Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (30 milliseconds)
English
Persian
boss
برجسته کاری ریاست کردن بر
bossed
برجسته کاری ریاست کردن بر
bosses
برجسته کاری ریاست کردن بر
bossing
برجسته کاری ریاست کردن بر
Other Matches
embossment
نقوش برجسته برجسته کاری
preside
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presides
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presiding
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presided
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
relief
برجسته کاری
acrography
گچ کاری برجسته
relievo
برجسته کاری
bas-relief
برجسته کاری
embossing die
حدیده برجسته کاری
baguet
[ابزار برجسته کاری کوچک]
in cavetto
[نقش برجسته کاری وارونه]
fretwork
برجسته کاری حاشیه گذاری
baguette
[ابزار برجسته کاری کوچک]
hollow gorge
[ربع گرد در برجسته کاری]
bagnette
[ابزار برجسته کاری کوچک]
nagnet
[ابزار برجسته کاری کوچک]
cameos
برجسته کاری درجواهروسنگهای قیمتی
cameo
برجسته کاری درجواهروسنگهای قیمتی
boss formerly boce
[بلوک منبت کاری شده برجسته]
embossing
طرح برجسته
[برجسته کردن زمینه فرش]
agraffe
سنگ سر طاق
[دارای تزئینات برجسته کاری شده]
agrafe
سنگ سر طاق
[دارای تزئینات برجسته کاری شده]
card-cut
[برجسته کاری کوچک زنجیره ی هندسی در کتیبه های گوتیک]
prefectural
وابسته به مقام ریاست یادوره ریاست
calf's tongue
[برجسته کاری های دکوری قرون وسطی با زبانه هایی شبیه تیرهای موازی]
prefecture
مقام ریاست دوره ریاست
stereograph
نوشته یاتصویر برجسته نما برجسته نما کردن
to take the lead
ریاست کردن
superintended
ریاست کردن
superintending
ریاست کردن
superintend
ریاست کردن
to fill the chair
ریاست کردن
superintends
ریاست کردن
matronize
ریاست کردن
head
ریاست داشتن بر رهبری کردن
alto-rilievo
[ویژگی های نقش برجسته ای که در آن شکل ها به اندازه ای بیش از نصف ضخامت خود برجسته اند.]
perspective spatial model
مدل برجسته زمین زیر برجسته بین
favorite son
نامزد ریاست جمهوری کاندیدای ریاست جمهوری
superintended
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintending
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintends
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintend
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
lead
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
chairman
ریاست کردن اداره کردن
chairmen
ریاست کردن اداره کردن
bas relif
حجاری ونقوش برجسته برجسته
supereminent
برجسته فوق العاده برجسته
saliency
نکته برجسته موضوع برجسته
salience
نکته برجسته موضوع برجسته
stereoscope
جهان نما دوربین یا عینک برجسته نما مبحث اشکال برجسته
threads
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
thread
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
signalize
برجسته کردن
emboss
برجسته کردن
to bring out in relief
برجسته یا روشن کردن
snarls
بغرنجی برجسته کردن
snarling
بغرنجی برجسته کردن
snarled
بغرنجی برجسته کردن
snarl
بغرنجی برجسته کردن
goffer
مجعدکردن برجسته کردن
bossing
نقش برجسته تهیه کردن
bosses
نقش برجسته تهیه کردن
boss
نقش برجسته تهیه کردن
bossed
نقش برجسته تهیه کردن
repousse
برجسته نمایاحکاکی برجسته
to give prominence to
بزرگ کردن برجسته کردن
anaglyph
عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
generalship
ریاست
chairmanship
ریاست
principalship
ریاست
headship
ریاست
matronship
ریاست
matronhood
ریاست
superiority
ریاست
headships
ریاست
directorship
ریاست
directorships
ریاست
superintendence
ریاست
chairmanships
ریاست
managership
ریاست
managerial
ریاست
presidentship
ریاست
administratorship
ریاست
presidency
ریاست
mayorship
ریاست شهرداری
captaincy
ریاست بزرگتری
captainship
ریاست بزرگتری
patriarchate
ریاست طایفه
vice president
نیابت ریاست
patriarchate
ریاست خانواده
superintendence
ریاست مدیریت
abbay
ریاست دیر
abbotship
ریاست دیر
mayoralty
ریاست شهرداری
magistrature
ریاست کلانتری
postmastership
ریاست پست
chieftaincy
ریاست قبیله
chieftainship
ریاست قبیله
command of execution
ریاست اجرایی
prefecture
اداره ریاست
wardenship
مقام ریاست
superintendency
ریاست مدیریت
rectorate
ریاست بنگاه مذهبی
the party is led by him
او بر ان حزب ریاست دارد
bossy
متمایل به ریاست مابی
prioship
سمت ریاست دیر
abbatial or abbatical
مربوط به ریاست دیر
You sure have a nerve to ask become a director.
آخر تورا چه ره ریاست
bossiness
متمایل به ریاست مابی
he has passed the chair
ریاست داشته است
presidential
وابسته به ریاست جمهور
speakership
مقام ریاست مجلس
presidentship
مقام ریاست جمهور
primming
بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
tempering (metallurgy)
بازپخت
[سخت گردانی]
[دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن]
[فلز کاری]
torches
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes
راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torching
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
overpersuade
کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
preside
ریاست جلسه را بعهده داشتن
magistracy
ریاست کلانتری یا دادگاه بخش
capital
رئیسی ریاست مابانه عمده
presiding
ریاست جلسه را بعهده داشتن
presidency
مقام یا دوره ریاست جمهوری
directorate
مقام ریاست هیئت مدیره
directorates
مقام ریاست هیئت مدیره
presides
ریاست جلسه را بعهده داشتن
take the chair
ریاست انجمنی را بر عهده داشتن
presided
ریاست جلسه را بعهده داشتن
take the chair
ریاست انجمنی را دارا بودن
deanship
مقام ریاست دانشکده یا کلیسا
rectorate
مقام ریاست دانشکده یااموزشگاه
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash.
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
whitewash
سفید کاری کردن ماست مالی کردن
marshalsea
دادگاهی که marshal knightبر ان ریاست داشت
masterfully
بطور تحکم امیز ریاست مابانه
stringing
خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
reforests
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforesting
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforest
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
The presidensial election is the topic of the day.
انتخاب ریاست جمهوری موضوع روز است
stucco
گچ کاری کردن
recondition
نو کاری کردن
reconditioned
نو کاری کردن
reconditions
نو کاری کردن
habitual way of doing anything
کردن کاری
mess
:شلوغ کاری کردن الوده کردن
garden
درخت کاری کردن باغبانی کردن
gardened
درخت کاری کردن باغبانی کردن
gardens
درخت کاری کردن باغبانی کردن
messes
:شلوغ کاری کردن الوده کردن
prime
تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
engraves
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
enforce
مجبور کردن وادار کردن به کاری
engrave
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
enforces
مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforced
مجبور کردن وادار کردن به کاری
primes
تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
primed
تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
enforcing
مجبور کردن وادار کردن به کاری
engraved
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
to intervene in an affair
در کاری مداخله کردن
To perform a feat.
شیرین کاری کردن
stick with
<idiom>
دنبال کردن کاری
to brush over
دست کاری کردن
To do something on purpose ( deliberately ).
از قصد کاری را کردن
splaying
منبت کاری کردن
splayed
منبت کاری کردن
the proper time to do a thing
برای کردن کاری
granulate
چکش کاری کردن
calker
بتونه کاری کردن
to start out to do something
قصد کاری را کردن
go near to do something
تقریبا کاری را کردن
splays
منبت کاری کردن
To make assurance doubly sure . To leave nothing to chance. To take every precaution .
محکم کاری کردن
to touch up
دست کاری کردن
keen set for doing anything
مشتاق کردن کاری
flourish
زینت کاری کردن
flourished
زینت کاری کردن
carvings
کنده کاری کردن
flourishes
زینت کاری کردن
inlaying
خاتم کاری کردن
inlay
خاتم کاری کردن
lubrication
روغن کاری کردن
carves
کنده کاری کردن
carved
کنده کاری کردن
keen set for doing anything
ارزومند کردن کاری
purfle
منبت کاری کردن
refashion
دست کاری کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com