Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English
Persian
touch
برخورد شمشیر به بدن ضربه فنی کشتی
touches
برخورد شمشیر به بدن ضربه فنی کشتی
Other Matches
stoccado
پرتاب با ضربه شمشیر
stoccata
پرتاب با ضربه شمشیر
double touch
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double hi
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
sabre cut
زخم شوشکه ضربه شمشیر
chattered
ضربه زدن برخورد
chatter
ضربه زدن برخورد
chatters
ضربه زدن برخورد
chattering
ضربه زدن برخورد
covered
گرفتن شمشیر به وضعی که شمشیر خودبخود در حمله حریف منحرف نشود
doubled up
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
pinning
ضربه فنی کشتی میخ سنگ نوردی
pinned
ضربه فنی کشتی میخ سنگ نوردی
pin
ضربه فنی کشتی میخ سنگ نوردی
hits
اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hitting
اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hit
اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
pinfall
تعداد میلههای افتاده با یک گوی بولینگ ضربه فنی کشتی
to hit
اصابت کردن
[برخورد کردن]
[ضربه زدن ]
[زدن]
hit
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
channels
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channelled
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channeled
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channel
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channeling
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
topgallant
سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
punt
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punts
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response
پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
head crash
برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
scuppered
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
ship's manifest
صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
respondentia
وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
carry ship
کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse
سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
dan runner
کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
keels
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
supercargo
نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
gunroom
مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
embarkation
بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
waterline
خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
lazar housek
عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
keel
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
bill of health
گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima
دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout
جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
crosser
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crossest
ضربه هوک پس از ضربه حریف
windjammer
یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
collision
برخورد کردن برخورد تصادف کردن
collisions
برخورد کردن برخورد تصادف کردن
sclaff
ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
blade
شمشیر
swords
شمشیر
sword
شمشیر
swordsman
شمشیر زن
spits
شمشیر
bilbo
شمشیر
bilboa
شمشیر
bolo
شمشیر
spurtle
شمشیر
spit
شمشیر
quarterdeck
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yawed
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yaw
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
sailboat
کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboats
کشتی بادبانی کشتی بادی
overboard
از کشتی بدریا روی کشتی
sword fish
شمشیر ماهی
fence
شمشیر بازی
sword cut
زخم شمشیر
baldric
بند شمشیر
swordsman
شمشیر باز
at the point of the sword
بدم شمشیر
foibles
تیغه شمشیر
daito
شمشیر بزرگ
gladiate
شمشیر مانند
foible
تیغه شمشیر
swordplay
فن شمشیر بازی
swordfish
شمشیر ماهی.
swordsmanship
شمشیر بازی
sword dance
رقص شمشیر
fences
شمشیر بازی
sword knot
شرابه شمشیر
With a stork of the sword.
با ضرب شمشیر
hilts
دسته شمشیر
blade
تیغه شمشیر
claymore
شمشیر دودمه
hilt
دسته شمشیر
sabre cut
زخم شمشیر
steels
شمشیر پولادی
rapier
شمشیر دودم
rapiers
شمشیر دودم
swordlike
شمشیر مانند
foilsman
شمشیر باز
fencer
شمشیر باز
handles
قبضه شمشیر
steel
شمشیر پولادی
steeled
شمشیر پولادی
handle
قبضه شمشیر
steeling
شمشیر پولادی
scabbards
غلاف شمشیر
to carry sword
شمشیر جستن
scabbard
غلاف شمشیر
sword cutter
شمشیر ساز
tucker
شمشیر ساز
pommels
قبه شمشیر
swordfishes
شمشیر ماهی.
pommel
قبه شمشیر
piracy
هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship
کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
fence
شمشیر بازی کردن
scimitar
شمشیر هلالی شکل
toledo
شمشیر ابدارمصنوع تولدو
falchion
شمشیر کوتاه و پهن
in line
شمشیر در وضع حمله
point d'arret
نوک چنگالی شمشیر
action on the blade
تماس با شمشیر حریف
curtle ax
شمشیر کوتاه وسنگین
curtal ax
شمشیر کوتاه وسنگین
backsword
شمشیر یک لبهء برنده
academic assault
شمشیر بازی نمایشی
sword play
مهارت در بکارگیری شمشیر
fences
شمشیر بازی کردن
shank
ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
counter parry
دفاع با حرکت چرخشی شمشیر
foin
فرو بردن شمشیر یا نیزه
partisan
شمشیر پهن ودسته بلند
partisans
شمشیر پهن ودسته بلند
The pen is mightier than the sword.
<proverb>
قلم قدرتمندتر از شمشیر است .
circular parry
دفاع با حرکت چرخشی شمشیر
weak
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
weaker
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
partizan
شمشیر پهن ودسته بلند
weakest
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
engagement
تماس دو تیفه شمشیر درگارد
engagements
تماس دو تیفه شمشیر درگارد
weaknesses
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
foibles
نیمی از شمشیر از وسط تانوک
foible
نیمی از شمشیر از وسط تانوک
sword dance
اجرای رقص در اطراف شمشیر
electric foil
شمشیر فویل با نوک برقدار
free on boand
تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
line of engagement
ناحیهای از سینه که روبروی شمشیر قراردارد
sabres
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
sabre
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
sabers
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
fortes
نیمی از شمشیر از وسط تیغه تا دسته
handle
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
saber
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
forte
نیمی از شمشیر از وسط تیغه تا دسته
handles
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
manipulators
گرفتن شمشیر با شست وانگشت ابهام
guarding
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
guard
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
director
مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
directors
مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
To behead ( decapitate ) someone .
کسی را گردن زدن (با شمشیر وغیره )
acinaces
شمشیر کوتاه ایرانیان قدیم وسکاها
bind
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
binds
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
guards
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
croise
عبور تیغه شمشیر به شکل خاص
change of engagement
وادار کردن حریف به تغییرمسیر شمشیر
compound parry
دفع شمشیر حریف با دو حرکت یا بیشتر
scimitar
شمشیر کارد دسته دراز ونوک برگشته
placekick
ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
orthodromy
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromics
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
semi naufragium
نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
ceding parry
کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
opposition
حرکت شمشیرباز ضمن تماس با شمشیر حریف تقابل
pommels
قسمت فلزی پشت دسته شمشیر دستگیرههای خرک
pommel
قسمت فلزی پشت دسته شمشیر دستگیرههای خرک
tuck
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
tucks
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
tucking
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
barong
یکنوع چاقو یا شمشیر دسته کلفت لبه تیز
dubbed
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
counter disengagement
حرکت شمشیر به دور شمشیرحریف برای مواجهه درمسیر قبلی
dubs
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
dub
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
prows
کشتی عرشه کشتی
prow
کشتی عرشه کشتی
foiled
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
curtana
شمشیر رحمت :شمشیربی نوکی که درتاج گذاری پادشاهان انگلیس پیشاپ
foils
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
foiling
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com