Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English
Persian
To have design on someone . To malign someone .
برای کسی مایه آمدن ( گرفتن )
Other Matches
To draw on peoples taste and talent .
از ذوق وسلیقه مردم مایه گرفتن
tide (someone) over
<idiom>
کمک به کسی برای فائق آمدن برشرایط مشکل
inoculum
مادهای که برای مایه کوبی وتلقیح بکار میرود
get off
<idiom>
پایین آمدن یا بیرون آمدن از (اتوبوس ،قطار)
bituminous binder
مایه اتصال هیدروکربوری چسب مایه قیری
The climate of Europe desnt suit me.
حال آمدن ( بهوش آمدن )
to send round the hat
برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
outsource
به کار گرفتن شرکت دیگر برای مدیریت و تامین شبکه برای شرکت شی
enlists
برای سربازی گرفتن
enlist
برای سربازی گرفتن
enlisting
برای سربازی گرفتن
to borrow for ... weeks
برای ... هفته قرض گرفتن
to run for the bus
برای گرفتن اتوبوس دویدن
extra cover
پوشش اضافی برای بل گرفتن
catch at
برای گرفتن چیزی کوشیدن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
telescopes
وسیلهای برای گرفتن تابشهای الکترومگنتیک
telescope
وسیلهای برای گرفتن تابشهای الکترومگنتیک
moved
مانوور برای گرفتن نفر جلو
put to the question
برای گرفتن اعتراف زجر دادن
bass bug
حشره برای گرفتن ماهی خاردار
overtaking sight distance
مسافت دید برای سبقت گرفتن
move
مانوور برای گرفتن نفر جلو
to hog
<idiom>
بی پروا برای خود گرفتن
[اصطلاح]
copy protect
یچ برای جلوگیری از کپی گرفتن از یک دیسک
moves
مانوور برای گرفتن نفر جلو
to graps at anything
برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
gig
نیزه چنگالی برای گرفتن ماهی
gigs
نیزه چنگالی برای گرفتن ماهی
burdended
فاصله گرفتن از قایق جلویی برای عبور
tampion
توپی :چوب برای گرفتن دهانه توپ
prize fight
جنگ با مشت برای گرفتن پول یا جایزه
carries
گرفتن توپ ودویدن برای کسب امتیاز
cp
دستور UNIX برای کپی گرفتن از فایل
carried
گرفتن توپ ودویدن برای کسب امتیاز
carry
گرفتن توپ ودویدن برای کسب امتیاز
carrying
گرفتن توپ ودویدن برای کسب امتیاز
great go
امتحان نهایی در دانشگاه برای گرفتن درجه
greats
امتحان نهایی دردانشگاه برای گرفتن درجه
shut out
<idiom>
مانع از گرفتن امتیاز برای تیم مقابل شدن
dead letter box
فایلی برای گرفتن پیامهای غیر قابل ارسال
floats
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
dummy
کیسه استوانهای پرازپشم برای تمرین گرفتن حریف
float
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
dummies
کیسه استوانهای پرازپشم برای تمرین گرفتن حریف
bids
بدست گرفتن کنترل شبکه برای ارسال داده
bid
بدست گرفتن کنترل شبکه برای ارسال داده
floated
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
blitz
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzed
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
blitzing
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
disable
دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
disables
دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
disabling
دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
blitzes
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
aligning
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligned
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
pass pattern
مسیر منحنی که گیرنده پاس برای گرفتن توپ طی میکند
provisor
کسیکه از طرف پاپ برای گرفتن درامد کلیسامعرفی میشد
align
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
decoying
طعمه یا دام یا توری برای گرفتن اردک و مرغان دیگر
decoy
طعمه یا دام یا توری برای گرفتن اردک و مرغان دیگر
decoyed
طعمه یا دام یا توری برای گرفتن اردک و مرغان دیگر
aligns
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
noise
توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
noises
توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
to trap something
[e.g. carbon dioxide]
چیزی را گرفتن
[جمع کردن]
[برای مثال دی اکسید کربن ]
little go
نخستین امتحانی که برای گرفتن درجه در a.b کمبریج باید داد
decoys
طعمه یا دام یا توری برای گرفتن اردک و مرغان دیگر
kill off
سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
ATC
مجوز ناشر نرم افزار به کاربر برای گرفتن چندین کپی از برنامه
winner's circle
محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه
meaconing
گرفتن و رله علایم رادیویی برای گیج کردن سیستم ناوبری دشمن
block the plate
موضع گرفتن در خط پایگاه برای بیرون کردن و سوزاندن دونده با تماس توپ
braids
الیاف بافته شده با روکش لاستیکی برای دربر گرفتن وتقویت لولههای هیدرولیکی
braided
الیاف بافته شده با روکش لاستیکی برای دربر گرفتن وتقویت لولههای هیدرولیکی
pace
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
damping vane
پرهای در فلومتر سوخت برای کاهش دادن و گرفتن نوسانات حاصل از جریان متلاطم
braid
الیاف بافته شده با روکش لاستیکی برای دربر گرفتن وتقویت لولههای هیدرولیکی
paces
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
gauging rod
میل سنجش) میلی است که مامور رسومات برای اندازه گرفتن عمق نوشاب
internal wrenching bolt
پیچ فولادی بسیار مقاومی که سر ان دارای فرورفتگی شش گوشی برای جا گرفتن اچارالن میباشد
paced
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
format
روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
formats
روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
caban
طرز قرار گرفتن پایه هابصورت هرمی برای نگه داشتن بال بالای بدنه
Biomimicry
تقلید از الگوهای طبیعی برای حل مشکلات بشر، مانند گرفتن ایده هواپیما از پرندگان و غیره.
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
aircraft arresting hook
مجموعه قطعاتی که برای گرفتن سرعت یا کاهش اندازه حرکت یا گشتاور هواپیما درفرود معمولی یا اضطراری باان درگیر میشوند
Bounty hunter
جایزه بگیر،کسی که کارش دستگیری خلافکارها برای گرفتن جایزه است
to take a sample of blood
گرفتن نمونه خون
[برای آزمایش خون]
spoiler
صفحه دراز و باریک روی سطح بالایی هواپیما که برای کاستن سرعت یا اوج گرفتن هواپیما بلند میشود
lacrosse
بازی بین دو تیم 01نفره مردان 21 نفره مردان با چوب دراز توردار کیسه مانند برای گرفتن و پرتاب گوی
To be overpowered.
از پا در آمدن
lapse
به سر آمدن
To stretch . to be elastic .
کش آمدن
To back down .
کوتاه آمدن
to water
[of eyes]
اشک آمدن
to be valid
به شمار آمدن
up
<adv.>
به بالا
[آمدن]
To be on (come to )the booil.
جوش آمدن
to get back on one's feet
به حال آمدن
to shoot one's mouth off
<idiom>
لاف آمدن
to come to a boil
به جوش آمدن
show-off
<idiom>
قپی آمدن
To come into existence .
بوجود آمدن
to go wrong
بد از آب در آمدن
[داستانی]
come on strong
<idiom>
فائق آمدن
To overpower. To overcome . To vanquish. To win.
غالب آمدن
to turn out badly
بد از آب در آمدن
[داستانی]
to proceed
پیش آمدن
gig
ماشین خارزنی
[این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
principal
مایه
thins
کم مایه
germen
مایه
genitor
مایه
thinnest
کم مایه
wishy-washy
کم مایه
wishy washy
کم مایه
stocked
: مایه
gravamen
مایه غم
motif
مایه
motifs
مایه
principals
مایه
stock
: مایه
thinned
کم مایه
low-pitched
کم مایه
low pitched
کم مایه
thinners
کم مایه
resource
مایه
thin
کم مایه
to become conscious
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
belly flops
با شکم فرود آمدن
to look well
تندرست به نظر آمدن
call for someone
<idiom>
آمدن وبردن کسی
to unfold
از آب در آمدن
[اصطلاح مجازی]
to come to
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
precedes
پیش از چیزی آمدن
belly flop
با شکم فرود آمدن
To be punctual . To be on time .
سر وقت آمدن ( بودن )
To stop being adamant (unyielding).
از خر شیطان پائین آمدن
To get the better of someone . To defeat someone .
بر کسی غالب آمدن
stop out
دیر به خانه آمدن
[شب]
run over
<idiom>
فائق آمدن برچیزی
to come to oneself
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to near something
نزدیک آمدن به چیزی
to approach something
نزدیک آمدن به چیزی
to come dressed in your wedding finery
با لباس عروسی آمدن
to come round
[around]
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
resurfaced
دوباره به سطح آمدن
To lodge a complaint .
درمقام شکایت بر آمدن
precede
پیش از چیزی آمدن
get over something
<idiom>
فائق آمدن برمشکلات
To stop being intransigent.
از خر شیطان پایین آمدن
resurfaces
دوباره به سطح آمدن
sweep off one's feet
<idiom>
بر احساسات فائق آمدن
born with a silver spoon in one's mouth
<idiom>
باثروت به دنیا آمدن
to rain cats and dogs
سنگ ازآسمان آمدن
With the onset of summer.
.با آمدن (فرارسیدن )تابستان
bite the bullet
<idiom>
فائق آمدن بر مشکلات
resurface
دوباره به سطح آمدن
scunner
مایه نفرت
concretive
مایه انجماد
rennet
پنیر مایه
drearier
مایه افسردگی
key note
مایه نما
rennet
مایه ماست
dreary
مایه افسردگی
poor gas
گاز کم مایه
tough clay
خاک رس پر مایه
molif
مایه اصلی
compressive
مایه تراکم
principal and profit
مایه و سود
feeling tone
مایه احساسی
cumbersome
مایه زحمت
trivial
کم مایه بدیهی
chromaticity
فام مایه
heartbreaking
مایه دل شکستگی
disfiguration
مایه زشتی
to tone up
کم مایه شدن
poor lime
اهک کم مایه
leavens
خمیر مایه
leavening
خمیر مایه
leaven
خمیر مایه
short clay
خاک کم مایه
mitigative
مایه کاهش
nest egg
مایه اندوخته
nest eggs
مایه اندوخته
rouser
مایه حیرت
rich mix
مخلوط پر مایه
accelerative
مایه افزایش
pure color
رنگ مایه
petiolin
خیو مایه
plastic clay
خاک رس پر مایه
criticaster
نقاد کم مایه
endoplasm
درون مایه
cumbrous
مایه زحمت
inoculations
مایه کوبی
inoculation
مایه کوبی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com