English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
sweep بردن توپ از کنار خط به کمک سدکنندگان راه باز کن
Other Matches
pickets صف سدکنندگان راه توپدار درشروع ضربه با پا
picketed صف سدکنندگان راه توپدار درشروع ضربه با پا
picket صف سدکنندگان راه توپدار درشروع ضربه با پا
naked reverse حمله با مانور سدکنندگان به یک سمت و توپدار به سمت دیگر
imbibing تحلیل بردن فرو بردن
imbibes تحلیل بردن فرو بردن
imbibed تحلیل بردن فرو بردن
imbibe تحلیل بردن فرو بردن
to push out پیش بردن جلو بردن
masochism لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
border کنار
besides کنار
recesses کنار
bordering کنار
bordered کنار
apart کنار
lotus کنار
marge کنار
side aisle کنار
away کنار
along side تا کنار
along side در کنار
abutment کنار
off از کنار
lip کنار
ex کنار
ex- کنار
bourne کنار
banks کنار
bank کنار
verges کنار
verge کنار
limit کنار
edge : کنار
edges : کنار
border line خط کنار
rand کنار
brimmed کنار
brimming کنار
waterfront اب کنار
marginate کنار
brims کنار
on shore بر کنار
waterfronts اب کنار
rim کنار
lotos کنار
brink کنار
lotuses کنار
brim کنار
list کنار
lote کنار
recess کنار
margin کنار
margins کنار
rims کنار
bypassed کنار گذار
foreshores کنار دریا
Joking aside. <idiom> شوخی به کنار.
touchline خط کنار زمین
roadsides کنار جاده
roadside کنار جاده
Stand asid . step aside . کنار بایست
bypassing کنار گذار
bypasses کنار گذار
lotus-eaters کنار خوار
by the window کنار پنجره
bow out کنار کشیدن
bypass کنار گذار
wayside کنار جاده
Joking apart. <idiom> شوخی به کنار.
by نزدیک کنار
limbo کنار دوزخ
gravesides در کنار آرامگاه
graveside در کنار آرامگاه
foreshore کنار دریا
to put by کنار گذاشتن
lay away کنار گذاشتن
pt down کنار گذاردن
pull away کنار گرفتن
put aside کنار گذاشتن
to set by کنار گذاشتن
put away کنار گذاردن
withdrawals کنار کشیدن
withdrawal کنار کشیدن
put in کنار امدن با
riparian رود کنار
sheer کنار رفتن
floret of ray گلچه کنار
lotos eater کنار خوار
lote درخت کنار
lotos درخت کنار
shores کنار دریا
shore کنار دریا
waterside کنار دریا
side سمت کنار
sides سمت کنار
lotus-eater کنار خوار
lotus eater کنار خوار
overrules کنار گذاشتن
overruled کنار گذاشتن
recede کنار کشیدن
receded کنار کشیدن
recedes کنار کشیدن
receding کنار کشیدن
seastrand دریا کنار
seaside دریا کنار
to lay aside کنار گذاشتن
to leave off کنار گذاشتن
by the side of the road در کنار جاده
step aside کنار رفتن
side step کنار رفتن
overrule کنار گذاشتن
seacoast دریا کنار
shipboard کنار کشتی
shipside کنار کشتی
earmark کنار گذاشتن
earmarks کنار گذاشتن
riverside کنار رور
side foot ضربه با کنار پا
to put a way کنار گذاشتن
next جنب کنار
shelf کنار گذاشتن
sidelining خط کنار زمین
off از روی از کنار
reserves کنار گذاشتن
reserve کنار گذاشتن
bedside کنار بستر
deposit کنار گذاشتن
reserving کنار گذاشتن
lotuses درخت کنار
lotus درخت کنار
coping کنار امدن
sidelined خط کنار زمین
strands کنار دریا
coast کنار دریا
strand کنار رود
coasts کنار دریا
strands کنار رود
sideline خط کنار زمین
deposits کنار گذاشتن
sidelines خط کنار زمین
strand کنار دریا
roadhouse میخانهی کنار راه
ratch کنار یا لبه کشتی
road ditch راه آب [کنار جاده]
towpath جادهی کنار آب راه
roadhouses میخانهی کنار راه
seafronts اسکله کنار دریا
scull پاروی کنار قایق
sculled پاروی کنار قایق
sculls پاروی کنار قایق
towpaths جادهی کنار آب راه
waterside workmen کارگران کنار دریا
ex ship تحویل در کنار کشتی
road side کنار جاده یا خیابان
safety fence جانپناه کنار راه
crash barrier حصار کنار جاده
cross block سد کردن خط دفاعی از کنار
barrier inspection بازدید کنار جاده
down the line ضربه از کنار زمین
the ins and outs گوشه و کنار جرئیات
holiday by the seaside [British] مسافرت کنار دریا
holiday at the seaside [British] تعطیلات در کنار دریا
holiday by the seaside [British] تعطیلات در کنار دریا
colocate کنار هم قرار گرفتن
holiday at the seaside [British] مسافرت کنار دریا
sea dike دیوار کنار اب دریا
There is no need dor ceremony between us. تعارف رابگذار کنار
seafront اسکله کنار دریا
jooshim داور کنار تکواندو
marshalled داوران کنار مسیر
marshals داوران کنار مسیر
to set aside [temporarily] [موقتا] کنار گذاشتن
long shore وابسته بدریا کنار
a seat by the window یک صندلی کنار پنجره
inshore نزدیک دریا کنار
to put something on the shelf <idiom> چیزی را به کنار گذاشتن
marshaling داوران کنار مسیر
marshaled داوران کنار مسیر
Try to be serious for a change . شوخی رابگذار کنار
ex warehouse تحویل در کنار انبار
to stand at [by] the window کنار پنجره ایستادن
franco alongside ship تحویل کنار کشتی
She sat beside ( next to ) her mother . کنار مادرش نشست
to put something into cold storage <idiom> چیزی را به کنار گذاشتن
marshal داوران کنار مسیر
street gutter نهر کنار خیابان و راه
ice-foot [دیواره یخ در کنار نواحی شمالی]
ex works تحویل در کنار کارگاه یاکارخانه
brushwood hurdle سرشاخه بافته شده کنار هم
dugouts پناهگاه کنار زمین بازیگران
cess سرازیری کنار رودخانه وغیره
dugout پناهگاه کنار زمین بازیگران
it was skirted by trees درخت هایی در کنار ان بود
polder اراضی پست کنار دریا
sidehill واقع در کنار تپه دامنه
adds قرار دادن اشکال کنار هم
pole horse اسب کنار مال بند
gavel [سه گوشی کنار شیروانی] [معماری]
put by قطع کردن کنار گذاردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com