Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (29 milliseconds)
English
Persian
rectified
برطرف کردن جبران کردن
rectifies
برطرف کردن جبران کردن
rectify
برطرف کردن جبران کردن
Other Matches
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
clear the air
شک را برطرف کردن
eliminated
برطرف کردن
acquit
برطرف کردن
eliminates
برطرف کردن
overblow
برطرف کردن
dispel
برطرف کردن
eliminating
برطرف کردن
dispelled
برطرف کردن
dispelling
برطرف کردن
eliminate
برطرف کردن
surmount
برطرف کردن
dispels
برطرف کردن
loose
برطرف کردن
surmounts
برطرف کردن
surmounted
برطرف کردن
loosest
برطرف کردن
looser
برطرف کردن
surmounting
برطرف کردن
removing
دور کردن برطرف کردن
removes
دور کردن برطرف کردن
remove
دور کردن برطرف کردن
demystifying
سر چیزی را برطرف کردن
acquitting
برطرف کردن اداکردن
antialiasing
برطرف کردن بدنمایی
remove
دورکردن برطرف کردن
demystified
سر چیزی را برطرف کردن
removes
دورکردن برطرف کردن
demystify
سر چیزی را برطرف کردن
acquits
برطرف کردن اداکردن
to brak through an obstacle
مانعی را برطرف کردن
removing
دورکردن برطرف کردن
demystifies
سر چیزی را برطرف کردن
clear the air
<idiom>
برطرف کردن سوتفاهمات
to get somebody out of the way
کسی را برطرف کردن
to smooth a difficulty
اشکالی را رفع یا برطرف کردن
compensates
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
mended
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
compensated
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
mend
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
compensate
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
mends
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
pay
جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
paying
جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pays
جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
offsetting
جبران کردن جبران
offset
جبران کردن جبران
repaired
جبران کردن دوباره دایر کردن
repaired
درست کردن جبران کردن تعمیر
repair
جبران کردن دوباره دایر کردن
repair
درست کردن جبران کردن تعمیر
selective clock stetching
تکنیک برطرف کردن اختلافات زمان گیری دیجیتال بین عناصر سیستم
to get over
برطرف کردن طی کردن
countervail
برابری کردن با جبران کردن
remedies
اصلاح کردن جبران کردن
remedy
اصلاح کردن جبران کردن
remedied
اصلاح کردن جبران کردن
offset
جبران کردن خنثی کردن
gratify
مفتخر کردن جبران کردن
offsetting
جبران کردن خنثی کردن
remedying
اصلاح کردن جبران کردن
gratifies
مفتخر کردن جبران کردن
gratified
مفتخر کردن جبران کردن
to make up
جبران کردن فراهم کردن
make good
جبران کردن
compensation
جبران کردن
make up for
جبران کردن
make up
جبران کردن
countervail
جبران کردن
reciprocate
جبران کردن
reciprocated
جبران کردن
reciprocates
جبران کردن
counterweigh
جبران کردن
recoups
جبران کردن
to make r.
جبران کردن
to make good
جبران کردن
recouped
جبران کردن
to make up for
جبران کردن
retrieved
جبران کردن
retrieve
جبران کردن
recoup
جبران کردن
recouping
جبران کردن
retrieves
جبران کردن
atoned
جبران کردن
compensates
جبران کردن
offsetting
جبران کردن
recuperated
جبران کردن
recuperates
جبران کردن
atone
جبران کردن
compensated
جبران کردن
redresses
جبران کردن
atones
جبران کردن
offset
جبران کردن
redress
جبران کردن
atoning
جبران کردن
redressed
جبران کردن
recuperate
جبران کردن
requiting
جبران کردن
compensations
جبران کردن
satisfy
جبران کردن
recuperating
جبران کردن
satisfies
جبران کردن
expiating
جبران کردن
expiates
جبران کردن
expiated
جبران کردن
expiate
جبران کردن
requite
جبران کردن
compensate
جبران کردن
requites
جبران کردن
requited
جبران کردن
satisfying
جبران کردن
declaratory statute
هدف ازتصویب این نوع قانون برطرف کردن شک و تردیدی است که در مورد بعضی قوانین بروز میکند
to make good a mistake
[ to wipe a disgrace]
<idiom>
اشتباهی را جبران کردن
make up for the past
جبران مافات کردن
to redress danger
جبران خسارت کردن
make up a deficit
جبران کردن کسری
to atone for something
جبران کردن چیزی
recvperate
جبران خسارت کردن
to make amends for something
جبران کردن چیزی
quittance
بازپرداختن جبران کردن
indemnify
بیمه کردن جبران خسارت
to make r. for a wrong
بی عدالتی یا خطایی را جبران کردن
to recover lost time
وقت گمشده را جبران کردن)
to recover damages
خسارت خودرا جبران کردن
to recoup oneself
هزینه خود را جبران کردن
redresses
دوباره پوشیدن جبران کردن
redressed
دوباره پوشیدن جبران کردن
to indemnify any one's expense
هزینه کسیرا جبران کردن
make up to
خسارت کسی را جبران کردن
redress
دوباره پوشیدن جبران کردن
reclamation
تقاضای جبران خسارت کردن
to recover from something
جبران کردن
[مثال از بحرانی]
To make amends to someone for an injury.
وقت از دست رفته جبران کردن
reimbursed
جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimburse
جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimburses
جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimbursing
جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
resolver
برطرف کننده
resolving
برطرف سازی
insuperable
برطرف نکردنی
pass off
برطرف شدن
surmountable
برطرف کردنی
ground suppressor
برطرف کننده کوتهمداری
he is recovered from his cold
سرما خوردگی او برطرف شد
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
removal
برطرف سازی نقل مکان
eliminable
حذف کردنی برطرف شدنی
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com