Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
shut
برهم نهادن
shuts
برهم نهادن
shutting
برهم نهادن
Other Matches
haywire
در هم و برهم
tangle
در هم و برهم
in a tumble
در هم برهم
tangles
در هم و برهم
cramped
درهم و برهم
unsettles
برهم زدن
topsy-turvy
<idiom>
درهم برهم
woebegone
درهم و برهم
helter-skelters
درهم برهم
helter-skelter
درهم برهم
imbroglios
درهم و برهم
imbroglio
درهم و برهم
unorganized
درهم و برهم
in a bad order
درهم برهم
topsyturvy
درهم برهم
unsettle
برهم زدن
faze
برهم زدن
fazed
برهم زدن
fazes
برهم زدن
fazing
برهم زدن
pasticcqo
چیزدرهم برهم
pertubative
برهم زننده
perturbable
برهم زدنی
out of order
درهم برهم
olla
اش درهم برهم
olio
درهم و برهم
higgledy-piggledy
بطوردرهم برهم
disbandment
برهم خوردگی
elusory
درهم برهم
coup
برهم زدن
bashed
برهم زدن
bash
برهم زدن
derange
برهم زدن
cramp hand writing
خط درهم و برهم
at sixes and sevens
درهم و برهم
disbands
برهم زدن
disbanding
برهم زدن
disband
برهم زدن
untidy
درهم و برهم
untidily
درهم و برهم
untidiest
درهم و برهم
untidier
درهم و برهم
coups
برهم زدن
bashes
برهم زدن
bashing
برهم زدن
interaction
برهم کنش
pell-mell
درهم برهم
higgledy-piggledy
درهم برهم
discompose
برهم زدن
disturber
برهم زننده
matted
درهم برهم حصیری
elf knot
موی درهم برهم
electrostatic interaction
برهم کنش الکترواستاتیکی
goulash
چیز درهم و برهم
embroil
میانه برهم زدن
embroiled
میانه برهم زدن
embroiling
میانه برهم زدن
embroils
میانه برهم زدن
pell-mell
بطور درهم برهم
coulomb interaction
برهم کنش کولنی
discombobulate
درهم و برهم کردن
elf lock
موی درهم برهم
desultory
بی ترتیب درهم و برهم
to make hay of
درهم برهم کردن
promiscuously
بطور درهم برهم
compatriotic
مبنی برهم میهنی
in the turning of a hand
بیک چشم برهم زدن
in the twinkling of a bedpost
بیک چشم برهم زدن
tousle
برهم زدن پریشان کردن
in a winkling
بیک چشم برهم زدن
upset _
برهم زنی بهم خوردگی
charivari
صداهای ناجوردرهم برهم هیاهو
orthogonal mesh reinforcement
شبکه ارماتور عمود برهم
disorder
برهم زدن مختل کردن
disorders
برهم زدن مختل کردن
twinkling
بیک چشم برهم زدن
in the twinkling of an eye
بیک چشم برهم زدن
overset
برهم زدن سرنگون کردن
littery
ریخته و پاشیده درهم برهم
in a flash
بیک چشم برهم زدن
nictitate
برهم زدن پلک چشم
invested
نهادن
cocking
کج نهادن
cocks
کج نهادن
invests
نهادن
invest
نهادن
investing
نهادن
cock
کج نهادن
to assume the a
بنیادجنگ نهادن
to dig up the hatchet
اغازجنگ نهادن
to walk in
قدم نهادن در
to step inside
قدم نهادن در
to step in
قدم نهادن در
to cage up
درقفس نهادن
to set a trap
دام نهادن
inearth
درخاک نهادن
incept
بنیاد نهادن
incage
درقفس نهادن
intitle
نام نهادن
lay down
کنارگذاشتن در کف نهادن
to fall tl blows
اغازجنگ نهادن
to set on foot
آغاز نهادن
to take to
اغاز نهادن
to lay the foundations of
بنیاد نهادن
to lay it on with a trowel
نهادن قراردادن
enmesh
دردام نهادن
doin
روبخرابی نهادن
inhume
در خاک نهادن
exposures
در معرض نهادن
entitle
نام نهادن
entitles
نام نهادن
inter
در خاک نهادن
inter
در قبر نهادن
interred
در خاک نهادن
interred
در قبر نهادن
interring
در خاک نهادن
inchoate
بنیاد نهادن
exposed
در معرض نهادن
overtax
بارسنگین نهادن بر
exposure
در معرض نهادن
overtaxing
بارسنگین نهادن بر
overtaxes
بارسنگین نهادن بر
incarcerate
در زندان نهادن
overtaxed
بارسنگین نهادن بر
incarcerated
در زندان نهادن
incarcerates
در زندان نهادن
incarcerating
در زندان نهادن
interring
در قبر نهادن
inters
در خاک نهادن
inters
در قبر نهادن
vat
در خمره نهادن
bottoms
بنیان نهادن
bottom
بنیان نهادن
entitling
نام نهادن
cages
درقفس نهادن
cage
درقفس نهادن
vats
در خمره نهادن
title
نام نهادن
instituting
بنیاد نهادن
institutes
بنیاد نهادن
institute
بنیاد نهادن
instituted
بنیاد نهادن
titles
نام نهادن
grid
رشتههای درهم و برهم راه اهن و مانند ان
puzzle head
که دارای افکارمغشوش و خیالات درهم برهم است
winging
گروه هوایی هر چیزی که هوا را برهم میزند
wing
گروه هوایی هر چیزی که هوا را برهم میزند
dithyramb
سرود درهم برهم ووحشیانه یونانیان باستانی
grids
رشتههای درهم و برهم راه اهن و مانند ان
set
نهادن مرتب کردن
to knock head
پیشانی برخاک نهادن
setting up
نهادن مرتب کردن
to step aside
بیکسو گام نهادن
to take a step forward
یک قدم پیش نهادن
kow-towed
پیشانی بر زمین نهادن
kow-tow
پیشانی بر زمین نهادن
kow-tows
پیشانی بر زمین نهادن
sets
نهادن مرتب کردن
To lay the foundation.
پی نهادن ( پی ریزی کردن )
kow-towing
پیشانی بر زمین نهادن
die down
روبزوال نهادن مردن
enmesh
گرفتارکردن درشبکه نهادن
kowtow
پیشانی برخاک نهادن
kotow
پیشانی برخاک نهادن
lay fast by the heels
در بند یا زندان نهادن
pullulate
اغاز توسعه نهادن
lay by the heels
در بند یا زندان نهادن
To lay a wreath ( of flowers ).
دسته ( تاج ) گه نهادن
to bell the cat
زین برگرگ نهادن
enter
بدست اوردن قدم نهادن در
entered
بدست اوردن قدم نهادن در
enters
بدست اوردن قدم نهادن در
submits
گردن نهادن مطیع شدن
submitting
گردن نهادن مطیع شدن
submitted
گردن نهادن مطیع شدن
begin
اغاز نهادن شروع کردن
to lay by the heels
در بند نهادن بزمین زدن
uplifts
متعال ساختن روبتعالی نهادن
submit
گردن نهادن مطیع شدن
uplift
متعال ساختن روبتعالی نهادن
immesh
در دام نهادن گرفتار کردن
begins
اغاز نهادن شروع کردن
enchain
در زنجیر نهادن محکم نگاه داشتن
enfetter
دربند نهادن درقید عبودیت ازردن
get through
<idiom>
کاری شاق را با موفقیت پشت سر نهادن
to step out
گامهای بلند برداشتن پابیرون نهادن
outmatch
عقب گذاشتن قدم فراتر نهادن از
overreach
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
overreached
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
overreaching
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
overreaches
پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
theorize
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorises
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorised
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorized
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizing
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorising
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizes
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
cross flow
دو سیال که بصورت عمود برهم جریان دارند و توسط ورقه نازکی از هم عایق شده اند
constituted
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com