English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
time slicing برش زمانی زدن
Search result with all words
answer زمانی که رسانه دریافت کننده به سیگنال پاسخ میدهد
answered زمانی که رسانه دریافت کننده به سیگنال پاسخ میدهد
answering زمانی که رسانه دریافت کننده به سیگنال پاسخ میدهد
answers زمانی که رسانه دریافت کننده به سیگنال پاسخ میدهد
slice مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
slices مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
session 1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
sessions 1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
sometime یک زمانی
lag تاخیر زمانی
lag زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lagged تاخیر زمانی
lagged زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lags تاخیر زمانی
lags زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
average متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
averaged متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
averages متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
averaging متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
machine کمترین دوره زمانی CPU برای اجرای یک دستور
machined کمترین دوره زمانی CPU برای اجرای یک دستور
machines کمترین دوره زمانی CPU برای اجرای یک دستور
stop زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stopped زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stopping زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stops زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
sense زمانی که RAM از حالت خواندن به نوشتن می رود
sensed زمانی که RAM از حالت خواندن به نوشتن می رود
senses زمانی که RAM از حالت خواندن به نوشتن می رود
compilation زمانی که طول می کشد تا کامپیوتر برنامه را کامپایل کند
compilations زمانی که طول می کشد تا کامپیوتر برنامه را کامپایل کند
chronological ترتیب زمانی وقوع
chronological دارای ربط زمانی
queue مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
queued مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
queueing مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
queues مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
background فرآیندی که در هر زمانی و بدون توجه به کاربر اجرا میشود
backgrounds فرآیندی که در هر زمانی و بدون توجه به کاربر اجرا میشود
connect مدت زمانی که کاربر دارد یک سیستم محاورهای میشود
connects مدت زمانی که کاربر دارد یک سیستم محاورهای میشود
dead دوره زمانی بین دو رویداد که هیج اتفاقی نمیافتد برای اطمینان از اینکه باهم برخورد نخواهند داشت
identities عدد یکتا که توسط کلمه رمز استفاده می شدو تا برای کاربر مشخص کند چه زمانی وارد سیستم شود
identity عدد یکتا که توسط کلمه رمز استفاده می شدو تا برای کاربر مشخص کند چه زمانی وارد سیستم شود
lifetime مدت زمانی که وسیلهای مفید است یا قدیمی نشده است
lifetimes مدت زمانی که وسیلهای مفید است یا قدیمی نشده است
time زمانی موقعی
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
timed زمانی موقعی
timed مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
timed زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
timed خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
timed ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
timed زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
timed زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
timed زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
times زمانی موقعی
times مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
times زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
times خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
times ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
times زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
times زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
times زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
eternities بی زمانی
eternity بی زمانی
voltage خیر زمانی دو وسیله که با هم تنظیم می شوند یا به علت اختلال در خط ایجاد میشود
voltages خیر زمانی دو وسیله که با هم تنظیم می شوند یا به علت اختلال در خط ایجاد میشود
traffic تعداد پیام ها و داده ارسالی روی شبکه یا سیستم در یک دوره زمانی
trafficked تعداد پیام ها و داده ارسالی روی شبکه یا سیستم در یک دوره زمانی
trafficking تعداد پیام ها و داده ارسالی روی شبکه یا سیستم در یک دوره زمانی
traffics تعداد پیام ها و داده ارسالی روی شبکه یا سیستم در یک دوره زمانی
available دوره زمانی ای که در آن سیستم استفاده میشود
horizontal مدت زمانی که اشعه تصویر در صفحه نمایش به اول خط بعد برمی گردد از آخر خط قبل
internal زمانی در سیستم کامپیوتری که تحت کنترل مستقیم اپراتور نیست
recoveries زمانی که وسیله RAMاز حالت خواندن به نوشتن می رود
recovery زمانی که وسیله RAMاز حالت خواندن به نوشتن می رود
duration مدت زمانی که چیزی سالم می ماند
outage مدت زمانی که سیستم کار نمیکند
outages مدت زمانی که سیستم کار نمیکند
peak زمانی که چیزی بیشترین حد استفاده را دارد
peak زمانی در روز که بیشترین توان استفاده میشود
peaking زمانی که چیزی بیشترین حد استفاده را دارد
peaking زمانی در روز که بیشترین توان استفاده میشود
peaks زمانی که چیزی بیشترین حد استفاده را دارد
peaks زمانی در روز که بیشترین توان استفاده میشود
productive مدت زمانی که یک کامپیوتر میتواند کارهای بدون خطا را انجام دهد
productive مدت زمانی که یک محصولی ساخته میشود
hold پاسهای زمان بندی سفکرون برای سیگنال زمانی تلویزیون
holds پاسهای زمان بندی سفکرون برای سیگنال زمانی تلویزیون
noise اختلال در سیگنال به علت اشکار در مدتهای زمانی کوتاه
noises اختلال در سیگنال به علت اشکار در مدتهای زمانی کوتاه
addition زمانی که طول می کشد تا جمع کننده عمل جمع را انجام دهد
additions زمانی که طول می کشد تا جمع کننده عمل جمع را انجام دهد
Other Matches
uptime پریود زمانی که در طول ان یک سیستم کامپیوتر فعال است یا صحیح عمل میکندیک دوره زمانی که تجهیزات بدون خرابی کار می کنند
ppm Position Pulse مدولاسیون یا تلفیق زمانی پالس که دران مقدار نمونه لحظهای موج موقعیت زمانی یک پالس را مدوله میکندodulation
assembly 1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند
synchrony هم زمانی
time sense حس زمانی
onetime یک زمانی
synchronization هم زمانی
monomial یک زمانی
whilom یک زمانی
simultaneeity هم زمانی
time limits حد زمانی
time limit حد زمانی
contemporaneousness هم زمانی
timeline خط زمانی
on <prep.> در [زمانی]
temporal زمانی
spatiotemporal فضایی و زمانی
throughput time اشتراک زمانی
temporal sign علامت زمانی
temporal maze ماز زمانی
schedules برنامه زمانی
scheduled برنامه زمانی
time division multiplex تسهیم زمانی
schedule برنامه زمانی
time base مبدا زمانی
time constant ثابت زمانی
time jitter اختلال زمانی
time fire تیر زمانی
time estimation براورد زمانی
time error خطای زمانی
time fuse ماسوره زمانی
time division multiplexing تسهیم زمانی
time disorientation گم گشتگی زمانی
time dilation پارادوکس زمانی
time horizon افق زمانی
time flutter اختلال زمانی
time bar محدودیت زمانی
timetabled برنامه زمانی
time lags فاصله زمانی
time lags تاخیر زمانی
time lag فاصله زمانی
time lag تاخیر زمانی
time sharing اشتراک زمانی
time scales مقیاس زمانی
time scale مقیاس زمانی
time limits محدودیت زمانی
time limits محدوده زمانی
flashback وقفه زمانی
flashbacks وقفه زمانی
timetable برنامه زمانی
timetables برنامه زمانی
timetabling برنامه زمانی
time priority تقدم زمانی
mechanical time fuze ماسوره زمانی
interval فاصله زمانی
yore در زمانی بسیاردور
in a short time در اندک زمانی
discrete time با گسستگی زمانی
continuous time با پیوستگی زمانی
time limit محدودیت زمانی
clock paradox پارادکس زمانی
temporal جسمانی زمانی
lapse فاصله زمانی
lapses فاصله زمانی
lapsing فاصله زمانی
time limit محدوده زمانی
timer switch کلید زمانی
time yield limit حد تسلیم زمانی
time pressure فشار زمانی
time yield تسلیم زمانی
vintage model الگوی زمانی
no longer نه دیگر [زمانی]
timetrend روند زمانی
time frames چارچوب زمانی
time frame چارچوب زمانی
pressure of time فشار زمانی
When I came in زمانی که من تو آمدم
unit of time واحد زمانی
time table جدول زمانی
time interval فاصله زمانی
time schedule برنامه زمانی
timeline تسلسل زمانی
time quantum ذره زمانی
time priority اولویت زمانی
time preference رجحان زمانی
time preference ارجحیت زمانی
time preference ترجیح زمانی
time path مسیر زمانی
time score نمره زمانی
time slice برش زمانی
no longer نه بیشتر [زمانی]
time study بررسی زمانی
time series سریهای زمانی
synchronises انطباق زمانی داشتن
synchronised انطباق زمانی داشتن
age hardening سخت گردانی زمانی
capacitive time constant ثابت زمانی فرفیت
time lag فاصله زمانی مرده
synchronising انطباق زمانی داشتن
monsoons باد وباران زمانی
monsoon باد وباران زمانی
time lags فاصله زمانی مرده
input time constant ثابت زمانی اولیه
synchronizes انطباق زمانی داشتن
synchronize انطباق زمانی داشتن
asynchronous time division multiplexing تسهیم زمانی ناهمگام
time fire تیراندازی با گلوله زمانی
inductive time constant ثابت زمانی القا
low time constant ثابت زمانی کوچک
magnetic time relay رله زمانی مغناطیسی
rate of time preference نرخ برتری زمانی
timing برنامه ریزی زمانی
o technique تحلیل عوامل زمانی
since he was in petticoats از زمانی که بچه بود
time series data امار سریهای زمانی
tdm تسهیم زمانی ultiplexing
time slicing تقسیم بندی زمانی
time average symmetry تقارن میانگین زمانی
time series analysis تحلیل سریهای زمانی
time sampling نمونه گیری زمانی
time division multiplexing انتقال چندتایی زمانی
vintage model الگوی مقطع زمانی
distributed lag توزیع فاصله زمانی
chronologic دارای ربط زمانی
cross sectional data داده ها در یک مقطع زمانی
serve time <idiom> زمانی رادرزندان بودن
cotidal دارای هم زمانی در طغیان اب
high burst تیر زمانی بالا
aging سخت گردانی زمانی
time table جدول زمانی ورود و عزیمت
age hardening susceptibility تقبل سخت گردانی زمانی
time out معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
decision lag تاخیر زمانی در تصمیم گیری
synchronous time division multiplexing تسهیم زمانی همگام یاهمزمان
chronograph الت سنجش فواصل زمانی
airburst ranging تنظیم تیر زمانی بالا
strain age hardening سخت گردانی کرنشی زمانی
strain age harden سخت کردن کرنشی زمانی
final رسیدن به انتهای یک دوره زمانی
lap chart جدول زمانی برای هر دور
finals رسیدن به انتهای یک دوره زمانی
greatuncle زمانی برابر 00852 سال
marginal rate of time preference نرخ نهائی ترجیح زمانی
valve duration مدت زمانی که سوپاپ بازمیماند
social rate of time preference نرخ ترجیح زمانی اجتماعی
time utility بهره گیری از شرایط زمانی
time constant of an exponential quantity ثابت زمانی یک کمیت نمایی
time out of minds زمانی که کسی یاد ندارد
phase دوره زمانی اجرای برنامه
phased دوره زمانی اجرای برنامه
phases دوره زمانی اجرای برنامه
leases استفاده از قطعه در زمانی و پرداخت قیمت
run duration مدت زمانی که برنامه اجرا میشود
crippling پرتاب توپ زمانی که حساب 0-3 یا 1-3 است
He was quite a fellow in his day. زمانی برای خودش آدمی بود
air hardening سخت گردانی زمانی در دمای معمولی
transient خطای موقت که درمدت زمانی رخ میدهد
cripple پرتاب توپ زمانی که حساب 0-3 یا 1-3 است
cripples پرتاب توپ زمانی که حساب 0-3 یا 1-3 است
crippled پرتاب توپ زمانی که حساب 0-3 یا 1-3 است
time lags زمان تلف شده سکته زمانی
phase مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
transients خطای موقت که درمدت زمانی رخ میدهد
lease استفاده از قطعه در زمانی و پرداخت قیمت
variable time fuse ماسوره زمانی متغیر VTF:abb
phased مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
mechanical time fuze ماسوره زمانی خودکار یا زمان مکانیکی
time preference theory of interest نظریه بهره بر مبنای رجحان زمانی
time lag زمان تلف شده سکته زمانی
phases مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
targetting مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
stdm SynchronousTime-Devision تسهیم زمانی همگام ultiplexing
clocks دوره زمانی بین دو باس ساعت متناوب
targetted مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
coding delay تاخیر زمانی مربوط به کشف رمز و پیام
transients بخشی از حافظه موقت که در مدت زمانی رخ میدهد
flash to bang time فاصله زمانی بین نور و صدای گلوله
transient بخشی از حافظه موقت که در مدت زمانی رخ میدهد
cross that bridge when you come to it <idiom> [به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
targeting مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
targets مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
atdm AsychronousTime-Division تسهیم زمانی ناهمگام ultiplexing
run duration مدت زمانی که کامپیوتر برنامهای را اجرا میکند
target مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
targeted مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
keying interval فاصله زمانی بین دو انعکاس موج رادار
clock دوره زمانی بین دو باس ساعت متناوب
masters سیگنال زمانی که تمام قط عات سیستم با آن سنکرون می شوند
PPQN قالب زمانی معروف که در استاندارد MIDI استفاده میشود
MTF متوسط زمانی که یک وسیله تا پیش از خرابی کار میکند
master سیگنال زمانی که تمام قط عات سیستم با آن سنکرون می شوند
zero condition حالت یک سلول مغناطیسی زمانی که صفر را نمایش میدهد
mastered سیگنال زمانی که تمام قط عات سیستم با آن سنکرون می شوند
cycle زمانی که بین دو باس ساعت متمادی صورت می گیرد
cycled زمانی که بین دو باس ساعت متمادی صورت می گیرد
cycles زمانی که بین دو باس ساعت متمادی صورت می گیرد
chronology شرح وقایع بترتیب زمانی علم ترتیب تاریخ
operation مدت زمانی که عملیات باید حلقه اجرا را طی کند
cpu مدت زمانی که بازیابی و اجرای دستور طول می کشد
cpu کل زمانی که CPU برای پردازش دستورات نیاز دارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com