Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 233 (21 milliseconds)
English
Persian
for good
<idiom>
برای همیشه ،پایدار
Search result with all words
forever
برای همیشه
permanent
آنچه برای مدت طولانی یا برای همیشه باقی بماند
permanently
انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند
abjure
برای همیشه ترک گفتن
abjured
برای همیشه ترک گفتن
abjures
برای همیشه ترک گفتن
abjuring
برای همیشه ترک گفتن
temporarily
برای زمان مشخص یا نه همیشه
evermore
برای همیشه
adinfinitum
برای همیشه
ay
برای همیشه
for good
برای همیشه
sinedie
برای همیشه
tout temps prist
تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
ad infinitum
برای همیشه
It is yours for keeps .
این برای همیشه پیش خودت باشد
She is always making trouble for her friends.
همیشه برای دوستانش درد سر بوده
forever and a day
<idiom>
برای همیشه
for keeps
<idiom>
تا ابد ،برای همیشه
once and for all
<idiom>
برای همیشه
aeon
برای همیشه
foreverness
برای همیشه
forever
برای همیشه
infinite time
برای همیشه
immortality
برای همیشه
eternality
برای همیشه
eternity
برای همیشه
perpetuity
برای همیشه
sempiternity
برای همیشه
Carrie is her own worst enemy, she's always falling out with people.
کری همیشه با همه بحث و جدل می کند و برای خودش دردسر می تراشد.
to always find something to gripe about
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
on tap
<adj.>
همیشه آماده
[برای ریختن از شیره بشکه]
Other Matches
warm-ups
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
warm-up
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
everblooming
همیشه بهار همیشه شکوفا
evergreens
همیشه سبز همیشه بهار
evergreen
همیشه سبز همیشه بهار
hen and chickens
همیشه بهار همیشه بهار باغی
inexhaustible
پایدار
abiding
پایدار
indissoluble
پایدار
constants
پایدار
livelong
پایدار
written in water
نا پایدار
permanent
پایدار
unflinching
پایدار
stables
پایدار
resistant
پایدار
persistent
پایدار
stanch
پایدار
constant
پایدار
perdurable
پایدار
changeless
پایدار
stable
پایدار
never failing
پایدار
impermanent
نا پایدار
durable
پایدار
stabilisers
پایدار ساز
stable oscillation
نوسان پایدار
magnet
مغناطیس پایدار
c.w.
موج پایدار
stable isotope
ایزوتوپ پایدار
permanent flow
بده پایدار
sustainable energy
انرژی پایدار
stable air
هوای پایدار
stable airfoil
ایرفویل پایدار
stabilisers
پایدار کننده
stable nucleus
هسته پایدار
perdurably
بطور پایدار
stable equilibrium
تعادل پایدار
dielectric strength
پایدار دی الکتریکی
fastest
پایدار باوفا
undamped oscillation
موج پایدار
undamped wave
موج پایدار
stable
پایدار پابرجا
sustained illumination
روشنایی پایدار
stables
پایدار پابرجا
p.m.
مغناطیس پایدار
stabilizer
پایدار کننده
steady state growth
رشد پایدار
air resistant
پایدار در هوا
steady state
وضعیت پایدار
steady growth
رشد پایدار
stabilizer
پایدار ساز
fasted
پایدار باوفا
fast
پایدار باوفا
baldaquin
سایبان پایدار
undying
پایدار فناناپذیر
continuous fire
اتش پایدار
unfailing
کم نیامدنی پایدار
continous operation
عملکرد پایدار
metastable
شبه پایدار
metastable
نیم پایدار
permanent
پایدار ماندنی
coarse mine
مین پایدار
proof weather
هوا پایدار
indissolubly
بطور پایدار
inconstantly
بطور نا پایدار
baldachin
سایبان پایدار
baldachino
سایبان پایدار
baldacchino
سایبان پایدار
continuous wave
موج پایدار
permanent magnet
مغناطیس پایدار
fixed material
مواد پایدار
fasts
پایدار باوفا
magnets
مغناطیس پایدار
sustained fire
اتش پایدار یادائمی
metastable solution
محلول شبه پایدار
binary switch
سویچی با دو وضعیت پایدار
metastable state
تراز نیم پایدار
metastable state
حالت نیم پایدار
quasi stable elementry particle
ذزه نیم پایدار
self sustaining growth
رشد خود پایدار
frequency stabilization
پایدار نمودن فرکانس
future-oriented
<adj.>
پایدار
[نسبت به آینده]
sustainable
<adj.>
پایدار
[نسبت به آینده]
semistable elementry particle
ذره نیم پایدار
hard goods
اجسام پایدار ومقاوم
metastable phase
فاز شبه پایدار
quasi stable elementry particle
ذره شبه پایدار
diergolic
خرج مایع پایدار
metasable equilibrium
تعادل شبه پایدار
semistable elementry particle
ذره شبه پایدار
dowel bar
میله پایدار کننده بتن
permanent magnet dynamic
بلندگوی دینامیک با مغناطیس پایدار
steady state equilibrium
تعادل در وضعیت رشد پایدار
equilibrium
وضع ثابت و پایدار ترازمندی
continuous illumination
روشنایی پایدار منطقه رزم
permanent magnet centering
تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
permanent magnet focusing
تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
unfaling
تمام نشدنی کم نیامدنی پایدار با وفا
eer
همیشه
at all hours
<adv.>
همیشه
evermore
همیشه
anytime
<adv.>
همیشه
any time
<adv.>
همیشه
ever
همیشه
frequenter
همیشه رو
always
همیشه
sempre
همیشه
ever-
همیشه
at all times
همیشه
ay
همیشه
ayŠaye
همیشه
everywhen
همیشه
alway
همیشه
incessantly
همیشه
at any time
<adv.>
همیشه
for ever and aday
همیشه
for evermore
همیشه
year in year out
همیشه
resident
که همیشه درکامپیوتراست
residents
که همیشه درکامپیوتراست
insenescible
همیشه جوان
permafrost
همیشه یخبسته
tippling
همیشه نوشیدن
tipples
همیشه نوشیدن
tippled
همیشه نوشیدن
tipple
همیشه نوشیدن
still
راکد همیشه
on tap
<adj.>
همیشه در دسترس
love lies bleeding
گل همیشه بهار
marigolds
گل همیشه بهار
stillest
راکد همیشه
stiller
راکد همیشه
marigold
گل همیشه بهار
immortally
تا جاودان همیشه
stills
راکد همیشه
as ever
مانند همیشه
as usual
مانند همیشه
dead load
همیشه بار
calendula
گل همیشه بهار
amaranth
همیشه بهار
I always stick to my word.
من همیشه سر حرفم می ایستم
evergreen trees
درختان همیشه سبز
positive definite matrix
ماتریس همیشه مثبت
chucker
پرتابگر همیشه خطازن
at someone's beck and call
<idiom>
همیشه آماده پذیرایی
japanese andromeda
بوته همیشه سبزاسیایی
i have got him on my brain
همیشه به اوفکر میکنم
i always photograph badly
عکس من همیشه بد در می اید
to get straight A's
همه درسها را
[همیشه]
۲۰ گرفتن
perennially
بطور ماندگاریا دائمی همیشه
to always look for things to find fault with
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
never to be at a loss for an answer
همیشه حاضر جواب بودن
jitterbug
آدم همیشه نگران و دلواپس
panicky person
آدم همیشه نگران و دلواپس
nervous Nelly
آدم همیشه نگران و دلواپس
to pledge one's troth
قول همیشه وفادار را دادن
she always had her way
همیشه موافق میل اوعمل می شد
non scrollable
که همیشه نمایش داده میشود.
The shell does not always contain a pearl.
<proverb>
همیشه در صدف گوهر نباشد .
I always fulfil my promises .
من همیشه به قولم عمل می کنم
Sara always wanted a puppy.
سارا همیشه یک سگ پاپی می خواست.
cast the first stone
<idiom>
همیشه آماده جنگیدن است
He always gives in to his wife.
همیشه تسلیم زنش است
as ... as ever
<adv.>
آنطور ... مثل همیشه
[سابق]
go steady
<idiom>
همیشه بایک نفر قرارگذاشتن
exceptional
متفاوت ونه مثل همیشه
setting time
[مدت زمان لازم جهت تثبیت و پایدار شدن رنگ در رنگرزی]
eager beaver
<idiom>
شخص همیشه داوطلب کار اضافه
I always make a point of being on time . I always try to be punctual .
همیشه مقید هستم که سر وقت بیایم
He has always lived there.
او همیشه آنجا زندگی کرده است.
couch potato
کسی که همیشه در خانه بیکار می نشیند
give someone the benefit of the doubt
<idiom>
همیشه بهترین را درمورد کسی فرض کن
A bad workman always blames his tools.
<proverb>
کارگر بد همیشه از وسایلش غیبجویى مى کند.
I am always ready to help my friends.
همیشه حاضرم بدوستانم کمک کنم
in a rut
<idiom>
همیشه کار مشابه انجام دادن
A constant guest is never welcome .
<proverb>
به همیشه میهمان خوشامد گفته نمى شود .
dates
افزودن اطلاعات به چیزی یا همیشه به روز بماند
date
افزودن اطلاعات به چیزی یا همیشه به روز بماند
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
He is trying to prove himself all the time.
او
[مرد]
همیشه می خواهد نشان بدهد از پس کار بر می آید.
danger warning level
مقدار موجودی کالا که میبایست همیشه در انبارموجود باشد
he is always a little peculiar
او همیشه اندکی اخلاق عجیب از خود نشان میدهد
man a bout town
ادم بیکاری که همیشه به باشگاه و نمایشگاههای شهر میرود
solid
خطایی که همیشه در حین استفاده از یک وسیله ایجاد میشود
solids
خطایی که همیشه در حین استفاده از یک وسیله ایجاد میشود
window
فضایی در صفحه نمایش که همیشه محدوده دستورات موجود را می نویسد
douglas fir
یک نوع گیاه همیشه بهار بلندی که در غرب امریکامی روید
You should always be careful walking alone at night.
همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
window
فضایی درصفحه نمایش که همیشه محدوده دستورات موجود را می نویسد
He's always moaning that we use too much electricity.
او
[مرد]
همیشه قر می زند که ما بیش از اندازه برق خرج می کنیم.
clearance fit
اتصالی که در ان حدود دوعضو جفت شونده همیشه مونتاژ را محکم می سازد
The grass is always greener on the other side of the fence.
<proverb>
مرغ همسایه غازه
[مردم دیگر همیشه در موقعیت بهتری هستند.]
resident
داده نوشتار که همیشه در چاپگر یا وسیلهای که نیاز به بار کردن ندارد وجود دارد
hottest
سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
residents
داده نوشتار که همیشه در چاپگر یا وسیلهای که نیاز به بار کردن ندارد وجود دارد
hot
سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
hotter
سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
toggle
مربوط است به هر دستگاهی که دارای دو حالت پایدار است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com