Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (15 milliseconds)
English
Persian
project
برجسته بودن
projected
برجسته بودن
projects
برجسته بودن
stand out
برجسته بودن
to stand out
برجسته بودن
Search result with all words
to stand out in relief
برجسته یا روشن بودن
Other Matches
alto-rilievo
[ویژگی های نقش برجسته ای که در آن شکل ها به اندازه ای بیش از نصف ضخامت خود برجسته اند.]
embossing
طرح برجسته
[برجسته کردن زمینه فرش]
perspective spatial model
مدل برجسته زمین زیر برجسته بین
bas relif
حجاری ونقوش برجسته برجسته
saliency
نکته برجسته موضوع برجسته
supereminent
برجسته فوق العاده برجسته
salience
نکته برجسته موضوع برجسته
embossment
نقوش برجسته برجسته کاری
stereoscope
جهان نما دوربین یا عینک برجسته نما مبحث اشکال برجسته
stereograph
نوشته یاتصویر برجسته نما برجسته نما کردن
repousse
برجسته نمایاحکاکی برجسته
anaglyph
عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
striking
برجسته
outstandingly
برجسته
strikingly
برجسته
stereometric
برجسته
stereometric
خط برجسته
relievo
برجسته
crowned
برجسته
convex
برجسته
ridged
برجسته
staring
برجسته
starring
برجسته
primes
برجسته
primed
برجسته
prime
برجسته
torose
برجسته
raised
برجسته
kenspeckle
برجسته
pre-eminent
برجسته
prosilient
برجسته
dominant
برجسته
of d.
برجسته
illustrated
برجسته
pre eminent
برجسته
noted
برجسته
conspicuous
برجسته
masterwork
برجسته
laureate
برجسته
relief emboss
برجسته
outstanding
برجسته
overriding
برجسته
illustrious
برجسته
par excellence
برجسته
rilievo
برجسته
salient
برجسته
distinguished
برجسته
mainline
برجسته
illustrous
برجسته
mainlines
برجسته
predominant
برجسته
in relief
برجسته
eminent
برجسته
mainlined
برجسته
prominent
برجسته
mainlining
برجسته
cordon bleu
برجسته
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
aegicrane
آذین برجسته سر
mezzo rillievo
نیم برجسته
fash butt welding
جوش برجسته
alto relievo
برجسته بلند
magnific
معروف برجسته
acrography
گچ کاری برجسته
milestones
مرحله برجسته
premier
هنرپیشه برجسته
in relief
بطور برجسته
bas-relief
برجسته کاری
notbility
شخص برجسته
feat
کار برجسته
raised figure
طرح برجسته
bas relif
نقوش برجسته
aegicranium
آذین برجسته سر
laureatel
شاعر برجسته
feats
کار برجسته
contour
نقشه برجسته
projection welding
جوش برجسته
to create an image for oneself as somebody
برجسته شدن
personages
شخص برجسته
personage
شخص برجسته
boss
ارباب برجسته
half relief
نیم برجسته
basso relief
برجسته کوتاه
bas relif
نقش کم برجسته
topographic map
نقشه برجسته
topography
برجسته نگاری
milestone
مرحله برجسته
high relief
نقوش برجسته
embossed
برجسته شده
bossing
ارباب برجسته
illustriously
برجسته وار
premiers
هنرپیشه برجسته
mezzo relief
نیم برجسته
bosses
ارباب برجسته
to make one's mark
برجسته شدن
anaglyph
تزئینات برجسته
front face
سطح برجسته
to put forward
برجسته نمودارکردن
eminently
بطور برجسته
cordon bleu
آدم برجسته
bossed
ارباب برجسته
tyupical
نوبهای برجسته
signalize
برجسته کردن
swell
برجسته شیک
effigies
تصویر برجسته
salient pole
قطب برجسته
humdingers
تفوق برجسته
humdinger
تفوق برجسته
effigy
تصویر برجسته
leading
عمده برجسته
premiering
هنرپیشه برجسته
premieres
هنرپیشه برجسته
premiered
هنرپیشه برجسته
swelled
برجسته شیک
emboss
برجسته کردن
stand out
برجسته عالی
swells
برجسته شیک
smatt
برجسته زیرکانه
relief
برجسته کاری
affigy
تصویر برجسته
relief
حجاری برجسته
stereoscopic
برجسته بینی
signally
بطور برجسته
embossed alphabet
الفبای برجسته
stereoscopic
برجسته بین
distinguished
برجسته مهم
premiere
هنرپیشه برجسته
poet laureate
شاعر برجسته
predominantly
بطور برجسته
egregious
برجسته نمایان
anaglyph
حجاری برجسته
relievo
برجسته کاری
relief map
نقشه برجسته
relief emboss
نقشه برجسته
raised shoulder
شانه برجسته
drop shadow
سایه برجسته
palmy
برجسته کامیاب
contour map
نقشه برجسته
saleint
برجسته چشمگیر
stucco relief
گچبریهای برجسته
saleintiant
برجسته چشمگیر
piece de resistance
فقره برجسته
bas-reliefs
نقش کم برجسته
bas-reliefs
برجسته کوتاه
stereoscopics
برجسته نمایی
bas-relief
نقش کم برجسته
bas-relief
برجسته کوتاه
bas relief
برجسته کوتاه
bas relief
نقش کم برجسته
exaggerated stereoscopy
برجسته بین
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
convex fillet weld
جوش نواری برجسته
narrative relief
نقش برجسته روایتی
narrative relief
نقش برجسته توصیفی
bosomed
دارای سینه برجسته
noticeable
قابل ملاحضه برجسته
high relief
نقش تمام برجسته
illustriously
بطور برجسته مشهورانه
bank
قسمت برجسته سر پیچ
bold faced type
حروف سیاه برجسته
stereoscopy
سیستم برجسته بینی
bigwigs
شخص مهم و برجسته
raised type
حروف برجسته برای
oner
شخص یا چیز برجسته
relief map
نقشه برجسته نما
inconspicuous
غیر برجسته کمرنگ
papillary lines
خطهای برجسته انگشتها
bell-cast
[لبه ی برجسته بام]
brocade
پارچه ابریشمی گل برجسته
bosomy
دارای پستان برجسته
stereoscopic pair
زوج برجسته بینی
bigwig
شخص مهم و برجسته
brilliantly
چنانکه برجسته باشد
low relief
نقش نیم برجسته
embossing die
حدیده برجسته کاری
perspective spatial model
مدل برجسته بینی
snarl
بغرنجی برجسته کردن
landmarks
واقعه برجسته راهنما
landmark
واقعه برجسته راهنما
distinguished unit citation
نشان یکان برجسته
snarls
بغرنجی برجسته کردن
snarling
بغرنجی برجسته کردن
person of f.
شخص برجسته یا با نفوذ
snarled
بغرنجی برجسته کردن
stereometric
وابسته بترسیمات برجسته
vectograph
عکس برجسته بینی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com