Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (21 milliseconds)
English
Persian
to get something to somebody
برای کسی چیزی را آوردن
Search result with all words
bring up
<idiom>
معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
to push for an answer
[in reference to something]
برای پاسخ فشار آوردن
[در رابطه با چیزی]
to go away
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to go to
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
Other Matches
to regard somebody
[something]
as something
کسی
[چیزی]
را بعنوان چیزی بحساب آوردن
Please allow for at least two weeks' notice
[to do something]
[for something]
[prior to something]
.
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
to bring something
آوردن چیزی
to get
[hold of]
something
آوردن چیزی
to bring something
بدست آوردن چیزی
to get
[hold of]
something
بدست آوردن چیزی
to live through something
تاب چیزی را آوردن
to take something into account
چیزی را در حساب آوردن
To process and treat something .
چیزی راعمل آوردن
to serve something
غذا
[چیزی]
آوردن
to bring something
گیر آوردن چیزی
to get
[hold of]
something
گیر آوردن چیزی
to obtain something
بدست آوردن چیزی
play down
<idiom>
ارزش چیزی را پایین آوردن
to buoy something
[up]
چیزی را به میزان بالا آوردن
to buoy something
[up]
چیزی را بالا روی آب آوردن
To take something to pieces.
دل وروده چیزی را در آوردن ( اوراق کردن )
make good
<idiom>
بوجود آوردن چیزی درست دربیاد
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
to tax someone
[something]
بیش از اندازه بارکردن
[فشار آوردن بر]
کسی
[چیزی]
to handle something
چیزی را تحت کنترل آوردن
[وضعیتی یا گروهی از مردم]
constants
ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
constant
ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
to stand the test
برای مدت زیاد دوام آوردن
to stand the test of time
برای مدت زیاد دوام آوردن
make a living
<idiom>
پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
via
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
adjustable split die
وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
scans
بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scanned
بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scan
بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
MIP mapping
روش محاسبه پیکس ها در یک تصور برای بدست آوردن فاصله شی از دید بیننده
feedback
اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
imported
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
importing
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
import
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
sample size
بیتی استفاده میشود. بدست آوردن اندازهای از سیگنال که برای تامین اطلاعات درباره سیگنال به کار می رود
procedural
زبان برنامه نویسی سطح بالا که برنامه نویس عملیات لازم را برای بدست آوردن نتیحه وارد میکند
to grieve over anything
برای چیزی
inclinable to something
مساعد برای چیزی
requesting
تقاضا برای چیزی
to grumble at any thing
برای چیزی غرغرکردن
request
تقاضا برای چیزی
look to
<idiom>
آمادگی برای چیزی
requested
تقاضا برای چیزی
requests
تقاضا برای چیزی
symmetrical compression
سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
asked
برای چیزی بی تاب شدن
application
[for something]
درخواست نامه
[برای چیزی]
ask
برای چیزی بی تاب شدن
approval
توافق برای استفاده از چیزی
in defence of somebody
[something]
برای دفاع از کسی
[چیزی]
security blanket
<idiom>
استفاده از چیزی برای راحتی
asking
برای چیزی بی تاب شدن
to try something on
چیزی را برای امتحان پوشیدن
asks
برای چیزی بی تاب شدن
I'd like something to drink.
چیزی برای نوشیدن میخواهم.
I'd like something to eat.
چیزی برای خوردن میخواهم.
to make amends for something
کفاره دادن برای چیزی
to atone for something
کفاره دادن برای چیزی
steeper
فرف برای خیساندن چیزی
to give reasons for a thing
دلیل برای چیزی اوردن
take for
<idiom>
اشتباه شخصی برای چیزی
catch at
برای گرفتن چیزی کوشیدن
demanded
تقاضا برای انجام چیزی
demands
تقاضا برای انجام چیزی
to look at the black side
[about something]
بدبین بودن
[برای چیزی]
demand
تقاضا برای انجام چیزی
nothing remains to be told
چیزی برای گفتن باقی نمیماند
to make a r for something
برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
stepper
چیزی که برای پله بکار می رود
to call somebody to
[for]
something
از کسی برای چیزی درخواست کردن
consigned
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
consigns
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
anthropomorphism
تصور شخصیت انسانی برای چیزی
to refuse somebody admittance to something
پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
demanded
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
demand
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
to make a study of something
برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
cellarage
حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
consigning
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to store up something
انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
make room for someone or something
<idiom>
برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
consign
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to make amends for something
جلب رضایت کردن برای چیزی
spoon-feed
<idiom>
ساده کردن چیزی برای کسی
to atone for something
جلب رضایت کردن برای چیزی
sexualize
جنس برای چیزی تعیین کردن
lanyard
طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
To set a limit to everything.
برای هر چیزی حدی قائل شدن
I have nothing to declare.
چیزی برای گمرک دادن ندارم.
to graps at anything
برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
to negotiate for something
گفتگو و معامله کردن برای چیزی
within reach of gunshot
کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
to save up for something
برای چیزی صرفه جویی کردن
lanyards
طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
to set measures to anything
برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
impetrate
برای چیزی لابه واستغاثه کردن
demands
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
to save for something
پس انداز کردن
[اندوختن ]
برای چیزی
cash on the barrelhead
<idiom>
پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
to open something to
[the]
traffic
چیزی را برای
[دسترسی به]
ترافیک باز کردن
Do you have nothing to declare?
آیا چیزی برای اعلام به گمرک دارید؟
make something out
<idiom>
ازپیش بردن برای دیدن یا خواندن چیزی
to be the obvious thing
[for somebody or something]
آشکار
[بدیهی]
بودن
[برای کسی یا چیزی]
applying
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
apply
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
applies
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
to seek a remedy for something
چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
wringer
ماشینی که برای چلاندن چیزی بکارمی رود
pay through the nose
<idiom>
برای چیزی پول زیادی خرج کردن
to e. with person on a thing
کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
measure
عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
put up to
<idiom>
وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
represent
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
to commandeer something
چیزی را
[بدون اجازه]
برای خود برداشتن
represents
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
To lick ones lips .
شکم خود را برای چیزی صابون زدن
represented
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
amulet
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
Would you like something to drink?
<idiom>
آیا چیزی برای نوشیدن می خواهید؟
[غذا و آشپزخانه]
amulets
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
to always find something to gripe about
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
throw one's weight around
<idiom>
ازنفوذ کسی برای رسیدن به چیزی استفاده کردن
to not give a smeg about something
[British E]
برای چیزی اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح رکیک]
to not give a shit about something
برای چیزی اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح رکیک]
permutations
تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
permutation
تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
not to have a prayer of achieving something
کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
rain check
<idiom>
بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
to offshore something
چیزی را
[برای سود بیشتر]
به خارج
[از کشور]
بردن
[اقتصاد]
(in) care of someone
<idiom>
فرستادن چیزی برای کسی ازروی آدرس شخص دیگری
balances
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
to trap something
[e.g. carbon dioxide]
چیزی را گرفتن
[جمع کردن]
[برای مثال دی اکسید کربن ]
On the recent developments he had nothing to say.
در باره تحولات اخیر او هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
to recount something to someone
[formal]
برای کسی چیزی را تعریف کردن
[یکایک گفتن]
[بازگفتن]
balance
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
laniard
طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
moulage
انگشت نگاری یا نگارش اثر چیزی برای کشف جرم
to not give a damn about something
[somebody]
برای چیزی
[کسی]
اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح روزمره]
wetting
مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
get a word in
<idiom>
یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
to suggest it is appropriate to do so
[matter]
پیشنهاد می کند که برای انجام این کار مناسب باشد
[چیزی ]
dipstick
میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
dipsticks
میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
planch
صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
peg
میله چوبی با نوک تیز
[برای محکم بستن چیزی به آنها]
restrict
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
cut corners
<idiom>
[زمانی که چیزی برای صرفه جویی در هزینه به طور بد انجام شده است]
restricting
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricts
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
labeling
قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
labels
قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
labelled
قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
label
قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
pipelines
زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
litotes
کوچک قلم دادن چیزی برای افزایش اهمیت ان ویااجتناب ازانتقاد شکسته نفسی
pipeline
زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
how about
<idiom>
برای ارائه پشنهاد یا جویا شدن نظر دیگران در مورد چیزی یا کاری استفاده می شود
texture mapping
1-جلوههای ویژه گرافیک کامپیوتری با استفاده از الگوریتم هایی برای تولید تصویری که مانند سطح چیزی به نظر می آید.
flavorings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
to have something made
[by somebody]
بدهند
[به کسی]
چیزی را برای کسی بسازند
clip-on
<adj.>
گیره دار
[چیزی با گیره برای بستن]
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
Yo be down one ones luck. to have a run of bad luck
بد آوردن
touch
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touches
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
holdout
دوام آوردن
play-acting
ادا در آوردن
make something happen
به اجرا در آوردن
gains
بدست آوردن
To show a deficit . To run short .
کسر آوردن
play-acted
ادا در آوردن
gain
به دست آوردن
holdouts
دوام آوردن
conciliate
به دست آوردن
compass
به دست آوردن
achieve
به دست آوردن
get
به دست آوردن
fall on feet
<idiom>
شانس آوردن
play-act
ادا در آوردن
wring
به دست آوردن
woo
به دست آوردن
to bring to the
[a]
boil
به جوش آوردن
to bring the water to the boil
آب را به جوش آوردن
find
به دست آوردن
To take into account (consideration).
بحساب آوردن
win
به دست آوردن
take
به دست آوردن
step
به دست آوردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com