Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
overset
برهم زدن سرنگون کردن
Other Matches
unseats
سرنگون کردن
overthrown
سرنگون کردن
unseat
سرنگون کردن
unseated
سرنگون کردن
overthrew
سرنگون کردن
overthrow
سرنگون کردن
overthrowing
سرنگون کردن
overthrows
سرنگون کردن
unseating
سرنگون کردن
subversion
سرنگون کردن حکومت سیستم براندازی
high leg attack and shoulder control
زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
overtumble
سرنگون کردن منقرض کردن
discombobulate
درهم و برهم کردن
to make hay of
درهم برهم کردن
tousle
برهم زدن پریشان کردن
disorders
برهم زدن مختل کردن
disorder
برهم زدن مختل کردن
crown imperial
گل سرنگون
fritillaria
گل سرنگون
fritillary
گل سرنگون
crash
قفل سرنگون
one aircraft was shot down
سرنگون گردید
verthrow
سرنگون سازی
nosedive
سرنگون شدن
crashingly
قفل سرنگون
nosedived
سرنگون شدن
crashing
قفل سرنگون
crashed
قفل سرنگون
nosedives
سرنگون شدن
nosediving
سرنگون شدن
crashes
قفل سرنگون
plummeting
نازل شدن سرنگون وارافتادن
plummets
نازل شدن سرنگون وارافتادن
plummet
نازل شدن سرنگون وارافتادن
plummeted
نازل شدن سرنگون وارافتادن
tangles
در هم و برهم
haywire
در هم و برهم
tangle
در هم و برهم
in a tumble
در هم برهم
disband
برهم زدن
untidily
درهم و برهم
at sixes and sevens
درهم و برهم
untidier
درهم و برهم
disbanding
برهم زدن
bash
برهم زدن
pell-mell
درهم برهم
disbands
برهم زدن
faze
برهم زدن
untidy
درهم و برهم
elusory
درهم برهم
topsyturvy
درهم برهم
fazing
برهم زدن
woebegone
درهم و برهم
helter-skelters
درهم برهم
helter-skelter
درهم برهم
imbroglios
درهم و برهم
fazes
برهم زدن
fazed
برهم زدن
untidiest
درهم و برهم
pertubative
برهم زننده
coups
برهم زدن
coup
برهم زدن
cramped
درهم و برهم
unsettles
برهم زدن
derange
برهم زدن
unsettle
برهم زدن
in a bad order
درهم برهم
topsy-turvy
<idiom>
درهم برهم
pasticcqo
چیزدرهم برهم
olio
درهم و برهم
olla
اش درهم برهم
unorganized
درهم و برهم
shut
برهم نهادن
perturbable
برهم زدنی
interaction
برهم کنش
disbandment
برهم خوردگی
disturber
برهم زننده
bashed
برهم زدن
out of order
درهم برهم
bashes
برهم زدن
bashing
برهم زدن
imbroglio
درهم و برهم
shuts
برهم نهادن
shutting
برهم نهادن
cramp hand writing
خط درهم و برهم
discompose
برهم زدن
higgledy-piggledy
بطوردرهم برهم
higgledy-piggledy
درهم برهم
embroiling
میانه برهم زدن
embroiled
میانه برهم زدن
embroils
میانه برهم زدن
embroil
میانه برهم زدن
pell-mell
بطور درهم برهم
goulash
چیز درهم و برهم
elf knot
موی درهم برهم
elf lock
موی درهم برهم
promiscuously
بطور درهم برهم
electrostatic interaction
برهم کنش الکترواستاتیکی
compatriotic
مبنی برهم میهنی
desultory
بی ترتیب درهم و برهم
coulomb interaction
برهم کنش کولنی
matted
درهم برهم حصیری
in the twinkling of an eye
بیک چشم برهم زدن
upset _
برهم زنی بهم خوردگی
littery
ریخته و پاشیده درهم برهم
in a flash
بیک چشم برهم زدن
orthogonal mesh reinforcement
شبکه ارماتور عمود برهم
twinkling
بیک چشم برهم زدن
charivari
صداهای ناجوردرهم برهم هیاهو
in a winkling
بیک چشم برهم زدن
nictitate
برهم زدن پلک چشم
in the turning of a hand
بیک چشم برهم زدن
in the twinkling of a bedpost
بیک چشم برهم زدن
grid
رشتههای درهم و برهم راه اهن و مانند ان
grids
رشتههای درهم و برهم راه اهن و مانند ان
winging
گروه هوایی هر چیزی که هوا را برهم میزند
wing
گروه هوایی هر چیزی که هوا را برهم میزند
dithyramb
سرود درهم برهم ووحشیانه یونانیان باستانی
puzzle head
که دارای افکارمغشوش و خیالات درهم برهم است
suberter
سرنگون کننده تضعیف کننده
cross flow
دو سیال که بصورت عمود برهم جریان دارند و توسط ورقه نازکی از هم عایق شده اند
disturb
برهم زدن بهم زدن
disturbs
برهم زدن بهم زدن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com