Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
outwardly
برحسب فاهر
to out ward seeming
برحسب فاهر
Other Matches
at pleasure
برحسب دلخواه برحسب میل
at the request of
برحسب
agreeably to
برحسب
in accordance with
برحسب
in conformity with
برحسب
in terms of
برحسب
incompliance with
برحسب
unitage
برحسب
accidental
<adj.>
برحسب تصادف
adventitious
<adj.>
برحسب تصادف
casual
[not planned]
<adj.>
برحسب تصادف
coincidental
<adj.>
برحسب تصادف
at choice
برحسب دلخواه
percentages
برحسب درصد
As the case may be .
برحسب مورد( آن)
to
برحسب مطابق
by usage
برحسب عادت
by accident
<adv.>
برحسب اتفاق
percentage
برحسب درصد
incidentally
<adv.>
برحسب اتفاق
pursuant to
مطابق برحسب
contingent
[accidental]
<adj.>
برحسب تصادف
fortuitous
<adj.>
برحسب تصادف
incidental
<adj.>
برحسب تصادف
by happenstance
<adv.>
برحسب اتفاق
by hazard
<adv.>
برحسب اتفاق
custom
برحسب عادت
tonnage
وزن برحسب تن
hit or miss
برحسب تصادف
haphazardly
برحسب تصادف
haphazard
<adj.>
برحسب تصادف
coincidentally
<adv.>
برحسب اتفاق
fortuitously
<adv.>
برحسب اتفاق
by chance
<adv.>
برحسب اتفاق
accidentally
<adv.>
برحسب اتفاق
stochastical
<adj.>
برحسب تصادف
accidently
<adv.>
برحسب اتفاق
as it happens
<adv.>
برحسب اتفاق
at random
<adv.>
برحسب اتفاق
stochastic
<adj.>
برحسب تصادف
by a coincidence
<adv.>
برحسب اتفاق
random
<adj.>
برحسب تصادف
pounder
برحسب لیره کوبنده
tonnage
برحسب شماره تن بارگیر
by chance
برحسب اتفاق یاتصادف
milage
سنجش برحسب میل
tonnage
گنجایش کشتی برحسب تن
happy go lucky
برحسب تصادف لاقید
mileage
سنجش برحسب میل
compass bearing
موقعیت برحسب قطبنما
classis
تقسیم برحسب طبقه
fortuitously
برحسب اتفاق اتفاقا
cl
برحسب بار هر کامیون
velocity
تندی برحسب زمان
velocities
تندی برحسب زمان
ritually
برحسب ایین وشعائر
prioritized
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
heading
حرکت برحسب قطب نما
per standard compass
برحسب قطب نمای استاندارد
prioritising
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritize
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritizing
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
hydrograph
منحنی ابگذری برحسب زمان
prioritizes
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
headings
حرکت برحسب قطب نما
age group competition
مسابقه برحسب گروه سنی
poundage
مقدار پولی برحسب لیره
proration
توزیع برحسب مدت یانسبت
size distribution of income
توزیع درامد برحسب مقدار
transvaluation
سنجش ارزش برحسب معیارجدیدی
pounder
وزن شده برحسب رطل
time cost curve
منحنی مخارج برحسب زمان
prioritised
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritises
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
headings
سمت حرکت قایق برحسب قطبنما
candlepower
میزان شدت نور برحسب تعدادشمع
seeds
رده بندی برحسب مهارت وقدرت
gauge pressure
فشار در عمق معین برحسب فشارسنج
seed
رده بندی برحسب مهارت وقدرت
kilovoltage
نیروی برق برحسب هزار ولت
heading
سمت حرکت قایق برحسب قطبنما
voltage
نیروی الکتریک برحسب ولت اختلاف سطح
transvaluate
سنجیدن ارزش برحسب معیار جدیدی نوسنجیدن
percentile
محاسبه شده بقرار هر صدی برحسب درصد
transvalue
سنجیدن ارزش برحسب معیار جدیدی نوسنجیدن
voltages
نیروی الکتریک برحسب ولت اختلاف سطح
functional shift
تغییر یک کلمه یا عبارت برحسب مقتضیات دستوری
permittivity
واحد اندازه گیری الکتریسیته برحسب فاراده
metric system
سیستم اندازه گیری که واحدهای ان برحسب متر یک باشد
footage
طول چیزی برحسب فوت مقدار فیلم بفوت
sizes
سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
size
سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
volt ampere
اندازه گیری نیروی برق برحسب ولتاژ و امپر
ladder tournament
مسابقه برحسب مقام و قدرت بازیگر در جدول تقدم و تاخر
cabin altitude
فشار کابین برحسب فشارمعادل ارتفاع بالای سطح زمین
poundage
وزن چیزی برحسب پوند یا رطل محصور سازی حیوانات
groomed
فاهر
externally
فاهر
surfaced
فاهر
surface
فاهر
semblable
فاهر
superficies
فاهر
rind
فاهر
rinds
فاهر
exteriority
فاهر
guize
فاهر
the outward state
فاهر
surfaces
فاهر
apparent
فاهر
on the surface
در فاهر
ostensible
فاهر
guises
فاهر
external
فاهر
superficial
فاهر
externals
فاهر
appearances
فاهر
squalid
بد فاهر
guise
فاهر
mien
فاهر
appearance
فاهر
manifests
فاهر
manifested
فاهر
manifest
فاهر
outsides
فاهر
face
فاهر
outside
فاهر
manifesting
فاهر
sensations
فاهر
faces
فاهر
sensation
فاهر
hues
تصویر فاهر
formalist
فاهر پرست
appearance
فاهر نمایش
springs
فاهر شدن
in outward show
بصورت فاهر
hue
تصویر فاهر
habit
مشرب فاهر
semblance
صورت فاهر
trumpery
خوش فاهر
affecter
فاهر ساز
nominally
بصورت فاهر
hermaphrodite
خنثی فاهر
turned out
فاهر لباسیکهفردیبرتندارد
appearances
فاهر نمایش
gloss
جلوه فاهر
habits
مشرب فاهر
the outward man
انسان فاهر
the out ward eye
چشم فاهر
hermaphrodites
خنثی فاهر
similitude
بیرون فاهر
to make ones a
فاهر شدن
setting
وضع فاهر
surfaces
رویه فاهر
outward show
صورت فاهر
outward show
نمایش فاهر
turn up
فاهر شدن
turn-ups
فاهر شدن
seem
فاهر شدن
seemed
فاهر شدن
seems
فاهر شدن
spring
فاهر شدن
surfaced
رویه فاهر
settings
وضع فاهر
face
فاهر منظر
faces
فاهر منظر
personal appearance
وضع فاهر
simulations
فاهر سازی
surface
رویه فاهر
simulation
فاهر سازی
outsight
فاهر بینی
garb
کسوت فاهر
looks
فاهر شدن
pro forma
از لحاظ فاهر
look
فاهر شدن
looked
فاهر شدن
merged
دشمن فاهر شد
aspects
صورت فاهر
exposed
فاهر شده
outside appearance
صورت فاهر
aspect
صورت فاهر
pH
علامت لگاریتم منفی برای غلظت یون هیدروژن برحسب گرم اتم درهر لیتر
pro forma
منباب فاهر فاهری
prima facie evidence
مدرک به فاهر قاطع
judge by appearances
حکم به فاهر کردن
to keep up appearances
حفظ فاهر کردن
phantasm
فاهر فریبنده سایه
out
رفتن فاهر شدن
of the surface
در صورت فاهر از بیرون
the outer man
وضع فاهر شخص
on the surface
درصورت فاهر از بیرون
develop
فاهر کردن عکس
develops
فاهر کردن عکس
outed
رفتن فاهر شدن
outward things
جهان برونی یا فاهر
out-
رفتن فاهر شدن
for a sake
برای حفظ فاهر
resurfaced
دوباره فاهر شدن
show up
<idiom>
فاهر شدن ،رسیدن
exposure
فاهر شدن عکس
resurfaces
دوباره فاهر شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com