English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (19 milliseconds)
English Persian
to send to the press برای چاپ فرستادن
Search result with all words
consign یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
consigned یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
consigning یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
consigns یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
ascender وسیله مکانیکی برای فرستادن بار
find touch بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
reenforceŠetc نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
serve a notice on someone برای کسی اخطار فرستادن
to send for a person پیغام برای کسی فرستادن که بیا
to serve a notice on some one اخطار یا یاد داشت برای کسی فرستادن
(in) care of someone <idiom> فرستادن چیزی برای کسی ازروی آدرس شخص دیگری
Use this command to send the output to a file instead of to the screen. برای فرستادن بازده به یک فایل بجای به صفحه نمایش این دستور را بکار ببرید.
Other Matches
remits فرستادن
packs فرستادن
dispatches فرستادن
pack فرستادن
despatch فرستادن
dispateh فرستادن
give off <idiom> فرستادن
send out فرستادن
dispatched فرستادن
dispatch فرستادن
sends فرستادن
remitted فرستادن
remit فرستادن
send back پس فرستادن
to send back پس فرستادن
send in فرستادن
remitting فرستادن
send فرستادن
send round فرستادن
to send off فرستادن
sending فرستادن
despatching فرستادن
consigning فرستادن
consigned فرستادن
to serve a subpoena on فرستادن
despatches فرستادن
to send off فرستادن
despatched فرستادن
consign فرستادن
to a. letter فرستادن
hand over فرستادن
consigns فرستادن
delegate به نمایندگی فرستادن
issue نشریه فرستادن
issued نشریه فرستادن
remittance فرستادن پول
remittances فرستادن پول
issues نشریه فرستادن
returned پس فرستادن عودت
mails باپست فرستادن
to send for a person بی کسی فرستادن
delegated به نمایندگی فرستادن
to send down rain باران فرستادن
send up بزندان فرستادن
consignments امانت فرستادن
consignment امانت فرستادن
send-up بزندان فرستادن
send-ups بزندان فرستادن
send on جداگانه فرستادن
delegating به نمایندگی فرستادن
delegates به نمایندگی فرستادن
missions بماموریت فرستادن
to send on fools errand پی نخودسیاه فرستادن
transmissibility قابلیت فرستادن
mail باپست فرستادن
missend اشتباها فرستادن
forward فرستادن رساندن
returning پس فرستادن عودت
call for some one پی کسی فرستادن
return پس فرستادن عودت
retransmit دوباره فرستادن
to call for anyone پی کسی فرستادن
returns پس فرستادن عودت
forwarded فرستادن رساندن
jamming پارازیت فرستادن
mission بماموریت فرستادن
pulsing فرستادن موج
circularize بخشنامه فرستادن به
imparadise به بهشت فرستادن
to send a message پیام فرستادن
despatches عزیمت فرستادن پیام
to post a letter [British English] نامه ای را با پست فرستادن
to send for a person عقب کسی فرستادن
to mail a letter [American English] نامه ای را با پست فرستادن
red herrings پی نخود سیاه فرستادن
to send something to my friend چیزی را به دوستم فرستادن
despatches روانه کردن فرستادن
despatched عزیمت فرستادن پیام
delivers فرستادن توپ به هدف
deliver فرستادن توپ به هدف
despatched روانه کردن فرستادن
transmissibility فرا فرستادن پذیری
dispatches عزیمت فرستادن پیام
despatching عزیمت فرستادن پیام
to send soldiers into the streets سربازان را به خیابانها فرستادن
dispatches روانه کردن فرستادن
circularize پرسش نامه فرستادن
refers فرستادن بازگشت دادن
referred فرستادن بازگشت دادن
refer فرستادن بازگشت دادن
dispatched عزیمت فرستادن پیام
dispatched روانه کردن فرستادن
dispatch عزیمت فرستادن پیام
dispatch روانه کردن فرستادن
to e. carpets to the europe فرش به اروپا فرستادن
order about پیوسته پی فرمان فرستادن
re export دوباره بیرون فرستادن
despatching روانه کردن فرستادن
radio پیام رادیویی فرستادن
radioed پیام رادیویی فرستادن
red herring پی نخود سیاه فرستادن
radioing پیام رادیویی فرستادن
radios پیام رادیویی فرستادن
fade کج فرستادن گوی گلف
fades کج فرستادن گوی گلف
afforce نیروی کمکی فرستادن به
follow the ball دنبال توپ فرستادن
radiographic پیام رادیوتلگرافی فرستادن
ship باکشتی فرستادن یا حمل کردن
outclearing فرستادن چک و قبض به بنگاه پایاپاپای
ships باکشتی فرستادن یا حمل کردن
ships با کشتی حمل کردن فرستادن
ship با کشتی حمل کردن فرستادن
schools بمدرسه فرستادن درس دادن
accred it با استوارنامه فرستادن اعتبارنامه دادن
wirephoto بوسیله بی سیم عکس فرستادن
school بمدرسه فرستادن درس دادن
to call somebody to [for] something پی کسی فرستادن به خاطر چیزی
fool's errands فرستادن دنبال نخود سیاه
fool's errand فرستادن دنبال نخود سیاه
dispatchment ارسال [اعزام] [گسیل] [فرستادن ]
kiosks فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
franker اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
relegates محول کردن به جای بدتر فرستادن
relegating محول کردن به جای بدتر فرستادن
supplied فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
supply فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
supplying فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
relegated محول کردن به جای بدتر فرستادن
relegate محول کردن به جای بدتر فرستادن
frankest اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franking اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franked اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
frank اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
railroad با راه اهن فرستادن یا سفر کردن
railroads با راه اهن فرستادن یا سفر کردن
to send a message to somebody پیامی به کسی فرستادن [سیاسی یا اجتماعی]
franks اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
disseminating توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
disseminates توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
radiograph پیام رادیوتلگرافی فرستادن مخابرات رادیویی
disseminate توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
radiographs پیام رادیوتلگرافی فرستادن مخابرات رادیویی
disseminated توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
encloses به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
multiplex چند خبر راهمزمان بر روی یک سیم فرستادن
enclose به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
enclosing به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
kinchin lay دزدی پول ازبچه هابوسیله فرستادن انهاپی فرمان
hatch way روزنه عرشه کشتی مخصوص پایین فرستادن بار
certiorari حکم فرستادن پرونده که ازمحکمه بالاتربمحکمه پایین ترابلاغ میشود
places پاس به یار ازاد فرستادن گوی بیلیارد به سمت هدف
spot pass پاسی که بجای فرستادن به بازیگر به نقطه معینی فرستاده میشود
purge valve لوله مخصوص بیرون فرستادن اب از ماسک بافشار هوای بینی
place پاس به یار ازاد فرستادن گوی بیلیارد به سمت هدف
fly فرستادن توپ والیبال به ارتفاع زیاد پارچه سقف چادر
placing پاس به یار ازاد فرستادن گوی بیلیارد به سمت هدف
cut فرستادن گوی هدف بیلیارد با ضربه قوسداربه زاویه تند
cuts فرستادن گوی هدف بیلیارد با ضربه قوسداربه زاویه تند
floods بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
flood بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
flooded بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
badminton بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
plug compatible دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
microsoft بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی
input bound وسیلهای که عمل به خارج فرستادن داده ها را با نرخی سریعتر از ورود داده هاانجام بدهد
output bound وسیلهای که عمل به خارج فرستادن داده ها را باسرعتی کمتر از ورود داده هاانجام بدهد
send in وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
drives چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drive چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
strategies طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategy طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
infra red link روش استاندارد برای ارسال اطلاعات از اشعه نوری . که اغلب برای انتقال اطلاعات از کامپیوتر متحرک یا چاپگر یا صفحه نمایش به کار می رود. برای استفاده از ین خصوصیت کامپیوتر یا چاپگر باید پورت IrDA داشته باشد
IrDA روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
send ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
sending ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
sends ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
recall برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
recalled برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
narratives یادداشتها یا دستورات اضافی برای کمک به کاربر برای اجرای سیستم
recalls برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
c استفاده از کامپیوتر برای کمک به دانش آموزان برای یادگیری یک موضوع
Ackerman's function تابع بازگشتی برای بررسی توانایی کامپیوتر برای اجرای بازگشت
narrative یادداشتها یا دستورات اضافی برای کمک به کاربر برای اجرای سیستم
bin محلی برای کاغذهایی که باید آماده برای چاپ شوند
revenue tax مالیاتی که برای افزایش درامد کشور است نه برای تاثیردربازرگانی
no show مسافری که جا برای خودمحفوظ کرده ولی برای سفرحاضر نمیشود
teacloths رومیزی برای میز چای دستمال برای خشکاندن فنجانها
bins محلی برای کاغذهایی که باید آماده برای چاپ شوند
permanent آنچه برای مدت طولانی یا برای همیشه باقی بماند
iil دستگاه کنترل برای برای تولیدات صنعتی و سیستمهای کامپیوتر
teacloth رومیزی برای میز چای دستمال برای خشکاندن فنجانها
intubation فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
scratched حذف یاجابجایی محلی از حافظه برای ایجاد فضا برای داده دیگر
cold thrust ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
gather shot ضربه برای نزدیک اوردن 2گوی برای کسب امتیازهای پی درپی باکارامبول
scratches حذف یاجابجایی محلی از حافظه برای ایجاد فضا برای داده دیگر
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com