Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 244 (10 milliseconds)
English
Persian
predominant
برجسته
prime
برجسته
primed
برجسته
primes
برجسته
striking
برجسته
strikingly
برجسته
conspicuous
برجسته
pre-eminent
برجسته
convex
برجسته
overriding
برجسته
illustrious
برجسته
prominent
برجسته
salient
برجسته
distinguished
برجسته
crowned
برجسته
illustrated
برجسته
ridged
برجسته
staring
برجسته
starring
برجسته
eminent
برجسته
outstanding
برجسته
outstandingly
برجسته
noted
برجسته
raised
برجسته
dominant
برجسته
illustrous
برجسته
in relief
برجسته
kenspeckle
برجسته
laureate
برجسته
masterwork
برجسته
of d.
برجسته
pre eminent
برجسته
prosilient
برجسته
relief emboss
برجسته
relievo
برجسته
rilievo
برجسته
stereometric
برجسته
torose
برجسته
cordon bleu
برجسته
mainline
برجسته
mainlined
برجسته
mainlines
برجسته
mainlining
برجسته
par excellence
برجسته
Other Matches
alto-rilievo
[ویژگی های نقش برجسته ای که در آن شکل ها به اندازه ای بیش از نصف ضخامت خود برجسته اند.]
perspective spatial model
مدل برجسته زمین زیر برجسته بین
embossing
طرح برجسته
[برجسته کردن زمینه فرش]
salience
نکته برجسته موضوع برجسته
embossment
نقوش برجسته برجسته کاری
bas relif
حجاری ونقوش برجسته برجسته
supereminent
برجسته فوق العاده برجسته
saliency
نکته برجسته موضوع برجسته
stereoscope
جهان نما دوربین یا عینک برجسته نما مبحث اشکال برجسته
stereograph
نوشته یاتصویر برجسته نما برجسته نما کردن
repousse
برجسته نمایاحکاکی برجسته
anaglyph
عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
stereometric
خط برجسته
illustriously
برجسته وار
half relief
نیم برجسته
high relief
نقوش برجسته
embossed
برجسته شده
mezzo relief
نیم برجسته
bossing
ارباب برجسته
bosses
ارباب برجسته
bossed
ارباب برجسته
front face
سطح برجسته
fash butt welding
جوش برجسته
anaglyph
تزئینات برجسته
anaglyph
حجاری برجسته
alto relievo
برجسته بلند
acrography
گچ کاری برجسته
bas relif
نقش کم برجسته
basso relief
برجسته کوتاه
contour map
نقشه برجسته
drop shadow
سایه برجسته
emboss
برجسته کردن
embossed alphabet
الفبای برجسته
egregious
برجسته نمایان
exaggerated stereoscopy
برجسته بین
in relief
بطور برجسته
stereoscopic
برجسته بینی
stereoscopic
برجسته بین
stereoscopics
برجسته نمایی
stucco relief
گچبریهای برجسته
to make one's mark
برجسته شدن
to put forward
برجسته نمودارکردن
to stand out
برجسته بودن
topographic map
نقشه برجسته
tyupical
نوبهای برجسته
cordon bleu
آدم برجسته
raised figure
طرح برجسته
to create an image for oneself as somebody
برجسته شدن
aegicrane
آذین برجسته سر
aegicranium
آذین برجسته سر
bas relif
نقوش برجسته
bas-relief
برجسته کاری
stand out
برجسته عالی
stand out
برجسته بودن
signally
بطور برجسته
laureatel
شاعر برجسته
magnific
معروف برجسته
mezzo rillievo
نیم برجسته
notbility
شخص برجسته
palmy
برجسته کامیاب
piece de resistance
فقره برجسته
projection welding
جوش برجسته
raised shoulder
شانه برجسته
relief emboss
نقشه برجسته
relief map
نقشه برجسته
relievo
برجسته کاری
saleint
برجسته چشمگیر
saleintiant
برجسته چشمگیر
salient pole
قطب برجسته
signalize
برجسته کردن
smatt
برجسته زیرکانه
affigy
تصویر برجسته
bas-reliefs
برجسته کوتاه
bas relief
نقش کم برجسته
premier
هنرپیشه برجسته
eminently
بطور برجسته
milestones
مرحله برجسته
humdingers
تفوق برجسته
bas relief
برجسته کوتاه
premiered
هنرپیشه برجسته
milestone
مرحله برجسته
feat
کار برجسته
humdinger
تفوق برجسته
feats
کار برجسته
swell
برجسته شیک
swelled
برجسته شیک
swells
برجسته شیک
premiere
هنرپیشه برجسته
bas-reliefs
نقش کم برجسته
premieres
هنرپیشه برجسته
premiering
هنرپیشه برجسته
bas-relief
برجسته کوتاه
effigies
تصویر برجسته
personage
شخص برجسته
premiers
هنرپیشه برجسته
projected
برجسته بودن
projects
برجسته بودن
relief
برجسته کاری
personages
شخص برجسته
distinguished
برجسته مهم
project
برجسته بودن
predominantly
بطور برجسته
relief
حجاری برجسته
leading
عمده برجسته
contour
نقشه برجسته
effigy
تصویر برجسته
topography
برجسته نگاری
poet laureate
شاعر برجسته
boss
ارباب برجسته
bas-relief
نقش کم برجسته
living picture
نمایش یاتصویر برجسته
person of f.
شخص برجسته یا با نفوذ
banks
قسمت برجسته سر پیچ
narrative relief
نقش برجسته روایتی
papillary lines
خطهای برجسته انگشتها
low relief
نقش نیم برجسته
oner
شخص یا چیز برجسته
narrative relief
نقش برجسته توصیفی
bank
قسمت برجسته سر پیچ
perspective spatial model
مدل برجسته بینی
raised type
حروف برجسته برای
biggest
ستبر ادم برجسته
bigger
ستبر ادم برجسته
to bring out in relief
برجسته یا روشن کردن
big
ستبر ادم برجسته
inconspicuous
غیر برجسته کمرنگ
to stand out in relief
برجسته یا روشن بودن
vectograph
عکس برجسته بینی
brilliantly
چنانکه برجسته باشد
stereoscopy
سیستم برجسته بینی
stereoscope
دستگاه برجسته بین
snarls
بغرنجی برجسته کردن
snarling
بغرنجی برجسته کردن
snarled
بغرنجی برجسته کردن
stereoscopic pair
زوج برجسته بینی
relief map
نقشه برجسته نما
snarl
بغرنجی برجسته کردن
distinguished rug
قالی با ارزش و برجسته
stereometric
وابسته بترسیمات برجسته
bell-cast
[لبه ی برجسته بام]
convex fillet weld
جوش نواری برجسته
noticeable
قابل ملاحضه برجسته
landmark
واقعه برجسته راهنما
blebby
برجسته یاحباب دار
bigwigs
شخص مهم و برجسته
goffer
مجعدکردن برجسته کردن
bold faced type
حروف سیاه برجسته
bosomed
دارای سینه برجسته
bosomy
دارای پستان برجسته
bigwig
شخص مهم و برجسته
distinguished unit citation
نشان یکان برجسته
high relief
نقش تمام برجسته
landmarks
واقعه برجسته راهنما
illustriously
بطور برجسته مشهورانه
markedly
بطور برجسته یا محسوس
high light
نکات برجسته یا جالب
brocade
پارچه ابریشمی گل برجسته
embossing die
حدیده برجسته کاری
run-of-the-mill
برجسته نبودن در جنس متوسط
effigy
چهره برجسته روی سکه
badge
امضاء و علامت برجسته و مشخص
fretwork
برجسته کاری حاشیه گذاری
triglyphic
وابسته به تزئینات برجسته سه ترک
bossing
نقش برجسته تهیه کردن
effigies
چهره برجسته روی سکه
badges
امضاء و علامت برجسته و مشخص
boss
نقش برجسته تهیه کردن
star turn
ستاره یا شخصیت برجسته جماعت
fascias
هزاره برجسته گچبری سر ستون
fascia
هزاره برجسته گچبری سر ستون
pots
هرچیز برجسته ودیگ مانند
notably
بطور برجسته یا قابل ملاحظه
prima donnas
خواننده برجسته زن اپرا یاکنسرت
prima donna
خواننده برجسته زن اپرا یاکنسرت
beaded section
شیار برجسته روی گچ وچوب
potting
هرچیز برجسته ودیگ مانند
pot
هرچیز برجسته ودیگ مانند
stereo gram
تصویر یانقش برجسته نما
accentuate
اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuated
اهمیت دادن برجسته نمودن
baguette
[ابزار برجسته کاری کوچک]
nagnet
[ابزار برجسته کاری کوچک]
bosses
برجسته کاری ریاست کردن بر
purled
زری کوک برجسته وقلابی
palmary
شایسته ستایش و تقدیر برجسته
bagnette
[ابزار برجسته کاری کوچک]
purling
زری کوک برجسته وقلابی
purls
زری کوک برجسته وقلابی
bossed
نقش برجسته تهیه کردن
bossed
برجسته کاری ریاست کردن بر
hollow gorge
[ربع گرد در برجسته کاری]
in cavetto
[نقش برجسته کاری وارونه]
personal salute
مراسم سلام افراد برجسته
purl
زری کوک برجسته وقلابی
accentuates
اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuating
اهمیت دادن برجسته نمودن
bosses
نقش برجسته تهیه کردن
embossed sculpture
برجسته سازی با چکش کوبی
bossing
برجسته کاری ریاست کردن بر
floating mark
نقاط ایستگاه برجسته بینی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com