English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
to do v to one's principles برخلاف اصول خودرفتارکردن
Other Matches
unparliamentary برخلاف اصول پارلمانی
sanitize مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
antinomian مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
to the contrary برخلاف ان
unlike برخلاف
with برخلاف
athwart برخلاف
counterwork برخلاف کارکردن
averse برخلاف میل
contrany to my expectation برخلاف انتظارمن
against his grain برخلاف تمایل او
against one's will برخلاف میل
to my great surprise برخلاف انتظار من
the styeam برخلاف جریان اب
shoe is on the other foot <idiom> برخلاف حقیقت
contrary to my expectation برخلاف انتظارمن
out of order <idiom> برخلاف قانون ،نامناسب
in the teeth of the wind برخلاف جهت باد
up-river برخلاف روند جریان آب
illegally برخلاف قانون و مقررات
in the wind's eye برخلاف جهت باد
contra indicate اشاره برخلاف داشتن
active دروازهای که برخلاف دروازه نافعال
anticlastic [ظاهری با دو قوس که دو منحنی برخلاف هم هستند.]
heteroclite کسیکه کارهایش برخلاف قاعده همگانیست
poached برخلاف مقررات شکار صید کردن
poach برخلاف مقررات شکار صید کردن
flareback اشتعال برخلاف مسیر عادی شعله
poaches برخلاف مقررات شکار صید کردن
unconstitutional بر خلاف قانون اساسی برخلاف مشروطیت
it is u.for him to tell a lie دروغ گفتن برخلاف عادت اوست یا از او بعید است
crossed controls بکارگیری سطوح کنترل برخلاف حالت عادی درمانورهای ویژه
principles اصول
root اصول
roots اصول
teaching اصول
technic اصول
nitty-gritty اصول
ism : اصول
tenet اصول
doctrine اصول
ism اصول
doctrines اصول
teachings اصول
economic principles اصول اقتصادی
rational principle اصول عقلیه
abolitionist اصول بردگی
doctrine اصول حکمت
principles of religion اصول مذهب
doctrines اصول حکمت
politics اصول سیاسی
methodology علم اصول
methodologies علم اصول
nazism اصول نازی
accounting principles اصول حسابداری
kinesiology اصول مکانیزم
constitutionalism اصول مشروطیت
monopolism اصول انحصار
chung shin اصول تکواندو
technics اصول فنی
copernician system اصول کپرنیک
banking principles اصول بانکداری
mormonism اصول mormon ها
mutualism اصول همکاری
creationism اصول افرینش
prineipal parts اصول فعل
roots and branches اصول وفروع
monopolosm اصول انحصار
denial measures اصول ممانعت
relativity principles اصول نسبیت
naziism اصول نازی
theory اصول نظری
neodoxy اصول نوین
technological اصول فنی
grimaced ادا و اصول
functional اصول مبادی
grimaces ادا و اصول
grimacing ادا و اصول
system روش اصول
system اصول وجود
tenets اصول مسلم
dogmas اصول عقاید
dogma اصول عقاید
systems روش اصول
tenet اصول مرام
systems اصول وجود
technologically اصول فنی
principles of economics اصول اقتصاد
principles of economy اصول اقتصاد
general principles اصول کلی
theories اصول نظری
modernism اصول امروزی
communism اصول اشتراکی
grimace ادا و اصول
principles of economics اصول علم اقتصاد
fourteen points اصول چهارده گانه
manichaeanism اصول فلسفه مانی
economization رعایت اصول اقتصادی
monarchism اصول سلطنت مستقل
democratism اصول حکومت ملی
counter current principle اصول جریان متقابل
pauli اصول مذهبی پولس
psychologism پیروی از اصول روانی
principle of criminal procedure اصول محاکمات جزائی
principle of civil litigation اصول محاکمات مدنی
hedonics اصول خوشی ولذت
planning principles اصول برنامه ریزی
ex post facto شامل اصول گذشته
principles of islamic economics اصول اقتصاد اسلامی
mutualist طرفدار اصول همدستی
household art اصول خانه داری
hierarchism اصول سلسله مراتب
sail close to the wind اندکی از اصول تجاوزکردن
Euclid's Elements اصول اقلیدس [ریاضی]
Euclid's Elements اصول اقلیدس [ریاضی]
individualism اصول استقلال فردی
moralist معتقد به اصول اخلاق
moralists معتقد به اصول اخلاق
mouth ادا و اصول در اوردن
mouthed ادا و اصول در اوردن
mouthing ادا و اصول در اوردن
liberalism اصول ازادی خواهی
probity پیروی دقیق از اصول
principled دارای اصول وعقاید
ethics اصول اخلاقی اخلاقیات
unnaturally بر خلاف اصول طبیعت
Protestantism اصول ایین پروتستانت
fascism اصول عقاید فاشیست
modernism اصول تجدد نوگرایی
mouths ادا و اصول در اوردن
revivalism اصول بیداری مذهبی
musically مطابق اصول موسیقی
asceticism اصول ریاضت و مرتاضی
anomie بی توجهی به اصول دین
anomy بی توجهی به اصول دین
anticonstitutional مخالف اصول مشروطیت
unnatural بر خلاف اصول طبیعت
telephone switching technique اصول اتصالات تلفنی
civil procedure اصول محاکمات حقوقی
code of procedure قانون اصول محاکمات
gradualism رعایت اصول تدریج
naturalistic موافق با اصول طبیعی
image shearing principle اصول برش تصویر
Catholicism اصول مذهب کاتولیکی
scientifically موافق اصول علمی
to pull a wry face اداو اصول دراوردن
rationale توضیح اصول عقاید
technically مطابق اصول فنی
moral philosophy اصول اخلاق ایین رفتار
syndicalism پیروی از اصول اتحادیه صنفی
unmorality عدم مراعات اصول اخلاقی
moralism رعایت اصول اخلاق بطورطبیعی
rascalism اصول بی شرفی وحقه بازی
sansculottism پیروی از اصول انقلاب افراطی
the low of criminal procedure قانون اصول محاکمات جزایی
sanitation مراعات اصول بهداشت بهسازی
revivalist movement جنبش اصول بیداری مذهبی
they are t of their doctrines موافب اصول خودمی باشند
they are t of their doctrines اصول خودرامحکم نگاه می دارند
hockey چوگان بازی با اصول فوتبال
encyclopaedism اصول نویسندگان دایره المعارف
evolutionism اصول ترقی و تکامل تدریجی
vigilantism پیروی از اصول جمعیتهای مذهبی
feudalist طرفدار اصول ملوک الطوایف
democratically بر طبق اصول حکومت ملی
independency اصول استقلال کلیساهای محلی
inartistic فاقد اصول هنری بی هنر
spiritualist طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
accidence حادثه اصول صرف و نحو
anglicanism اصول و انتقادات کلیسای انگلیس
modernists هوا خواه اصول امروزی
kinesiological principle اصول حرکت شناختی بدن
collectivist هواخواه اصول اجتماعی درزندگی
collectivism اجرای اصول اشتراکی درزندگی
principled اصولی پای بند اصول
literacy فهمیدن اصول مقدماتی کامپیوتر
technique اصول مهارت روش فنی
techniques اصول مهارت روش فنی
illiberal متعصب مخالف اصول ازادی
modernist هوا خواه اصول امروزی
spiritualists طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
to preach moral principles اصول اخلاقی را وعظ و تلقین کردن
toryism اصول وعقاید حزب محافظه کار
individualism اصول ازادی فردی در سیاست واقتصاد
feudalism سیستم اقطاعداری اصول ملوک الطوایفی
accounting اصول حسابداری برسی اصل و فرع
one of the [basic] fundamental tenets of democracy یکی از اصول پایه [اساسی] دموکراسی
trade unionism پیروی از اصول وروشهای اتحادیه اصناف
ground بگل نشاندن اصول نخستین را یاددادن
convictism اصول گماشتن گناهکاران بکارهای سخت
insurrectionism اصول یاغی گری یا طرفداری ازشورش
legitimist هواخواه اصول سلطنت با حق مشروع یا ارثی
idols of the theatre اوهام ناشی از اصول و قواعدمنطقی و فلسفی
prettyism اصول رعایت قشنگی درهنرهاو ادبیات
presbyteral طرفدار اصول پرسبیتری وابسته به کشسش ها
physico theology حکمت الهی موافق اصول طبیعی
fusionist هواخواه اصول پیوستگی وسازش در سیاست
essenism اصول یازندگی راهبان قدیم یهود
truck system اصول دادن کالا به جای دستمزد به کارگران
feudality تصرف بشرط خدمت اصول ملوک الطوایفی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com