelhead <idiom> پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
to seek a remedy for something چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
represented عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represent عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
bring up <idiom> معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
applies تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
to push for an answer [in reference to something] برای پاسخ فشار آوردن [در رابطه با چیزی]
represents عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
to be the obvious thing [for somebody or something] آشکار [بدیهی] بودن [برای کسی یا چیزی]
Do you have nothing to declare? آیا چیزی برای اعلام به گمرک دارید؟
to open something to [the] traffic چیزی را برای [دسترسی به] ترافیک باز کردن
To lick ones lips . شکم خود را برای چیزی صابون زدن
apply تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
applying تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
pay through the nose <idiom> برای چیزی پول زیادی خرج کردن
put up to <idiom> وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
to e. with person on a thing کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
disallow قائل نشدن
disallows قائل نشدن
discriminator قائل به تبعیض
disallowing قائل نشدن
disallowed قائل نشدن
ditheist قائل بدوخدا
euhemerism قائل شدن
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
Would you like something to drink? <idiom> آیا چیزی برای نوشیدن می خواهید؟ [غذا و آشپزخانه]
throw one's weight around <idiom> ازنفوذ کسی برای رسیدن به چیزی استفاده کردن
to not give a shit about something برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
not to have a prayer of achieving something کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
amulet دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
amulets دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
permutation تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
permutations تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
to not give a smeg about something [British E] برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
to d. a distinction فرقی قائل شدن
discriminates تبعیض قائل شدن
discriminate تبعیض قائل شدن
discriminated تبعیض قائل شدن
price بها قائل شدن
prices بها قائل شدن
valuers ارزش قائل شونده
forjudge تبعیض قائل شدن
make an exception استثناء قائل شدن
i maintain قائل هستم به اینکه ...
forejudge تبعیض قائل شدن
valuer ارزش قائل شونده
rain check <idiom> بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
moulage انگشت نگاری یا نگارش اثر چیزی برای کشف جرم
On the recent developments he had nothing to say. در باره تحولات اخیر او هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
to offshore something چیزی را [برای سود بیشتر] به خارج [از کشور] بردن [اقتصاد]
to not give a damn about something [somebody] برای چیزی [کسی] اصلا مهم نباشد. [اصطلاح روزمره]
to recount something to someone [formal] برای کسی چیزی را تعریف کردن [یکایک گفتن] [بازگفتن]
balances برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
(in) care of someone <idiom> فرستادن چیزی برای کسی ازروی آدرس شخص دیگری
laniard طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
wetting مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
balance برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
to trap something [e.g. carbon dioxide] چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
segregates تبعیض نژادی قائل شدن
segregate تبعیض نژادی قائل شدن
externalize واقعیت خارجی قائل شدن
preferentially با قائل شدن حقوق امتیازی
demur استثنا قائل شدن تاخیر
dualize دوتاداشتن از اثنویت قائل شدن
externalizes واقعیت خارجی قائل شدن
overvalue بیش از حد ارزش قائل شدن
demurring استثنا قائل شدن تاخیر
demurred استثنا قائل شدن تاخیر
deification قائل به الوهیت شخص یاچیزی
externalised واقعیت خارجی قائل شدن
externalized واقعیت خارجی قائل شدن
externalising واقعیت خارجی قائل شدن
segregating تبعیض نژادی قائل شدن
overvaluing بیش از حد ارزش قائل شدن
externalizing واقعیت خارجی قائل شدن
overvalued بیش از حد ارزش قائل شدن
overvalues بیش از حد ارزش قائل شدن
externalises واقعیت خارجی قائل شدن
demurs استثنا قائل شدن تاخیر
to make an exception استثنا کردن یا قائل شدن
get a word in <idiom> یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
dipsticks میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
to suggest it is appropriate to do so [matter] پیشنهاد می کند که برای انجام این کار مناسب باشد [چیزی ]
peg میله چوبی با نوک تیز [برای محکم بستن چیزی به آنها]
dipstick میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
planch صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
deifying پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deified پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
monolater قائل بچند خداو پرستنده یکی
favoritism استثناء قائل شدن نسبت بکسی
deifies پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deify پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
restricting محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
label قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
labelled قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
restrict محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
labels قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
restricts محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
cut corners <idiom> [زمانی که چیزی برای صرفه جویی در هزینه به طور بد انجام شده است]
labeling قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
litotes کوچک قلم دادن چیزی برای افزایش اهمیت ان ویااجتناب ازانتقاد شکسته نفسی
pipelines زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
pipeline زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
prize غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prized غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizes غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizing غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
how about <idiom> برای ارائه پشنهاد یا جویا شدن نظر دیگران در مورد چیزی یا کاری استفاده می شود
ritualize رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
texture mapping 1-جلوههای ویژه گرافیک کامپیوتری با استفاده از الگوریتم هایی برای تولید تصویری که مانند سطح چیزی به نظر می آید.
universal legacy وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
flavorings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com