Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 161 (8 milliseconds)
English
Persian
cerebral electrotherapy
برق درمانی مغزی
Other Matches
concave fillet weld
جوشکاری مغزی مقعر جوشکاری مغزی
therapeutic
درمانی
physical therapy
تن درمانی
hydropathic
اب درمانی
physiotherapy
تن درمانی
hydrotherapy
اب درمانی
remedial
درمانی
music therapy
موسیقی درمانی
group therapy
گروه درمانی
chemotherapy
شیمی درمانی
psychotherapy
روان درمانی
speech therapy
گفتار درمانی
therapeutic millieu
محیط درمانی
milieu therapy
محیط درمانی
convulsive therapy
تشنج درمانی
electrotherapy
برق درمانی
family therapy
خانواده درمانی
gestalt therapy
گشتالت درمانی
hydropath establishment
بنگاه اب درمانی
hydrotherapeutic
بنگاه اب درمانی
hydropathist
متخصص اب درمانی
hypnotherapy
هیپنوتیسم درمانی
immunotherapy
ایمن درمانی
insight therapy
بینش درمانی
behavior therapy
رفتار درمانی
art therapy
هنر درمانی
kinesiotherapy
جنبش درمانی
logopedics
گفتار درمانی
role therapy
نقش درمانی
semantic therapy
معنا درمانی
relaxation therapy
ارمش درمانی
therapeutic community
اجتماع درمانی
therapeutic impasse
بن بست درمانی
will therapy
اراده درمانی
homoeopathy
[British]
همسان درمانی
homeopathy
همسان درمانی
religious therapy
دین درمانی
play therapy
بازی درمانی
physical therapy
ورزش درمانی
narcotherapy
تخدیر درمانی
thermotherapy
حرارت درمانی
reality therapy
واقعیت درمانی
radiotherapy
پرتو درمانی
recreation therapy
سرگرمی درمانی
psychagogy
روان درمانی رهنمودی
directive psychotherapy
روان درمانی رهنمودی
nondirective psychotherapy
روان درمانی بی رهنمود
direct psychotherapy
روان درمانی رهنمودی
reconstructive psychotherapy
روان درمانی بازساختی
curative
دارای خاصیت درمانی
ambulatory psychotherapy
روان درمانی سر پایی
balneology
علم استحمام درمانی
hospitalization
پذیرایی خدمات بیمارستانی و درمانی
brief psychotherapy
روان درمانی کوتاه مدت
frothiness
بی مغزی
encephalic
مغزی
inanity
بی مغزی
sententiousness
پر مغزی
medillary
مغزی
medullar
مغزی
medullary
مغزی
cerebric
مغزی
braid
مغزی
filleting
مغزی
fillets
مغزی
braided
مغزی
braids
مغزی
cacuminal
مغزی
braininess
مغزی
nuclear
مغزی
anencephaly
بی مغزی
anencephalia
بی مغزی
filleted
مغزی
fillet
مغزی
core
مغزی
cores
مغزی
cerebral
مغزی
brain injury
اسیب مغزی
brain damage
اسیب مغزی
brain concussion
ضربه مغزی
jute heart
مغزی کنفی
brain center
مرکز مغزی
brain abscess
دمل مغزی
brain abscess
ابسه مغزی
welts
مغزی گذاشتن
menticide
شستشوی مغزی
idiocy
سبک مغزی
welt
مغزی گذاشتن
brain death
مرگ مغزی
wire core
مغزی سیمی
silliness
سبک مغزی
concussion
ضربه مغزی
prosencephalic
جلو مغزی
peduncle
پایک مغزی
heart
مغزی طناب
mental
مغزی هوشی
hearts
مغزی طناب
brain lesion
ضایعه مغزی
encephalization
مغزی شدن
cortical deafness
کری مغزی
brain worker
کارگر مغزی
cerebrovascular
مغزی- عروقی
coil form
مغزی پیچک
cerebral laceration
پارگی مغزی
cerebral compression
فشردگی مغزی
cerebral contusion
کوفتگی مغزی
cortical control
کنترل مغزی
cortical inhibition
بازداری مغزی
encorticalization
مغزی شدن
feeble mindedness
سبک مغزی
cortical blindness
نابینایی مغزی
brain waves
امواج مغزی
brain work
کار مغزی
brain washing
شستشوی مغزی
encephalopathy
بیماری مغزی
cerebro spinal
مغزی- نخاعی
glioma
غده مغزی
cerebration
فعالیت مغزی
triage
سیستم ارزیابی خدمات پزشکی و نیازهای درمانی پرسنل
cva
سانحه عروقی- مغزی
convex fillet weld
جوش مغزی محدب
cerebral vascular accident
سانحه عروقی مغزی
cerebro spinal axis
محور مغزی- نخاعی
wernicke's encephalopathy
بیماری مغزی ورنیکه
csf
مایع مغزی- نخاعی
cerebro spinal fluid
مایع مغزی- نخاعی
beak-moulding
[ابزار مغزی آویزان]
meningioma
غده پردههای مغزی
cerebral arteriosclerosis
تصلب شرایین مغزی
encephalization quotient
بهر مغزی شدن
obs
نشانگان اسیب مغزی
organic brain syndrome
نشانگان اسیب مغزی
cerebral sclerosis
تصلب شرایین مغزی
brain injured
اسیب دیده مغزی
acute brain disorder
اختلال مغزی حاد
acute brain syndrome
نشانگان مغزی حاد
fillet under the nose of a step
مغزی لبه یا دماغه پله
minimal brain damage
کمترین اسیب مغزی موثر
elizur's test for organicity
ازمون اسیب مغزی الیزور
fillet like architrave
گچ بری سرستون مغزی گون
weak intellect
سبک مغزی خبطی کم عقلی
welts
حاشیه چرمی دور چیزی مغزی
cimbia
[نوار یا ابزار مغزی اطراف ستون]
cerebrospinal
مربوط به نخاع ومغز مغزی نخاعی
imbecilely
از روی کودنی یا سبک مغزی ابلهانه
welt
حاشیه چرمی دور چیزی مغزی
angle-fillet
[ابزار مغزی برای پوشاندن درزهای داخلی]
neurons
رشته مغزی و ستون فقراتی یاخته عصبی
brain death
از کار افتادن مغز و کلیهی فعالیتهای مغزی
cerebrate
فعالیت مغزی را نشان دادن فکر کردن
neuron
رشته مغزی و ستون فقراتی یاخته عصبی
brainwash
تلقین عقاید ومسلک تازهای شستشوی مغزی دادن
brainwashes
تلقین عقاید ومسلک تازهای شستشوی مغزی دادن
brainwashed
تلقین عقاید ومسلک تازهای شستشوی مغزی دادن
cryotherapy
درمان بوسیله سرما سرما درمانی
crymotherapy
درمان بوسیله سرما سرما درمانی
amnesia
ضعف حافظه بعلت ضعف یا بیماری مغزی فراموشی
prefrontal
واقع در جلو استخوان پیشانی جلو مغزی
annulet
[نوار تزئینی یا ابزار مغزی دور تا دور ستون تزئینی]
non rotating wire rope
طناب سیمی یک سو با مغزی طناب سیمی نپیچ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com