English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
to settle an a برای کسی مقر ری سالیانه معین کردن
Other Matches
to set measures to anything برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
time charter اجاره وسیله نقلیه برای مدت معین اجاره کشتی برای مدت معین
time charter اجاره کردن وسیله نقلیه برای مدت معین
set up اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
so علامتی برای معین کردن قابلیتهای فقط فرستادنی تجهیزات
rain check <idiom> رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر
tick mark علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
hopple وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobble وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
ratioing کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
hobbled وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbles وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbling وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
authorization to copy اجازه ناشر نرم افزار به کاربر برای کپی کردن از برنامه در تعدادی معین
senior مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
seniors مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
named airport of departure فرودگاه معین برای حرکت
tc اجاره دربست برای مدت معین
applied برای هدف معین بکار رفته کاربسته
blocks یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
block یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
blocked یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
blankets لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
blanket لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
blanketed لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
pit board تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
code level تعداد بیت هایی که برای نمایش یک کاراکتر معین بکارمی روند
signals علامتهای رمزی قراردادی بین اعضای تیم برای مانورهای معین
assessed value ارزشی که به منظور خاص برای یکی از اقلام دارایی معین میشود
calling sequence مجموعهای مشخص ازدستورالعمل و داده که برای فراخوانی یک ریزبرنامه معین ضروری است
bend allowance فاصله خطی اضافی روی ورقه ها برای ایجاد خم هایی با شعاع معین
holotype نمونهای که نویسنده یا دانشمندی برای معرفی یک راسته یا دسته ازجانوران وگیاهان معین میکند
false attack حمله معین شمشیرباز درانتظار واکنش معین
splits زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
controlled airspace قسمتی از هوا یا فضا در ابعادو اندازههای معین که سرویس کنترل هوایی برای ان تدارک دیده شده است
zahn cup محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
define معین کردن
defining معین کردن
defined معین کردن
specify معین کردن
defines معین کردن
denominate معین کردن
designate معین کردن
designates معین کردن
specifying معین کردن
insets : معین کردن
draw the line <idiom> معین کردن
limit معین کردن
allocate معین کردن
specifies معین کردن
allocating معین کردن
inset : معین کردن
figure out معین کردن
allocates معین کردن
settle معین کردن
settles معین کردن
designating معین کردن
times وقت معین کردن
To lay down certain conditions . شرایطی معین کردن
pre appoint قبلا معین کردن
pre appoint از پیش معین کردن
time وقت معین کردن
timed وقت معین کردن
dates مدت معین کردن
to map out جز بجز معین کردن
date مدت معین کردن
allots معین کردن سهم دادن
to keep regular hours هر کاری را درساعت معین کردن
to locate the enemy جای دشمنی را معین کردن
allotting معین کردن سهم دادن
allotted معین کردن سهم دادن
allot معین کردن سهم دادن
sanctioned ضمانت اجرایی معین کردن
locate جای چیزی را معین کردن
located جای چیزی را معین کردن
locates جای چیزی را معین کردن
locating جای چیزی را معین کردن
delineate ترسیم نمودن معین کردن
delineated ترسیم نمودن معین کردن
delineates ترسیم نمودن معین کردن
delineating ترسیم نمودن معین کردن
sanctioning ضمانت اجرایی معین کردن
sanctions ضمانت اجرایی معین کردن
sanction ضمانت اجرایی معین کردن
officer افسر معین کردن فرماندهی کردن
officers افسر معین کردن فرماندهی کردن
destine مقدر کردن سرنوشت معین کردن
parsed اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
parses اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
to impose a curfew خاموشی در ساعت معین شب بر قرار کردن
parse اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
area blocking سد راه کردن رقیب در منطقه معین
titrate عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
overstayed بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
cages قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
overstays بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
cage قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
overstay بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
indexing استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
annum سالیانه
yearly سالیانه
annual سالیانه
annuals سالیانه
annually سالیانه
year to year fluctuation نوسانات سالیانه
anniversary سوگواری سالیانه
annual payment پرداخت سالیانه
annual report گزارش سالیانه
anniversaries سوگواری سالیانه
annual precipitation بارندگی سالیانه
annual training اموزش سالیانه
annual payment قسط سالیانه
annuity مستمری سالیانه
annuallyy هر ساله سالیانه
yearly instalmernts اقساط سالیانه
yearly allowance مقرری سالیانه
growth ring دایره سالیانه
per annum هر سالی سالیانه
p.a مخفف سالیانه
ascertains ثابت کردن معین کردن
ascertaining ثابت کردن معین کردن
ascertained ثابت کردن معین کردن
ascertain ثابت کردن معین کردن
defined معین کردن معنی کردن
defines معین کردن معنی کردن
delimits معین کردن مرزیابی کردن
defining معین کردن معنی کردن
specifying معین کردن معلوم کردن
delimiting معین کردن مرزیابی کردن
specify معین کردن تصریح کردن
delimited معین کردن مرزیابی کردن
specify معین کردن معلوم کردن
specifying معین کردن تصریح کردن
delimit معین کردن مرزیابی کردن
define معین کردن معنی کردن
specifies معین کردن معلوم کردن
specifies معین کردن تصریح کردن
annuitant گیرنده مستمری سالیانه
quinquagenary پنجاهمین جشن سالیانه
anniversary جشن سالیانه عروسی
mass book کتاب نماز سالیانه
miaasl کتاب نماز سالیانه
annual food plan برنامه غذایی سالیانه
annals وقایع سالیانه سالنامه
octingentenary or octocen هشتصدمین جشن سالیانه
anniversaries جشن سالیانه عروسی
annual general inspection بازدید عمومی سالیانه
annuality factor ضریب مستمر سالیانه
annual payment factor ضریب بازپرداخت سالیانه
annual general meeting مجمع عمومی سالیانه
annuity حقوق یا مقرری سالیانه گذراند
parentalia جشن سالیانه بافتخار نیاکان و مردگان
quater cent nary جشن سالیانه چهارصدمین سال گردش
rentlen دارنده درامد سالیانه یاسالواره همیشگی
peter pence زکات سالیانه که پیشتربه پاپ میداند
annual average score میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
to take inventory صورت سالیانه از کالای موجودی برداشتن
peter penny زکات سالیانه که بیشتر به پاپ میداند
wet year سالی که میزان بارندگی از حد معمول سالیانه بیشتراست
tabulation 1-مرتب کردن جدول اعداد.2-حرکت نوک چاپ یا نشانه گر در یک فاصله معین شده در امتداد یک خط
encaenia جشن سالیانه تاسیس شهر یاتقدیر کلیسا یا معبدی
national educational computing conferenc جلسه سالیانه فارغ التحصیلان علاقمند به استفاده کامپیوتر در اموزش
isothermal line خطی که بوسیله ان جاهایی که گرمای متوسط سالیانه انهایکی است
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
intubation فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
auto توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
potatoes and point سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
liberal education اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
autos توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
bread and point سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
withholding tax مالیاتی که هر ماه بابت مالیات سالیانه از حقوق کسی کسر میشود
withholding taxes مالیاتی که هر ماه بابت مالیات سالیانه از حقوق کسی کسر میشود
isotherm خطی که نقاط دارای گرمای متوسط سالیانه مساوی رانشان میدهد
turnaround time زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
diagnostics اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
weight belt کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
conferencing اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
special degration نابودی ویژه که عبارتست ازوزن خاک فرسایش یافته سالیانه در واحد سطح
sets 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
setting up 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
periphrastic conjugation صرف افعال با استعمال غیرضروری فعلهای معین بجای ساده صرف کردن
skimming محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
reversion هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
ikon نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
to send round the hat برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
anniversaries مجلس یادبود یا جشن سالیانه جشن یادگاری
quingentenary پانصدمین سال گردش پانصدمین جشن سالیانه
anniversary مجلس یادبود یا جشن سالیانه جشن یادگاری
B register 1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
leader بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leaders بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
kiosks فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
deleting کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com