English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (5 milliseconds)
English Persian
surge برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
surged برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
surges برق موجی از هوا تشکیل موج دادن
Other Matches
formation سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
organizing تشکیل دادن
constituted تشکیل دادن
organises تشکیل دادن
organize تشکیل دادن
constitute تشکیل دادن
to erect into تشکیل دادن از
form تشکیل دادن
formed تشکیل دادن
constitutes تشکیل دادن
forms تشکیل دادن
constituting تشکیل دادن
organizes تشکیل دادن
organising تشکیل دادن
colonizing تشکیل مستعمره دادن
colonizes تشکیل مستعمره دادن
differentiates دیفرانسیل تشکیل دادن
colonized تشکیل مستعمره دادن
colonize تشکیل مستعمره دادن
colonising تشکیل مستعمره دادن
colonises تشکیل مستعمره دادن
colonised تشکیل مستعمره دادن
differentiating دیفرانسیل تشکیل دادن
bed تشکیل طبقه دادن
forms تشکیل دادن ساختن
pods تشکیل نیام دادن
syndicate اتحادیه تشکیل دادن
pod تشکیل نیام دادن
syndicates اتحادیه تشکیل دادن
beds تشکیل طبقه دادن
form تشکیل دادن ساختن
syndicate تشکیل اتحادیه دادن
formed تشکیل دادن ساختن
differentiate دیفرانسیل تشکیل دادن
convene تشکیل جلسه دادن
syndicates تشکیل اتحادیه دادن
to form a habit تشکیل عادت دادن
preform قبلا تشکیل دادن
convening تشکیل جلسه دادن
nucleate تشکیل هسته دادن
convenes تشکیل جلسه دادن
gangs جمعیت تشکیل دادن
gang جمعیت تشکیل دادن
convened تشکیل جلسه دادن
circlet تشکیل دایره کوچک دادن
circlets تشکیل دایره کوچک دادن
semicircles نیم دایره تشکیل دادن
vocalize تلفظ کردن تشکیل دادن
federated تشکیل کشورهای متحد دادن
federating تشکیل کشورهای متحد دادن
federates تشکیل کشورهای متحد دادن
federate تشکیل کشورهای متحد دادن
semicircle نیم دایره تشکیل دادن
to crust [snow] تشکیل دادن به پوسته سخت [برف]
federating متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federates متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federate متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
high light تشکیل نکته روشن یاجالب دادن
federated متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
raise بار اوردن تشکیل دادن پرزدار کردن
club :چماق زدن تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
raises بار اوردن تشکیل دادن پرزدار کردن
clubs :چماق زدن تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
clubbed :چماق زدن تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
clubbing :چماق زدن تشکیل باشگاه یا انجمن دادن
adds قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
add قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
polymerize باهم ترکیب وجمع شدن وذره بزرگتری تشکیل دادن
adding قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
constitutes تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constituting تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constituted تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitute تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
incrust با قشر و پوست پوشاندن دارای پوشش سخت کردن قشر تشکیل دادن
radar netting تشکیل شبکه اتصالی رادارها تشکیل حلقه زنجیر ازرادارها در یک شبکه
demilitarization تشکیل منطقه بی طرف تشکیل منطقه غیر نظامی
sinuate موجی
sinuous موجی
undulatory موجی
flexural موجی
flecky موجی
flexuose موجی
wavelike موجی
flexuous موجی
wave motion حرکت موجی
wave mecanics مکانیک موجی
cyma reversa موجی جمع
wave function تابع موجی
undulatory current جریان موجی
doucine گچ بری موجی
threads موجی کردن
gorge [گچ بری موجی]
cima گچ بری موجی
sinuous flow جریان موجی
cyma گچ بری موجی
thread موجی کردن
impedance level مقاومت موجی
radiant energy نیروی موجی
waviness حالت موجی
cyma recta موجی افتاده
corrugate موجی شدن
cyma گچ بری موجی
sinuosity حرکت موجی
steady state wave motion حرکت موجی پایا
vermiculate دارای خطوط موجی
plunger موجی که ناگهان می شکند
shell-shocked موجی- مبتلا بهاختلالاتناشیازجنگ
undulation حرکت موجی زیروبم
sinuate دارای حاشیه موجی
half wave rectifier یکسوکننده نیم موجی
sinuous دارای شیارهای موجی
cymatium گچ بری موجی شکل
crisfate دارای حاشیه موجی
repand دارای حاشیه موجی
schrodinger wave mechanics مکانیک موجی شرودینگر
plungers موجی که ناگهان می شکند
full wave rectifier یکسوکننده تمام موجی
ripple sort مرتب کردن موجی
corrugated iron اهن موجی یاچین دار
shouldered سمت موجی که هنوز نشکسته
shouldering سمت موجی که هنوز نشکسته
waved موجی بودن موج زدن
shoulders سمت موجی که هنوز نشکسته
undulaory موجی نوسانی موج نما
spiller موجی که اهسته ویکنواخت می شکند
waves موجی بودن موج زدن
rippling بطور موجی حرکت کردن
ripples بطور موجی حرکت کردن
wave موجی بودن موج زدن
rippled بطور موجی حرکت کردن
ripple بطور موجی حرکت کردن
shoulder سمت موجی که هنوز نشکسته
waving موجی بودن موج زدن
cosmic microwave radiation background زمینه تشعشعی میکرو موجی کیهانی
creese یکجور خنجر که تیغه ان موجی است
A wave of anger swept over the entire world . موجی از خشم دنیا را فرا گرفت
radiant flux درجه نشر و تراوش نیروی موجی
kymograph دستگاه ثبت نوسانات یا حرکات موجی مانند نبض
pitch دستور به وسیله صوتی موجی برای تغییر صورت با فاکتور خاصی
strigil برس یاماهوت پاکن مخصوص بدن یکرشته تزئینات موجی ساختمان
pitches دستور به وسیله صوتی موجی برای تغییر صورت با فاکتور خاصی
actinoelectric اجسامی که دارای خاصیت تولید الکتریسیته در اثر تابش طول موجی متناسب با نورباشند
electromagnetic wave موجی که دراثر تاثیرشدت میدان الکتریسته و مغناطیسی یا تناوب همزمان برروی هم ایجاد میشود
bow wave موجی که از سینه کشتی تولید میشود موج سینه
stream takeoff حالت موجی هواپیماها درحال برخاستن پشت سر هم پرواز از روی باند به صورت موج پشت سر هم
damped wave موجی که دامنه ان رفته رفته کاهش میابد
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
incorporation تشکیل
establishment تشکیل
endomorphism تشکیل
endomorphy تشکیل
entelechy تشکیل
establishments تشکیل
formation constant ثابت تشکیل
foetation تشکیل جنین
organizer تشکیل دهنده
fibrillation تشکیل الیاف
siltation تشکیل لجن
preformation تشکیل قبلی
flagellation تشکیل تاژک
capital formation تشکیل سرمایه
enthalpy of formation انتالپی تشکیل
organisers تشکیل دهنده
formation صف ارایی تشکیل
former تشکیل دهنده
embryogeny تشکیل جنین
organizers تشکیل دهنده
tournament تشکیل مسابقات
tournaments تشکیل مسابقات
embryogen تشکیل جنین
formative تشکیل دهنده
hematopoiesis تشکیل خون
the house went into secret session تشکیل داد
umbilication تشکیل ناف
orogenesis تشکیل کوه
heat of formation گرمای تشکیل
ossification تشکیل استخوان
gleization تشکیل خاک رس
strobilation تشکیل رشته
metamerism تشکیل حلقهای
spermatogenesis تشکیل نطفه
osteogenesis تشکیل استخوان
stratification تشکیل طبقات
sporogenesis تشکیل هاگ
sporogeny تشکیل هاگ
stratification تشکیل چینه
vacuolation تشکیل حفره
argillaceous تشکیل شده از رس
bonding تشکیل پیوند
placentation تشکیل جفت
antidim مایع ضد تشکیل مه
sacculation تشکیل کیسه
antitrust مخالف تشکیل
annulation تشکیل حلقه
huygen's principle قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
haematogenesis تشکیل خون تولیدخون
piedmont تشکیل شده در کوهپایه
deposit fund account حساب تشکیل سرمایه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com