Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (8 milliseconds)
English
Persian
at choice
برحسب دلخواه
Search result with all words
at pleasure
برحسب دلخواه برحسب میل
Other Matches
one's heart'st d.
دلخواه
ideal
دلخواه
wished
دلخواه
wish
دلخواه
wishes
دلخواه
arbitary
دلخواه
ideals
دلخواه
arbitrary
دلخواه
idealizing
دلخواه سازی
at will
بطور دلخواه
idealizes
دلخواه سازی
idealized
دلخواه سازی
favorites
دلخواه برگزیده
favourite
دلخواه برگزیده
favourites
دلخواه برگزیده
idealize
دلخواه سازی
idealising
دلخواه سازی
idealises
دلخواه سازی
satisfactorily
موافق دلخواه
after one's will
بطور دلخواه
idealised
دلخواه سازی
after ones own heart
موافق دلخواه
to my satisfaction
موافق دلخواه من
sitting pretty
<idiom>
درشراط دلخواه بودن
accord
دلخواه طیب خاطر
accorded
دلخواه طیب خاطر
accords
دلخواه طیب خاطر
shangri
شهر زیبا سرزمین دلخواه
lady's man
<idiom>
مرد دلخواه ومشهور بین خانمها
retire
عقب نشینی کردن به دلخواه بازنشسته شدن
in hand
گذاشتن گوی بیلیارد در نقطه دلخواه محدوده
retires
عقب نشینی کردن به دلخواه بازنشسته شدن
breeze
تمرین دادن اسب با سرعت دلخواه خودش
breezed
تمرین دادن اسب با سرعت دلخواه خودش
breezes
تمرین دادن اسب با سرعت دلخواه خودش
breezing
تمرین دادن اسب با سرعت دلخواه خودش
users
بخشی یا خصوصیتی که کاربرطبق دلخواه خود آنرا ایجاد میکند
user
بخشی یا خصوصیتی که کاربرطبق دلخواه خود آنرا ایجاد میکند
in accordance with
برحسب
agreeably to
برحسب
in conformity with
برحسب
in terms of
برحسب
incompliance with
برحسب
unitage
برحسب
at the request of
برحسب
bottoming reamer
وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
coincidentally
<adv.>
برحسب اتفاق
accidently
<adv.>
برحسب اتفاق
at random
<adv.>
برحسب اتفاق
by accident
<adv.>
برحسب اتفاق
as it happens
<adv.>
برحسب اتفاق
pursuant to
مطابق برحسب
fortuitously
<adv.>
برحسب اتفاق
by a coincidence
<adv.>
برحسب اتفاق
by chance
<adv.>
برحسب اتفاق
by happenstance
<adv.>
برحسب اتفاق
by hazard
<adv.>
برحسب اتفاق
accidentally
<adv.>
برحسب اتفاق
stochastical
<adj.>
برحسب تصادف
As the case may be .
برحسب مورد( آن)
incidentally
<adv.>
برحسب اتفاق
accidental
<adj.>
برحسب تصادف
adventitious
<adj.>
برحسب تصادف
casual
[not planned]
<adj.>
برحسب تصادف
contingent
[accidental]
<adj.>
برحسب تصادف
to out ward seeming
برحسب فاهر
fortuitous
<adj.>
برحسب تصادف
incidental
<adj.>
برحسب تصادف
random
<adj.>
برحسب تصادف
stochastic
<adj.>
برحسب تصادف
coincidental
<adj.>
برحسب تصادف
to
برحسب مطابق
custom
برحسب عادت
by usage
برحسب عادت
haphazard
<adj.>
برحسب تصادف
percentage
برحسب درصد
tonnage
وزن برحسب تن
percentages
برحسب درصد
hit or miss
برحسب تصادف
outwardly
برحسب فاهر
haphazardly
برحسب تصادف
fortuitously
برحسب اتفاق اتفاقا
velocities
تندی برحسب زمان
pounder
برحسب لیره کوبنده
velocity
تندی برحسب زمان
mileage
سنجش برحسب میل
tonnage
برحسب شماره تن بارگیر
cl
برحسب بار هر کامیون
tonnage
گنجایش کشتی برحسب تن
ritually
برحسب ایین وشعائر
by chance
برحسب اتفاق یاتصادف
milage
سنجش برحسب میل
happy go lucky
برحسب تصادف لاقید
classis
تقسیم برحسب طبقه
compass bearing
موقعیت برحسب قطبنما
prioritize
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
transvaluation
سنجش ارزش برحسب معیارجدیدی
prioritized
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
heading
حرکت برحسب قطب نما
hydrograph
منحنی ابگذری برحسب زمان
proration
توزیع برحسب مدت یانسبت
prioritised
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritises
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritizing
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritizes
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
poundage
مقدار پولی برحسب لیره
per standard compass
برحسب قطب نمای استاندارد
pounder
وزن شده برحسب رطل
headings
حرکت برحسب قطب نما
prioritising
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
size distribution of income
توزیع درامد برحسب مقدار
time cost curve
منحنی مخارج برحسب زمان
age group competition
مسابقه برحسب گروه سنی
seed
رده بندی برحسب مهارت وقدرت
seeds
رده بندی برحسب مهارت وقدرت
gauge pressure
فشار در عمق معین برحسب فشارسنج
candlepower
میزان شدت نور برحسب تعدادشمع
kilovoltage
نیروی برق برحسب هزار ولت
heading
سمت حرکت قایق برحسب قطبنما
headings
سمت حرکت قایق برحسب قطبنما
voltages
نیروی الکتریک برحسب ولت اختلاف سطح
voltage
نیروی الکتریک برحسب ولت اختلاف سطح
functional shift
تغییر یک کلمه یا عبارت برحسب مقتضیات دستوری
transvaluate
سنجیدن ارزش برحسب معیار جدیدی نوسنجیدن
percentile
محاسبه شده بقرار هر صدی برحسب درصد
permittivity
واحد اندازه گیری الکتریسیته برحسب فاراده
transvalue
سنجیدن ارزش برحسب معیار جدیدی نوسنجیدن
size
سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
footage
طول چیزی برحسب فوت مقدار فیلم بفوت
volt ampere
اندازه گیری نیروی برق برحسب ولتاژ و امپر
metric system
سیستم اندازه گیری که واحدهای ان برحسب متر یک باشد
sizes
سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
cabin altitude
فشار کابین برحسب فشارمعادل ارتفاع بالای سطح زمین
ladder tournament
مسابقه برحسب مقام و قدرت بازیگر در جدول تقدم و تاخر
poundage
وزن چیزی برحسب پوند یا رطل محصور سازی حیوانات
WISC
طرح CPU که به برنامه نویس امکان میدهد دستورات که ماشین جانبی را به آن بیفزاید با استفاده از میکروکد. تا مجموعه دستورات به دلخواه او درآیند
writable instruction set computer
طرح CPU که به برنامه نویس امکان میدهد دستورات که ماشین جانبی را به آن بیفزاید با استفاده از میکروکد. تا مجموعه دستورات به دلخواه او درآیند
pH
علامت لگاریتم منفی برای غلظت یون هیدروژن برحسب گرم اتم درهر لیتر
huygen's principle
قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
wheelbase
فاصله بین محور جلوو محور عقب اتومبیل برحسب اینچ
wheelbases
فاصله بین محور جلوو محور عقب اتومبیل برحسب اینچ
amperage
شدت جریان برق میزان نیروی برق برحسب امپر
planck law
مقدار کوانتوم برحسب واحدهای انرژی برابراست با حاصلضرب مقدارثابت کوانتوم در فکانس
linear programming
برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
book value
ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
characteristic diagram for the steel
دیاگرام مشخصه فولاد دیاگرامی که تغییر شکلهای فولاد را برحسب مقادیرمشخصه تنشهای نظیر انهانشان میدهد
prorata
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
spoonerism
اشتباه در تلفظ حروف تعویض حروف در تلفظ برحسب تصادف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com