English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (16 milliseconds)
English Persian
production planning برنامه ریزی تولید
Search result with all words
develop برنامه ریزی و تولید
develops برنامه ریزی و تولید
development برنامه ریزی تولید محصول جدید
developments برنامه ریزی تولید محصول جدید
design برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
designs برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
production planning and control برنامه ریزی و کنترل تولید
production resource planning برنامه ریزی منابع تولید
Other Matches
planning comission هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
simplex method روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
linear programming برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
businesses مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
scheduled wave امواج برنامه ریزی شده حرکات اب خاکی موج طبق برنامه
business مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
pl/m زبان برنامه نویسی که برای برنامه ریزی کردن ریزکامپیوترها بکار می رود
generated محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است
generating محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است
generates محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است
generate محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است
apt یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
managements برنامه ریزی
programming برنامه ریزی
planning <adj.> برنامه ریزی
management برنامه ریزی
schematization برنامه ریزی
educational planning برنامه ریزی اموزشی
financial planning برنامه ریزی مالی
economic planning برنامه ریزی اقتصادی
goal programming برنامه ریزی ارمانی
ex ante برنامه ریزی شده
dynamic programming برنامه ریزی پویا
planning horizon افق برنامه ریزی
linear programming برنامه ریزی خطی
macroplanning برنامه ریزی کلان
work out <idiom> برنامه ریزی کردن
product planning برنامه ریزی محصولات
plan برنامه ریزی کردن
plans برنامه ریزی کردن
sectoral planning برنامه ریزی بخشی
population planning برنامه ریزی جمعیت
planning system نظام برنامه ریزی
planning principles اصول برنامه ریزی
planning model الگوی برنامه ریزی
planning horizon مدت برنامه ریزی
rural planning برنامه ریزی روستائی
state planning برنامه ریزی دولتی
consolidated planning برنامه ریزی تلفیقی
optimal planning برنامه ریزی مطلوب
curriculum development برنامه ریزی درسی
timing برنامه ریزی زمانی
programs برنامه ریزی کردن
square away <idiom> برنامه ریزی کردن
agricultural planning برنامه ریزی کشاورزی
schedules برنامه ریزی کردن
adhoc planning برنامه ریزی روزمره
scheduled برنامه ریزی کردن
optimal planning برنامه ریزی بهینه
social planning برنامه ریزی اجتماعی
national planning برنامه ریزی ملی
centralized planning برنامه ریزی متمرکز
central planning برنامه ریزی مرکزی
contract scheduling برنامه ریزی قرارداد
centeralized planning برنامه ریزی متمرکز
imperative planning برنامه ریزی اجباری
regional planning برنامه ریزی منطقهای
corporate planning برنامه ریزی شرکت
overall planning برنامه ریزی کلی
quantitative programming برنامه ریزی کمی
program برنامه ریزی کردن
programmed برنامه ریزی شده
development planning برنامه ریزی توسعه
comprehensive planning برنامه ریزی جامع
family planning برنامه ریزی خانواده
dietetics برنامه ریزی غذایی
personnel development برنامه ریزی استخدامی
planning cycle دوره برنامه ریزی
schedule برنامه ریزی کردن
programming methods روشهای برنامه ریزی
quadratic programming برنامه ریزی غیرخطی
synthetic address محل استفاده شده در برنامه که توسط دستورات درون برنامه تولید شده است
scheduled fire اتشهای برنامه ریزی شده اتشهای طبق برنامه
planned demand تقاضای برنامه ریزی شده
medium term planning برنامه ریزی میان مدت
directive planning برنامه ریزی هدایت شده
financial planning system سیستم برنامه ریزی مالی
material requirements planning برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
decentralized planning برنامه ریزی غیر متمرکز
non numeric programming برنامه ریزی غیر عددی
planned saving پس انداز برنامه ریزی شده
nonlinear programming برنامه ریزی غیر خطی
manpower planning برنامه ریزی نیروی انسانی
nonprogrammed halt توقف برنامه ریزی نشده
short run planning برنامه ریزی کوتاه مدت
multi level planning برنامه ریزی چند سطحی
programmed check بررسی برنامه ریزی شده
devise برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
devised برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
inter sectoral planning برنامه ریزی بین بخشی
generalized planning برنامه ریزی تعمیم یافته
devises برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
devising برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
integer programming برنامه ریزی عدد صحیح
gosplan سازمان برنامه ریزی شوروی
programmed computer کامپیوتر برنامه ریزی شده
programmed switch گزینه برنامه ریزی شده
programmed label برچسب برنامه ریزی شده
programmed instruction دستورالعمل برنامه ریزی شده
programmable terminal ترمینال قابل برنامه ریزی
programmed check مقابله برنامه ریزی شده
impulse buying خرید بدون برنامه ریزی
scheduling برنامه ریزی کارهای اجرائی
long run planning برنامه ریزی بلند مدت
programmable check مقابله برنامه ریزی شده
machined تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machines تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machine تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
prom Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
proms Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
blows برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
planning programming budgetting نظام برنامه ریزی بودجه برنامهای
redefined تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
redefining تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
redefine تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
planned investment سرمایه گذاری برنامه ریزی شده
sensitivity analysis تحلیل حساسیت در برنامه ریزی خطی
harder که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
hardest که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
redefines تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
knock about <idiom> بدون برنامه ریزی سفر کردن
materials requirements planning برنامه ریزی مواد مورد نیاز
programmed i/o ورودی- خروجی برنامه ریزی شده
blow برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
centrally planned economy اقتصادی که از مرکز برنامه ریزی میشود
hard که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
timer switch سوئیچ تایمر کلید برنامه ریزی شده
fpla ارایه منطقی قابل برنامه ریزی میدان
electrically نوعی EAROM که قابل برنامه ریزی است
EAPROM گونهای EAROM که قابل برنامه ریزی است
blasts ربع داده در یک وسیله قابل برنامه ریزی ROM
to reprogram دوباره برنامه ریزی [جدید] کردن [رایانه شناسی]
blast ربع داده در یک وسیله قابل برنامه ریزی ROM
addressable نشانه گری که محل آن قابل برنامه ریزی است
cursors نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
cursor نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
planned economies اقتصاد برنامه ریزی شده اقتصاد با برنامه
planned economy اقتصاد برنامه ریزی شده اقتصاد با برنامه
preprogrammed که در کارخانه برنامه ریزی شده است تا تابعی را انجام دهد
balance برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
delays مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
delaying مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
plato منطق برنامه ریزی شده برای عملیات خودکار اموزشی
eds وسیلهای که بطور الکترویکی میتواندپاک شده و برنامه ریزی گردد
delay مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
balances برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
production programme برنامه تولید
production program برنامه تولید
eerom دستگاهی که به طور الکتریکی پاک شده و مجددا" برنامه ریزی می گردد
prom حافظه فقط خواندنی که توسط کاربر قابل برنامه ریزی است .
robotics مط العه هوش مصنوعی , برنامه ریزی و سافت مربوط به ساخت رباتها
proms حافظه فقط خواندنی که توسط کاربر قابل برنامه ریزی است .
pla CI که موقتا برنامه ریزی میشود تا عملیات منط قی روی داده انجام دهد
business کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
businesses کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
programmer وسیلهای که امکان نوشتن روی حافظه فقط خواندنی و قابل برنامه ریزی را فراهم میکند
programmers وسیلهای که امکان نوشتن روی حافظه فقط خواندنی و قابل برنامه ریزی را فراهم میکند
facsimile روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
facsimiles روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
sort generator برنامهای که یک برنامه مرتب نموده تولید میکند
functional مشخصاتی که نتایجی که تولید یک برنامه را معرفی می کنند
primitive برای تولید اشکال پیچیده تر در برنامه گرافیکی
capital program برنامه سرمایه گذاری برنامه تولید سرمایه
programmable logic array ارایه منطقی برنامه پذیر ارایه منطقی برنامه ریزی
generations تولید داده یا نرم افزار یا برنامه با استفاده از کامپیوتر
generation تولید داده یا نرم افزار یا برنامه با استفاده از کامپیوتر
generate استفاده از سخت افزار یا وسیله برای تولید خودکار کد و برنامه
generates استفاده از سخت افزار یا وسیله برای تولید خودکار کد و برنامه
generated استفاده از سخت افزار یا وسیله برای تولید خودکار کد و برنامه
generating استفاده از سخت افزار یا وسیله برای تولید خودکار کد و برنامه
programmable read only memory حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
eprom PRO مخصوص که در زیرنور شدید ماوراء بنفش میتواند پاک شده و سپس دوباره برنامه ریزی شودmemory only programmableread erasableیک
objects برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
objected برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
object برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
indirect objects برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
direct objects برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
objecting برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
schedules برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
scheduled برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedule برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
table لیست تولید شده توسط کامپایلر یا سیستم محل اندازه و نوع متغییرها , توابع و ماکروها در یک برنامه
tabled لیست تولید شده توسط کامپایلر یا سیستم محل اندازه و نوع متغییرها , توابع و ماکروها در یک برنامه
tables لیست تولید شده توسط کامپایلر یا سیستم محل اندازه و نوع متغییرها , توابع و ماکروها در یک برنامه
tabling لیست تولید شده توسط کامپایلر یا سیستم محل اندازه و نوع متغییرها , توابع و ماکروها در یک برنامه
ACD سیستم تلفن خاص که میتواند تماسهای متعددی را مدیریت کند و آنها را طبق دستورات برنامه ریزی شده در پایگاه داده ها هدایت کند
api مجموعهای از توابع و دستورات برنامه استاندارد که به برنامه ساز امکان میدهد با برنامه از طریق برنامه کاربردی دیگر واسط شود
graphics شکل برنامه ریزی شده که روی صفحه غیرگرافیکی بجای حرف قابل نمایش است که در سیستمهای ویدیویی برای نمایش تصاویر ساده به کار می رود
machine address نوعی برنامه زبان اسمبلی که برای تولید کد که فقط از آدرس و مقدار مطلق استفاده میکند تشکیل شده باشد
masks وسیله حافظه فقط خواندنی که در حین سافت برنامه ریزی شده است با اعمال آهن در نواحی انتخاب شده که به صورت ماسک مشخص شده اند
mask وسیله حافظه فقط خواندنی که در حین سافت برنامه ریزی شده است با اعمال آهن در نواحی انتخاب شده که به صورت ماسک مشخص شده اند
turnaround time زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
spooler برنامه یا دستگاه جانبی که به کامپیوتر اجازه میدهد تا به هنگام انجام کار دیگر نسخه چاپی روی چاپگر تولید کندجمع کننده
style sheet الگویی که برای تولید خودکار نحوه یا نوع یک متن مثل روش کار , کتاب , برنامه ,... از پیش فرمت و قالب بندی شده باشد
electrically قطعه حافظه فقط خواندنی که مختوای آن با اعمال ولتاژ خاص به سوزن نوشتن فایل برنامه ریزی است و توسط نور یا ولتاژ مخصوص قابل پاک شدن است
unintended saving پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
musicom یک زبان برنامه نویسی تصنیفی که روش هایی برای تولید تصنیفهای موسیقی اصیل بعلاوه موسیقی ترکیبی ارائه میدهد
object code خروجی یک کامپایلر یا اسمبلرکه خود کد ماشینی قابل اجرابوده یا برای پردازش بیشتربه منظور تولید چنین کدی مناسب است کد مقصود برنامه مقصود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com