English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
force بردار نیرو
forces بردار نیرو
forcing بردار نیرو
Other Matches
polygraphs رونوشت بردار نسخه بردار
polygraph رونوشت بردار نسخه بردار
service peculiar امور اختصاصی یک قسمت یایک نیرو مخصوص یک نیرو
transducer دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
dope vector بردار
arrows بردار
arrow بردار
equivocatory اب بردار
resultant بردار
vector بردار
vectors بردار
forfoitable جریمه بردار
land surveyor نقشه بردار
exponible توضیح بردار
field vector بردار میدان
harvestman خرمن بردار
finable جریمه بردار
flux of a vector شاره بردار
mouldable قالب بردار
lift vector بردار برا
light vector بردار نور
participable شرکت بردار
normal vector بردار عمود
numerale شماره بردار
axial vector بردار محوری
interrupt vector بردار وقفه
magnetic vector بردار مغناطیسی
normal vector بردار قائم
liner velocity بردار سرعت
lifter وزنه بردار
dutiable گمرک بردار
discountable تخفیف بردار
surveyors نقشه بردار
surveyor نقشه بردار
curls حلقه بردار
curled حلقه بردار
curl حلقه بردار
ascribe رونویس بردار
ascribed رونویس بردار
ascribes رونویس بردار
ascribing رونویس بردار
vectors حامل بردار
bilable ضمانت بردار
disciplinable نظم بردار
damageable غرامت بردار
swindler کلاه بردار
swindlers کلاه بردار
photographer عکس بردار
photographers عکس بردار
customable گمرک بردار
crucifer صلیب بردار
cross bearer صلیب بردار
code vector بردار رمز
circulation of a vector چرخه بردار
burgers vector بردار برگرز
vector حامل بردار
subordination فرمان بردار
benefic بهره بردار
taxable مالیات بردار
subsumption فرمان بردار
velocities بردار سرعت
velocity بردار سرعت
weight lifter وزنه بردار
wave vector بردار موج
voltage vector بردار ولتاژ
suborder فرمان بردار
fraudulent کلاه بردار
active تنزل بردار
component مولفه بردار
components مولفه بردار
submission فرمان بردار
postponement فرمان بردار
hypotaxis فرمان بردار
vectorial حامل بردار
topographer نقشه بردار
sampler نمونه بردار
rateable نرخ بردار
ratable نرخ بردار
state vector بردار وضعیت
state vector بردار حلات
stainable زنگ بردار
samplers نمونه بردار
state vector بردار حالت
tollable باج بردار
patchable وصله بردار
polar vector بردار قطبی
treatable تعلیم بردار
poynting's vector بردار پوینتینگ
treader گام بردار
radius vector بردار شعاعی
position بردار مکان [ریاضی]
location vector بردار مکان [ریاضی]
position vector بردار مکان [ریاضی]
radius vector بردار مکان [ریاضی]
Pick, what you like [want] ! هر کدام را می خواهی بردار!
X coordinate مختصات بردار افقی
basis vector بردار پایه [ریاضی]
magnetization vector بردار مغناطیس کنندگی
velocity بردار سرعت [فیزیک]
rodman کمک نقشه بردار
core barrel لوله نمونه بردار
magnetic field vector بردار میدان مغناطیسی
docile تعلیم بردار مطیع
beneficiary بهره بردار ذیحق
Y coordinate مختصات بردار عمودی
y axis بردار عمودی گراف
vector graphics display بردار نمایش گرافیکی
x axis بردار افقی گراف
he was proof against harm اسیب بردار نبود
freestone سنگ تراش بردار
vector data aggregate بردار اطلاعات مجتمع
dope vector بردار خصیصه نما
magnetic vector potential پتانسیل بردار مغناطیسی
vector psychology روانشناسی بردار نگر
cracky ترک بردار زودشکن
core drill مته نمونه بردار
Euclidean vector بردار اقلیدسی [ریاضی]
beneficiaries بهره بردار ذیحق
Leave her alone. Stop bothering her. دست از سر دخترک بردار
Come off it !Get along-with you. بروبابا(ول کن ؟دست بردار )
It cannot be trifled with . It is no joking matter. شوخی بردار نیست
indefensibly چنانکه دفاع بردار نباشد
None of your tricks. دست ازحقه بازی بردار
field book دفترچه یادداشت نقشه بردار
Take it as a souvenir! این را به عنوان سوغاتی بردار!
z axis بردار عمق در گراف سه بعدی
Why dont you come off it! چرا دست بردار نیستی !
crook ادم قلابی کلاه بردار
crooking ادم قلابی کلاه بردار
crooks ادم قلابی کلاه بردار
make-weight سر وزن رسیدن وزنه بردار
make weight سر وزن رسیدن وزنه بردار
make-weights سر وزن رسیدن وزنه بردار
force displaced in parallel [بردار] نیروی بطور موازی جابجا شده
Take a fresh sheet of paper. یک ورق کاغذ تازه ( نوشته نشده ) بردار
Stop your little games (tricks). ازاین بازیها (حقه وکلکها )دست بردار
strength نیرو
guts نیرو
forces نیرو
gut نیرو
line of force خط نیرو
strengths نیرو
powered نیرو
loads نیرو
load نیرو
blood نیرو
equipollent هم نیرو
equipotential هم نیرو
fibreless بی نیرو
forcing نیرو
letter of attorney نیرو
life blood نیرو
tucks نیرو
vim نیرو
materials نیرو
powers نیرو
leverage نیرو
energies نیرو
PR نیرو
vigour نیرو
energy نیرو
material نیرو
zipping نیرو
troop carrier نیرو بر
pep نیرو
vis نیرو
vigor نیرو
tonus نیرو
zip نیرو
thrusting نیرو
zipped نیرو
sapless بی نیرو
thrusts نیرو
power نیرو
tuck نیرو
puissance نیرو
tucking نیرو
gutting نیرو
high-powered پر نیرو
zips نیرو
thrust نیرو
powering نیرو
force نیرو
sinewless بی نیرو
included angle زاویه بین محور طولی یک جسم و بردار جریان هوا
X Y مختصات برای رسم گراف که x بردار افق و y عمودی است
If you don't feel like it, (you can) just stop. اگر حوصله این کار را نداری خوب دست بردار ازش.
invigorate نیرو دادن
ground state کمترین نیرو
incapacitate بی نیرو ساختن
world power جهان نیرو
on one's/its last legs <idiom> نیرو وسودمندی
juice up نیرو و جان به
heam yoei vooly نظریه نیرو
life force زیست نیرو
incapacitated بی نیرو ساختن
powering توان نیرو
instinct with force نیرو یافته
incapacitates بی نیرو ساختن
incapacitating بی نیرو ساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com