English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
access بروز مرض حمله
accessed بروز مرض حمله
accesses بروز مرض حمله
accessing بروز مرض حمله
Other Matches
hysterics حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
velimirovic attack حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
counter riposte حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
vortex breakdown/brust جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
accession بروز
outbreak بروز
outbreaks بروز
rio treaty اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
hysterogenic حمله تشنجی شبیه حمله
hysteroid حمله تشنجی شبیه حمله
ond shot بیک حمله دریک حمله
incidence میزان بروز
d. by d. روز بروز
master file maintenance فرایند بروز دراوردن
flashes بروز ناگهانی جلوه
flash بروز ناگهانی جلوه
prophylactic مانع بروز مرض
flashed بروز ناگهانی جلوه
screen update بروز دراوردن صفحه
She went to the bad. بروز سیاه نشست
adjourned موکول بروز دیگر شدن
adjourn موکول بروز دیگر شدن
adjourns موکول بروز دیگر شدن
What a mes I made of my life . دیدی چه بروز خودم آوردم
adjourning موکول بروز دیگر شدن
auxiliaries پشتیبان یا وسیله جانبی در صورت بروز مشکل
auxiliary پشتیبان یا وسیله جانبی در صورت بروز مشکل
runs اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
redundancies تامین قط عات اضافی در سیستم در صورت بروز خرابی
run اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
redundancy تامین قط عات اضافی در سیستم در صورت بروز خرابی
maintainability توانایی ترمیم سریع و کارا در صورت بروز خرابی
shut off mechanism وسیلهای که در صورت بروز خرابی فرایند را متوقف میکند
to effuse از خود بیرون [بروز] دادن [مانند مایع نور بو یا کیفیت]
retrofit بروز در اوردن یا اضافه نمودن به یک سیستم موجودبه منظور بهبود ان
front line خط حمله خط حمله یادفاع
circuits وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
circuit وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
target date زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
LSD لیسرجیک اسید دی اتیل آمید [دارویی توهم زا که در برخی باعث بروز حال عرفانی میشود]
auto توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
autos توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
declaratory statute هدف ازتصویب این نوع قانون برطرف کردن شک و تردیدی است که در مورد بعضی قوانین بروز میکند
estrogen هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
dual سیستم مرتب کردن قط عات RAM روی دو طرف کابلها به طوری که در صورت بروز خطا دو مسیر جداگانه بین سرور ها باشد
duplexes دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
duplex دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
post attack بعد از اجرای حمله یا تک وقایع بعد از اجرای حمله
transparently مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
transparent مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
DIMM سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
campaign حمله
assaulted حمله
campaigned حمله
foray حمله
assailment حمله
campaigning حمله
onslaught حمله
onslaughts حمله
offensive <adj.> حمله
offensives حمله
fittest حمله
canvasses حمله
thrust حمله
thrusting حمله
thrusts حمله
hysteria حمله
besetting حمله پی در پی
assault حمله
assaults حمله
forays حمله
fit حمله
fits حمله
canvassing حمله
spell حمله
campaigns حمله
falling sickness حمله
sally حمله
epileptic fit حمله
offence حمله
counter حمله
countered حمله
countering حمله
venue حمله
venues حمله
onset حمله
aggression حمله
offenses حمله
seizures حمله
onrush حمله
spelled حمله
inroad حمله
impugnment حمله
impugnation حمله
ictys حمله
spells حمله
assaulting حمله
sallies حمله
seizure حمله
attacking line خط حمله
canvassed حمله
attacks حمله
time cut ضد حمله
stound حمله
attack حمله
attacked حمله
wide open حمله
attacking [style of play, player] <adj.> حمله
canvass حمله
offense حمله
offense,etc حمله
thrusts حمله کردن
aggressor حمله کننده
aggressors حمله کننده
suicide attack حمله با خودکشی
aggressive حمله ور مهاجم
thrusting حمله کردن
suicide bombing حمله با خودکشی
attack [on] حمله کردن [بر]
an air raid حمله هوایی
air strike حمله هوایی
air attack حمله هوایی
absence attack حمله غیاب
assailants حمله کننده
assailant حمله کننده
spearhead نوک حمله
thrust حمله کردن
echelon of attack رده حمله
sorties حمله ناگهانی
sortie حمله ناگهانی
assault حمله بمقدسات
spells حمله ناخوشی
assaulted حمله بمقدسات
spelled حمله ناخوشی
assaults حمله بمقدسات
spell حمله ناخوشی
rush حمله یورش
rushed حمله یورش
sally حمله ورشدن
sallies حمله ورشدن
unassailable غیرقابل حمله
spearheads نوک حمله
spearheading نوک حمله
spearheaded نوک حمله
make at حمله کردن
rushing حمله یورش
anxiety attack حمله اضطراب
offense تقصیر حمله
rusher حمله کننده
set about حمله کردن به
shock troops گروه حمله
launch an attack شروع حمله
launch an attack حمله کردن
larsen's opening حمله نیمزوویچ
kick off شروع حمله
jump off اغاز حمله
jump off شروع حمله
simple attack حمله ساده
snap at حمله کردن
storming column ستون حمله
thrust line خط حمله خط انجام تک
hysteroid حمله اور
hysterogenic حمله اور
hypnolepsy حمله خواب
quintain هدف حمله
polerio's gambit حمله فگالتو
leading edge لبه حمله
nimzovitch attack حمله نیمزوویچ
narcolepsy حمله خواب
multiple offence حمله مرکب
momentum of attack شدت حمله
momentum of attack دور حمله
minority attack حمله مینوریته
mating attack حمله ماتی
offensive foul خطای حمله
open to attack در معرض حمله
main attack حمله اصلی
lunes حمله جنون
outside lines خطوط حمله
play marker طراح حمله
line of skirmishers حمله به خط زنجیر
line of departure خط شروع حمله
geong geuk حمله تکواندو
geong gegak حمله تکواندو
direction of attack سمت حمله
wolf pack حمله گرگ
up in arms <idiom> آماده حمله
critical angle of attack زاویه حمله
counterattack حمله متقابل
counter offensive حمله متقابل
conniption حمله صرع
blow in حمله از میان خط
banzai attack حمله بی پروا
backside attack حمله از پشت
back side attack حمله از پشت
attackman مامور حمله
to take by storm با حمله گرفتن
frontcourt منطقه حمله
attack zone منطقه حمله
atilt با حالت حمله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com