Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
bills receivable
بروات قابل دریافت
Other Matches
operation exposure guide
حداکثر دوز اتمی قابل قبول یاقابل دریافت
bill book
دفتر بروات
billhead
بروات چاپی
receivable
بروات وصولی
readout
دریافت فوری اطلاعات پردازش شده قابل عرضه بازخوانی
agiotage
معاملات احتکاری بروات
card
وسیلهای که داده کارت پانچ را به حالتی کا قابل دریافت برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
cards
وسیلهای که داده کارت پانچ را به حالتی کا قابل دریافت برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
demodulator
دستگاهی که سیگنالهای انتقال یافته در یک اتصال مخابراتی را دریافت کرده وانها را به پالسهای الکتریکی یا بیتها که قابل ورود به ماشین داده پردازباشند
regenerating
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerated
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
DSR
سیگنال از وسیلهای که آماده دریافت داده است , این سیگنال پس از دریافت سیگنال DTR رخ میدهد
checked
حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
check
حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
checks
حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
acknowledges
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledging
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledge
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
cryptoperiod
زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
out side
دریافت کننده سرویس دریافت کننده سرویس اسکواش
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
achievable
قابل وصول قابل تفریق
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
sensible
قابل درک قابل رویت
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
discernment
دریافت
receipts
دریافت
receipt
دریافت
collections
دریافت
delivery
دریافت
deliveries
دریافت
apperception
دریافت
mental perception
دریافت
receiving
دریافت
percipience
دریافت
collection
دریافت
comprehensions
دریافت
apprehensions
دریافت
synecdoche
هم دریافت
reception
دریافت
apprehension
دریافت
transmission/reception of messages
دریافت
receptions
دریافت
sensing
دریافت
sentience
دریافت
comprehension
دریافت
inception
دریافت
recieve only
دریافت محض
payees
دریافت کننده
recieve
دریافت کردن
answer/originate
دریافت / ارسال
receivable
دریافت کردنی
recovers
دریافت کردن
catcher's side
سمت دریافت
getter
دریافت کننده
recipients
دریافت کنندگان
perception
دریافت احساس
collection of goods
دریافت کالا
recipient
دریافت کننده
acquire
دریافت کردن
acquires
دریافت کردن
acquiring
دریافت کردن
audio reception
دریافت صوتی
receptions
دریافت پذیرش
reception
دریافت پذیرش
recover
دریافت کردن
recovering
دریافت کردن
collecting main
شبکه دریافت
pull down
دریافت کردن
collecting of the current
دریافت جریان
perceptions
دریافت احساس
recipiency
قوه دریافت
receiver
دریافت کننده
pick up
<idiom>
دریافت کردن
receiver
متصدی دریافت
draws
دریافت کردن
receivers
دریافت کننده
recipient
دریافت کنندگان
receives
دریافت کردن
recipients
دریافت کننده
percept
دریافت ادراکی
payee
دریافت کننده
hear from
<idiom>
دریافت نامه
receive
دریافت کردن
receivers
متصدی دریافت
handshaking
آماده دریافت
draw
دریافت کردن
long distance reception
دریافت دور
come into
<idiom>
دریافت کردن
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
outed
دریافت کننده سرویس
sinks
دریافت انتهای خط ارتباتی
sink
دریافت انتهای خط ارتباتی
obtains
گرفتن یا دریافت کردن
bills receivable
براتهای دریافت کردنی
on the dole
<idiom>
دریافت خیر وسعادت
out
دریافت کننده سرویس
obtained
گرفتن یا دریافت کردن
obtain
گرفتن یا دریافت کردن
intuition
کشف دریافت ناگهانی
pick up
<idiom>
دریافت صدای رادیو و...
intuitions
کشف دریافت ناگهانی
out-
دریافت کننده سرویس
automatic send/reciever
ارسال و دریافت خودکار
asr
ارسال و دریافت اتوماتیک
boosting
کمک دریافت شده
boosts
کمک دریافت شده
receipt
دریافت رسید دادن
payee
دریافت کننده پول
receipt
رسید پیام دریافت شد
receipts
دریافت رسید دادن
goods received note
برگه دریافت کالا
receipts
رسید پیام دریافت شد
fee charged
هزینه دریافت شده
payees
دریافت کننده وجه
received data
داده دریافت شده
payee
دریافت کننده وجه
consignee
دریافت کننده محموله
mortality
قابلیت دریافت ضایعات
mail call
دریافت نامه از پستخانه
payees
دریافت کننده پول
boost
کمک دریافت شده
boosted
کمک دریافت شده
deferred income
پیش دریافت درامد
drew
دریافت کرد ناتمام گذاشت
charges collect
هزینه نقدا" دریافت میشود
garble
اشتباه درارسال و دریافت پیام
pass reciever
دریافت کننده مجاز پاس
input
کامپیوتری که داده دریافت میکند
collecting
بدست آوردن یا دریافت داده
collect
بدست آوردن یا دریافت داده
hold
دریافت کردن گرفتن توقف
holds
دریافت کردن گرفتن توقف
get a fix on something
<idiom>
نامه الکترونی دریافت کردن
pick up
<idiom>
سوارکردن مسافر ،دریافت کردن
grip
نیروی گرفتن ادراک و دریافت
gripped
نیروی گرفتن ادراک و دریافت
collects
بدست آوردن یا دریافت داده
cashing
دریافت کردن صندوق پول
inputted
کامپیوتری که داده دریافت میکند
surprise dosage
دریافت دوز ناگهانی اتمی
cc
هزینه نقدا" دریافت میشود
annuitant
دریافت دارنده مقرری سالانه
gripping
نیروی گرفتن ادراک و دریافت
administrative lead time
زمان اداری دریافت اماد
cash
دریافت کردن صندوق پول
cashed
دریافت کردن صندوق پول
cashes
دریافت کردن صندوق پول
grips
نیروی گرفتن ادراک و دریافت
gather
دریافت داده از منابع مختلف
hand out
حریف دریافت کننده سرویس
i/o
مربوط به ارسال یا دریافت داده
gathered
دریافت داده از منابع مختلف
intelligibly
واضحا چنانکه بتوان دریافت
answer/originate
که میتواند داده دریافت یا ارسال کند
mode
حالت کامپیوتر برای دریافت داده
flat pass
پاس به دریافت کننده درمنطقه بالا
collections
عمل دریافت داده از منابع مختلف
freight collect
هزینه حمل در مقصد دریافت میشود
collection
عمل دریافت داده از منابع مختلف
hitch
کامل کردن پاس به دریافت کننده
cover
اماده شدن برای دریافت توپ
hitches
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitching
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitched
کامل کردن پاس به دریافت کننده
tolbooth
گیشه دریافت عوارض راه نواقل
cut block
سدکردن دریافت کننده توپ باپشت پا
inscrutably
چنانکه نتوان جستجو کردیا دریافت
zction for dammages
اقدام برای دریافت خسارت وارده
suicide pass
پاس به دریافت کننده از پشت سرش
demand
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
demanded
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
demands
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
carriage forward
هزینه حمل در مقصد دریافت میشود
I look forward to receiving your reply.
من در انتظار دریافت پاسخ شما هستم.
coverings
اماده شدن برای دریافت توپ
covers
اماده شدن برای دریافت توپ
modes
حالت کامپیوتر برای دریافت داده
challenge
[of a dog]
پارس سگی
[پس از دریافت بوی شکار]
tollbooth
گیشه دریافت عوارض راه نواقل
secondary
وضعیت موقت ایستگاه دریافت داده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com